حاسد

/hAsed/

    envious
    enemy

پیشنهاد کاربران

حاسد. [ س ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حسد. رشگن. رشک برنده. رشک بر. حسدبرنده. حسود. صاحب حسد. حسدکننده. حقود. بدخواه. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) . آنکه زوال نعمت غیر را تمنی کند. تمناکننده زوال نعمت کسی. باثر. ( منتهی الارب ) . ج ، حاسدون. حاسدین. حُسَّد. حُسّاد. حَسَدة : قُل اعوذ برب الفلق. . . و من شَرّ حاسد اِذا حَسَدَ. ( قرآن 1/113 - 5 ) .
...
[مشاهده متن کامل]

اندی که امیر ما باز آمد پیروز
مرگ از پی دیدنش روا باشد و شاید
پنداشت همی حاسد کو باز نیاید
باز آمد تا هر شفکی ژاژ نخاید.
منبع. لغت نامه دهخدا

رشک برنده، رشک ورز، حسود،
رشک ورز
ناتوان بین. [ ت َ ] ( نف مرکب ) حاسد زیرا که کسی را توانا دیدن نمیتواند. ( غیاث ) . رشکین. حسود. بدخواه. ( ناظم الاطباء ) :
چشم او دید دست من بوسید
آن که میگفت ناتوان بین است.
میرزا عبدالغنی قبول ( از آنندراج ) .
کسی که بد کسی را بخواهد و خوب او را نخواهد.
باعث ایجاد حسادت شوندگان