حرج

/haraj/

    fault
    sin

مترادف ها

fault (اسم)
چینه، گناه، اشتباه، عیب، نقص، خطا، تقصیر، نا درستی، کاستی، گسله، شکست زمین، حرج

sin (اسم)
گناه، عیب، خطا، بزه، حرج، فسق، عصیان، معصیت

پیشنهاد کاربران

واژه حرج. [ ح َ رَ ] ( ع اِ ) گناه. بزه. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) :
گر تو کوری نیست بر اعمی حرج
ورنه رو کالصبر مفتاح الفرج.
حرج. [ ح َ رَ ] ( ع مص ) خیره شدن چشم. || حرمت. حرام شدن چیزی. || بحث. || تنگی. ( مهذب الاسماء ) . تنگ شدن. تنگی دل. ( زمخشری ) ( ترجمان عادل ) . تنگ بودن.
...
[مشاهده متن کامل]

حرج. [ ح َ ] ( ع مص ) حرج چیزی بر کسی ؛ حرام شدن آن بر وی. || حرج عین در چیزی ؛ خیره شدن چشم در چیزی. || حرج صدر؛ تنگ شدن. تنگ آمدن سینه.
حرج. [ ح َ ] ( ع اِ ) جنازه گبران. ( مهذب الاسماء محمودبن عمر ربنجنی ) . جنازه. تابوت. ج ، حِراج.
حرج. [ ح َ رِ ] ( ع ص ) جای نیک تنگ. || مرد گناهکار. || آنکه از کارزار روی نگرداند.
حرج. [ ح ِ ] ( ع اِ ) گناه. ( منتهی الارب ) . بزه. || رسنها که برای صید درندگان نصب کنند. ( منتهی الارب ) . || جامه ها که بر طناب اندازند خشک شدن را. ج ، حِراج. || گوش ماهی که برای دفع چشم زخم به گلو آویزند. || قلاده سگ. ج ، حِراج. || آنچه به سگ شکاری دهند از صید. بهره سگ صید از گوشت شکاری. || رزه که جامه بر آن افکنند تا خشک شود.
حرج. [ ح ُ ] ( ع ص ، اِ ) حرجوج. حرجج.
حرج. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حَرَجة. ( معجم البلدان ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

بنظر بنده به معنای دلتنگی آمیخته با نگرانی و ناراحتی و ترس از انکار می باشد و معانی گسترده تری هم در بر دارد
برداشت من: هرگونه احساس رنج و زحمت یا احساس به سختی افتادن یا احساس گناه در صورت انجام عملی که فکر میکند شاید کار درستی نیست. بنظرم حرج بیشتر به معنی احساس گناه یا ترس از گناه هست تا خود گناه. مثلا اینکه اگه من فلان کار رو انجام بدم نکنه کار نادرستی باشه نکنه مردم چیزی بگن نکنه دیگران فکر کنند. . .
تنگی ، سختی، ضیق، درماندگی
صوفیی بدرید جبه در حرج
پیشش آمد بعد به دریدن فرج
معنی تنگی وسختی می دهد و همچنین معنی شک و تردید را هم میدهد
حالت بحرانی
حرج در لغت به معنی گرفتگی ، تنگی و هر گونه ناراحتی است ، و در اصل به معنی مرکز اجتماع درختان درهم پیچیده است ، سپس توسعه یافته و به هر نوع گرفتگی و ضیق اطلاق شده است .
تفسیر نمونه ج : 6 ص : 79
حرج مادر : اذیت و تحت فشار قرار گیری مادر