دیکشنری
مترجم
بپرس
جور شدن
match
mate
دنبال کنید
مترادف ها
be sorted
(فعل)
جور شدن
piece
(فعل)
ترکیب کردن، جور شدن، وصله کردن، یک تکه کردن
پیشنهاد کاربران
آماده یا درست شدن
یکسان شدن، موافق شدن
+ عکس و لینک