لری بختیاری
هَچَه، هَلکِن ( حلقه عربی از واژه اَلکِن پارسی کهن گرفته شده ) ، پیچَک:حلقه
حلقه ؛ اگر قانون قلب ها را در حرف ( ل ) و ( ر ) را که نماد وجود یک جریانی از انرژی و قدرت و ثروت و توانایی و نور و نیرو در ساختمان کلمات می باشد و حرف ( ق ) و ( ک ) که به دلیل نقطه و محل مشترک صدور آوایشان در کلمه ی حلقه اعمال کنیم کلمه ی حرکت قابل مشاهده می شود.
... [مشاهده متن کامل]
فلسفه ی ایجاد و پیدایش و جایگاه کاربردی این کلمه بر مبنای قانون و قواعد ایجاد کلمات مرتبط با مفهوم کلماتی از قبیل ؛ حرکت ، حریق ، احتراق ، حرارت ، حاره ، مهار ، و. . . می باشد.
فلسفه ی وجودی کلیدواژه و کلمه ی حلقه بر مبنای وجود یک کانال و دالان جهت تحرک و حرکت یک جریانی از انرژی و مهار نمودن و تحت کنترل قرار گرفتن سیستم احتراق برای عبور و مرور اکسیژن در سیستم احتراق تحت عنوان سوخت و ساز که جریانی از انرژی حیات بخش در آن وجود داشته باشد و دارای چرخه و سیکل و توالی باشد.
نمونه عینی این مطلب در حلق و گلوی انسان که به عنوان کانالی برای حرکت و عبور و تبادل جریان هوا و اکسیژن و دی اکسید کربن برای سیستم سوخت و ساز بدن تحت عنوان سیستم احتراق می باشد قابل مشاهده است.
حرف ( ل ) در کلمه ی حلقه که در قانون قلب ها قابل تبدیل به حرف ( ر ) می باشد نماد وجود یک انرژی سیال و لطیف و در عین حال مستمر و دارای امتداد می باشد.
کلمه ی حلقه به صورت مصدر و بن واژه مرتبط با ( حرکت و تحرک و حرارت و احتراق و مهار و حریق ) و به صورت غیرانطباقی و موازی به معنی چرخه و سیکل و روال و روند می باشد.
ترجمه و برگردان کلمه ی چرخه برای کلیدواژه ی حلقه به معنی مهار حریق حلقه ها در چرخه ی حیات هستی از جانب خداوند متعال می باشد.
جهت درک بهتر مطلب فوق ، تعریف مفهوم چرخه و حلقه در شعر زیر به سبک مینایی آمده است ؛
مَیَعان چیست؟؛
اُجاق خدا ،
با خورشیدی خروشان
نور رَخشان و درخشان خدا
از بیرون و اندرون،
در این سَیّاره،
پر رنگ و رونق،
روان و در جریان
از نور روان خدا
از درخشش خورشید،
از حکمت بارود و برید
از پلکیدنِ چرخه ی پراکنده
از فلکه ی فلک الافلاک
ْدر کلام کُلٌ فی فَلَک
از گردش روان زمین
به گِرد خود وبه گِردِ گُرده ی خورشید
دل دریا گرم
از دلْگرمیِ دریا
از آغوش گرم دریا
آب، بید آر شد از خواب
مسیر سفر ناهموار
سِیر و سفر آغاز شد
آب، پَخش و بُخار شد
بُخاری پُخته،
از دل دریا
به قلب شارج و
شرجی آسمان،
به هر سویی
پراکنده و در پرواز
بخار، رو به آسمان
با زبان بی زبان
با زبان زیبنده و زاینده؛
خبرهای خوب هست در جریان
آسمان، خوشحال و شاد خندان،
خوش خبر باشی گویان، آغوشش باز
آغوشش، آغشته
به کوشش اَبرِ پَخشِ بخار.
آغوشش، آغشته به ابرهای پُر بار
فرشته ی سپید صبح صبا
با نسیمِ سردِ صبحگاهی
دست در دستِ اَبرِ بخار،
در اوج آسمان در پرواز
ابر و باد، به سمت سینه یِ سرد
به سمت ستیغ سرسپید
به سمت جِب آل کوهستان
ابر و باد
به گِرد و گُرده ی کوهستان
چرخیدند
ابر و باد از سرما به خود لرزیدند.
صائقه ی اَوِستین و بروسک
در اقصی نقاط صائق!
برق، کوله بارش
با بارقه ای، پُر بارِق!
رعد، آراد و مطرب!
اَبرهای پُر بار و بُرنا و بارنیا،
ابرهای پُر لطافت و پُرطراوت
با رگباری از قُررر و تَرَقْ
برق و رعدی انداخت
از مالامالی مولکول ها
از دانه های یخ
از برف های بلورین
از فرآیند تقطیر
قطراتی مَیَعان شد
از دل ابر لغزیدند
اشک شوق و ذوق خدا
اشک عشق و غلطان خدا
از گونه ی نم دار و نرم و نریم
از آتلیه و از دل ابر لطیف
افتان شد
کوه با دامن مَخْمل،
با گل های رنگارنگ،
آراسته
از برای اشک عشق خدا
از برای استقبالِ قطرات،
قطراتِ حاصل از مَیَعان،
دامنش پهن و گسترده
از دل ابر لطیف
تا به دامن خزدار و
سرد و سبز کوهستان،
در لابلای گینوی سنگ ها
در تسخیر دل صخره،
سخت رَهی پر از سنگ های سخت
قطره ها غلطیدند
چشمه ها جوشیدند
از ترکیب و متارکه
از رفاقت و تفریق
قَطرات،
در دامنِ تور تور و پاک و
استوارِ باسواد کوه ایستان
از سخن و سختی و سخاوت صخره
رود و آبشارها در جریان
ماهی ها،
گل ها و گیاهان،
و درختان، آهوها
گنجشک و کبوتر ،
کبک و بلدرچین،
طی هوها
روی ساقه روی شاخه،
دسته دسته از طوطی ها
دسته ای از لک لک،
دسته دسته بَبیلَک و بلبلها
دسته ای از پرستوها
در اوج آسمان در پرواز
در کنار برکه، سنجاقک،
قناری و مرغ و قَرقاوُل،
موش و خرگوش ها
لانه ها پر از جوجه،
همه جا شادی
کودکان به دنبال پروانه،
شاد و خندان همه در بازی
همه جا آوازِ پرنده،
همه جا در پرواز
نوش می کردند از گل ها،
زنبور و پروانه
شهد شیرینی از نِگارِ
خوش نقش و نگارِ گل
از گونه ی گلگونه ی شبنم
از زلالی و آرامش شبنم
از تَرَنُّم غنچه
از شکفتن غنچه
از لبخند زیبای شکوفه
از باران، از برق لَبِ گلبرگ،
از طَراوت و از لطافت گل های
خوش عطر و مُعَطَّر
از جاری شدن اشک ذوق
از چشم تر و عاشق بلبل
از چهچه زیبنده و زیبا
از ترانه ی لبالب بلبل
از خیسی دیوار باغ
از بوی مُعَطَّرِ خاک
از خیسی کاه گل
از جوشیدن و از جنبیدن
از تیز پروازی زنبور
به گِرد گل های مُعَطَّر
از بوسه ی مستانه ی زنبور
بَر گونه ی نرم و تَرِ گلهایِ
خوش عطر و معطر
از نگاه پُر شرم و
از پرواز با وقار پروانه
از تلاش بی وقفه و
از پرکاری مورچه
همه جا زیبا
همه جا پاکیزه
همه جا تر و تازه
قطره ای که از دل ابر می بارد
به دشت و دامن، زندگی می بخشد
از دل دریا
تا به دامن سرسبز کوهستان
تا به جاری شدن و
صدای شرشر ناودان
تا به قلب تپنده ی جنگل
تا به هر سر و سامان،
مَیَعان چرخه ای بی پایان
نور خدا،
از خورشید به دریا
از دریا به آسمان
از آب به بخار
از بخار به مایع،
از مایع به دل و جان
مَیَعان بخشی از فرآیند تَقطیر است
از جانب حق، این همان تقدیر است
از مُنعِم صاحب نِعَم
از ماء مَعین، از مَیَعان،
از فرآیند تقطیر
پر از نعمت های فراوان
از کجا و تا کجا،
کس نداند جز خدا،
از کلام کُلٌّ فی فلک
از مهار حریق حلقه ها
گردش این چرخ گردون،
این سپهر تیزرو
از کجای این چرخه، ازل؟
تا کجای این چرخه، ابد؟
و در آخر خدا خندید
جواب داد با نورهایی از کمانی رنگارنگ
بدینصورت،
خدا نقش انداخت
از کمانی آرش،
کمانی با پرتابِ نورهای رنگارنگ
نورها روان بودند،
مثال تیری که
از کمان رها بودند
رفتند و رفتند
تا مُنتهای بی انتها
تا بی نهایت
تا بدانجا که در ذهن نمی گنجد
بدینصورت خدا فرمود؛
مانند شکستی که پل پیروزی است
آغازیست به هر پایان
برو خوش باش،
تابدانجا که من هستم،
تو هم هستی
تا بدانجا که تو هستی
منم هستم
زیراکه
تو هرکجا هستی
من در کنارت هستم
پس برو خوش باش
ای نازنین،
ای عشق من
زیرا که
من برای تو هستم
و
تو هم برای من هستی
( تقدیم به همه ی گلْ دختران ایران زمین
نازنیان، فرشته های خدا روی زمین
نازنینان، مادران پر مهر آینده
آرامش زندگی از وجودشان زاینده )
حلقه ( انگشتری ) = کَچه
چَمبَر
حلقه = پَره / چنبر / انگَله
لری لرستان خَلکَه.
خلک خاک:خلق خاک لری لرستان لرکوچک.
" حلقهء گمگشته. " :حلقهء مفقوده.
در پایتون، حلقه ( loop ) ساختاری است که برای تکرار مجموعه ای از دستورات استفاده می شود. وقتی می خواهی کاری چند بار انجام شود ( مثلاً چاپ چند جمله، یا پیمایش در لیستی از اعداد ) ، از حلقه استفاده می کنی.
... [مشاهده متن کامل]
دو نوع اصلی حلقه در پایتون وجود دارد:
۱. for loop ( حلقه برای )
٢. while loop ( حلقه تا زمانی که
چــــنـــبــــر
چنبر , دایره
با درود به تارنما آبادیس میخواستم خواهش کنم اگر شدنیه یه چیزی به این صفحه اتون افزوده کنین که کسایی که نگرششون میگن اگر نیاز بود بشه بریم تو شخصیشون و ازشون درباره نوشتشون بیشتر بپرسیم اگر شدنیه اینو پیاده سازی کنین تا دادها پر شتابتر و بهتر جابه جا بشن
پرهون= دایره
طوق و طوقه ، هر آنچه گرادگرد گردن را بگیرد و رینگ دوچرخه را نیز طوق گویند
واژه حلق و حلق گویا عربی نیست چون در زبا آلمانی به گلو Hals میگویند
در برخی گویش های لری حَلکه می گویند.
حلقه تو کتاب فرهنگ فارسی به پهلوی بهرام فره وشی نوشته چَمبَر chambar
انجمن
دایره
وسیله ای برای کوبیدن به در که به شکل حلقه است.
در قدیم کوبیدن به حلقه برای محارم بود. به غلط عده ای از صاحبان عقیده حلقه را برای زنان میدانند. اکثر مساجد اصفهان فقط دارای دو حلقه هستند زیرا در نزد خدا همه محرم میباشند.
... [مشاهده متن کامل]
در مقابل حلقه لنگر است که برای غیر از محارم می باشد و به شکل لنگر کشتی است.
در فکر تو بودم که یکی حلقه به در زد.
کیه کیه در میزنه من دلم میلزه در را با لنگر میزنه من دلم میلزه.
عدهای از فرویدیست ها حلقه و لنگر را به آلات تناسلی زن و مرد تشبیه کرده اند که دیدی است بسیار سطحی به جامعه ایران. این گونه دید با فکر و ابزاری محدود اقدام به حلاجی جامعه پیچیده ایران میکند که ما نتیجه آن را در نتایج آنها میبینیم.
پارسی این واژه گرد یا گردان ( گردون ) می باشد. . . دور و دوره نیز از گویش پارسی ست. . .
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)