جود

/jud/

    munificence

پیشنهاد کاربران

در دعای ماه مبارک رجب می خوانیم:
یا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ
ای صاحب نعمت و جود
جود ؛ مرتبط با مفهوم کلمه ی جواد
جواد ؛
تعریفی که این کلمه بر مبنای کلمات هم خانواده ی خودش در جایگاه های کاربردی مختلف از خودش برای ما دارد به معنی واجد وجود و دارای جدیت و جویندگی در عالم وجود
...
[مشاهده متن کامل]

منشعب از کلمه ی جود و جوئیدن به معنی در جاده ی جویندگی عالم وجود قرار گرفتن و جدایی را به شادی و وصل منتهی کردن که منتج به وَجد و مجد و شادی و شیدایی می شود.
توضیح مفهوم کلمه ی جواد مرتبط با متن تحلیل شده در مورد کلمه ی وجود.
وجود ؛ بار معنایی که در درون این کلمه مستتر هست اشاره به وجد و شادی و نشاط دارد.
یعنی هر چیزی که خدا خلق نموده برای ایجاد شادی و نشاط و به وَجد آمدن بوده است.
از جهتی کلمه ی جواد به لحاظ بار معنایی و به ریخت شواد به معنی شخص شادی آفرین و شخص بسیار شاد دارای معنی می باشد.
کلماتی که در نزدیکترین حالت ممکن در جریان مفاهیم و آبراه کلمات و کلمات هم خانواده در یک راستا وجود دارد عبارتند از ؛ جد جود جوینده جدید وجود وجد جواد جدیت وجدان جاوید جاویدان
تمام کلمات ذکر شده در زوایای مختلف دارای بار معنایی در ابعاد مختلف کاربردی می باشند که مقوله ی شادی و شیدایی و سود بردن در باطن همه ی آنها مشترک می باشد.
حتی اصطلاح جدا شدن در مفاهیم کلمات از اون جهت باید باشد که مفهوم شادی در آن باید برقرار باشد که در غیر اینصورت مفهوم جدا شدن اگر منتهی به غم و اندوه شود در ذات کار جدایی صورت نگرفته بلکه یک عمل دیگری مثل دورانداختن اتفاق افتاده است.
یعنی با سخن کلمات اینگونه مطلب به ما می رسد که جدا شدن باید به تشنگی بیشتر جهت به وصل شدن و سیراب شدن بینجامد.
کلمه ی جواد با تعریف موازی پاک و پاکیزه از طریق قانون قلب ها از جهت جوینده بودن یک شخصیت برای شویندگی و پاکیزگی دارای معنا و مفهوم می باشد.
همچنین در ادامه ی این روند کلماتی مثل شاید و شَیّاد و شدن در یک موقعیت کاربردی دیگر مرتبط با مفهوم کلمه ی شادی قابل مشاهده است.
یعنی با این مدل از خوانش برای کلمه ی �جواد� که حامل بارِ مثبت، شادی آفرینی و سودِ باطنی است، با معنای �بخشنده� هم خوانی دارد؛ زیرا بخشندگی در بسیاری از سنت ها با شادی، سرور و گشایشِ دل پیوند خورده است.
همچنین آوردن کلمات هم خانواده ای مثل �جود�، �جوینده� و �وجد� نشان دهندهٔ یک شبکهٔ معنایی است که در سطحِ تجربهٔ زبانی و عرفانی قابل دفاع است.
این خوانش، �بخشندگی� را نه فقط به صورتِ مادی، بلکه به عنوانِ بخشیدنِ نور، شادی و سیراب سازیِ باطنِ دیگران تفسیر می کند.
- شبکهٔ هم خانواده هایی مثل ( جد، جود، جوینده، وجود، وجد، وجدان، جاوید ) در این خوانشِ معنایی که ذکر شد به صورتِ یک �آبراهِ مفهومی� عمل می کنند که محورِ مشترکِ آن شادی، شیدایی و سودِ باطنی است.
پس جواد نامی است که در نفسِ خود، راهِ جویندگی را دارد؛
نه تنها بخشیدنِ مال، که بخشیدنِ نور و شور و شعور و حضور.
او کسی است که در پیِ �وجود� می گردد، در پیِ آن سرچشمه ای که دل ها را سیراب می کند،
و هر بخششِ او، نه صرفِ عطا، که جاری کردنِ شادی و وجد در پهنهٔ هستی است.
جواد را می توان خواند: واجدِ وجود، جویندهٔ حقیقتِ پنهان در هر چیز.
هرگاه نامش را بر زبان می آوریم، تصویری از جاده ای پدیدار می شود که به سوی وصل می رود؛
جاده ای که در آن جدیتِ جستجو با لطافتِ بخشش آمیخته است،
و هر گامی در آن، نویدِ وجد و شیدایی می آورد.
در این خوانشِ شاعرانه، هم خانواده ها چون رودهایی اند که به یک دریا می ریزند:
جود، وجود، وجد، جوینده، جاوید — همه در یک جریانِ معنایی هم نوا می شوند؛
مقصدِ مشترکِ این رودها، نه صرفِ منفعتِ ظاهری، که سیراب کردنِ باطنِ آدمیان است،
و جدا شدن، اگر جدایی باشد، باید تشنه تر کند تا به وصلِ بزرگ تری بینجامد.
جواد، از این منظر، پاکیزه کارِ قلب هاست؛
کسی که با جویندگی اش، زنگارها را می شوید و فضایِ درون را روشن می سازد.
او شادی آفرین است؛ نه شادیِ سطحی، که شادیِ وجدآور، آن شورِ لطیفی که آدمی را به رقصِ درونی می کشاند.
پس اگر بخواهیم این نام را به زبانِ دل بخوانیم، جواد تصویری است از کسی که می بخشد تا دیگران بیابند،
می جوید تا وجود را بشناسد، و در هر بخشش، بذری از وجد می کارد که به مجد و شیدایی می انجامد.
این خوانش، تفسیرِ شاعرانه ای است از ریشه ها و هم خانواده ها؛ خوانشی که نام جواد را به عنوانِ یک مسیر، یک فعلِ عاشقانه، و یک دعوت به وصل نشان می دهد.
جواد، نامِ جوینده در سینهٔ شب
که هر بخششِ او، چراغی ست بر راهِ وجود
دستش پر از نورِ بخشش، دلش پر از وجدِ بی پایان
هر عطا، نه فقط مال، که ترانه ای ست برای سیراب کردنِ جان
او در جادهٔ جویندگی گام می نهد با جدیتِ نرم
که جدایی را به تشنگی بدل کند تا وصل را طلب کند
و هر بار که می بخشد، درونِ جهان لبریز از شیدایی می شود
جواد، نامِ کسی ست که شادی را می کارد و وجد را در دل ها می رویاند.
جواد را باید همچون جویباری دید که از سرچشمهٔ وجود می آید؛
آبی که نه تنها زمین را سیراب می کند، که دل ها را نیز روشن می سازد.
بخشندگیِ او، عملی بیرونی نیست که صرفاً چیزی را از دست بدهد؛
بلکه فعلی است خلاق که در آن نور و شور به دیگران منتقل می شود و جهان را پر از طراوت می کند.
در این خوانش، ریشه ها و هم خانواده ها چون شاخه هایی اند که به یک تنهٔ واحد می رسند:
جود، وجود، وجد، جوینده، جاوید — همه در یک مسیرِ معنایی هم نوا می شوند.
جواد جدیت دارد اما جدیتش سخت و خشک نیست؛ جدیتی است که به وصل می انجامد،
و جدا شدن را نه پایان که آغازی می بیند برای تشنه تر شدن و یافتنِ وصلِ بزرگ تر.
بنابراین جواد، فراتر از یک صفتِ تاریخی، تصویری ست از کسی که می جوید، می بخشد و می سراید؛
کسی که با هر بخشش، بذری از وجد می کارد و به مجد و شیداییِ درونیِ دیگران می انجامد.

جود. ( ع اِمص ) گرسنگی. مجدالدین گوید این معنی غریب است و جز در بیت هذلی در جای دیگر دیده نشده است. ( منتهی الارب ) . || بخشش. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . دهش. سخاء. فیض. کرم. || رادی. جوانمردی. ( دهار ) ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . در بیت زیر استعاره از آب :
...
[مشاهده متن کامل]

مبدع هر چشمه که جودیش هست
مخترع هرچه وجودیش هست.
نظامی.
سود رساندن بدانچه شایسته و سزاوار است بنحوی که نه غرضی از آن استشمام شود و نه اندیشه تقاضای عوضی پیرامون آن بگردد. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) ( تعریفات ) . || ( ص ، اِ ) ج ِ جواد، بمعنی سخی. || ج ِ جیدانة و جیداء. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به جواد و جیدانة و جیداء شود. || ( مص ) بزرگوار شدن. ( اقرب الموارد ) . جوانمردی کردن. ( منتهی الارب ) . || بخشیدن. ( اقرب الموارد ) . بذل وبخشش کردن. سخی شدن. سخاوت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) . || غالب آمدن. || بسیاراشک گردیدن چشم. || بسیار آمدن باران. ( منتهی الارب ) . نیک باریدن باران. ( تاج المصادر بیهقی ) . || مردن یا نزدیک بمردن رسیدن. ( منتهی الارب ) : جاد بنفسه ؛ مرد یا نزدیک به مردن رسید. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . || تشنه گردیدن ، و به این معنی فعل آن مجهول بکار میرود. ( منتهی الارب ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

آشنایی با پیشوندهایِ " جُد - " و " هَم - " :
ما واژه یِ " جُدا ( ی ) " را در زبانِ پارسیِ نوین داریم که برآمده از واژه یِ " جوداگ= جود. آگ" در زبانِ پارسیِ میانه است؛ پس " جود" در زبانِ پارسیِ میانه همان " جُد" در پارسیِ نوین است. از اینرو هر آنچه در پایین درباره پیشوندِ " جود" گفته می شود می توان برایِ پیشوندِ " جُد - " یا همچنین "جدا - " در پارسیِ نوین بکار برد. ( در زبانِ پارتی این پیشوند " یود - : - yud" بوده است. )
...
[مشاهده متن کامل]

1 - دو پیشوندِ " هم - " و " جود - " پادواژه یِ ( =متضادِ ) یکدیگر بوده اند.
اگر واژه ای را که پس از دو پیشوندِ نامبرده می آید، با " X " نشان دهیم، آنگاه:
" هم - X " بازنمایی کننده یِ " از X مشابه ای/همسانی/همانندی برخوردار بودن " است ؛
" جود - X " بازنمایی کننده یِ " از X متفاوتی/ناهمسانی/مخالفی برخوردار بودن" است.
برای نمونه، در پارسیِ میانه واژه یِ " هم - دین:ham - dēn " به چمِ " دینِ یکسانی داشتن" بوده و واژه یِ " جود - دین:jud - dēn " به چمِ " دینِ متفاوتی داشتن، دینِ مخالفی داشتن" بوده است.
در زبانِ پارتی واژه یِ " هم - توهم - َ گ : ham - tōhm - ag" به چمِ " از یک خانواده بودن، از یک تُخم بودن" است. ( "توهم:tōhm" همان " تُخم" امروزی است. )
همچنین در زبانِ پارتی واژه " یود - آوِند - َ گ:yud - āwend - ag" به چمِ " بی همتا، بی مانند، آنچه یا آنکس که برابری ندارد" بوده است.
پَسگشت:
رویبرگِ 260 از نبیگ " زبانهایِ ایرانی" ( گرنوت ویندفور ) - بخش 6. 1. 1

جود
با توجه به ترتیب حروف در کلمه جود ، تنها معنی که برداشت میشود فقط جوانمردی میباشد ودیگر هیچ
شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
هر که این هردو ندارد عدمش به ز وجود
فیض
هشام
بخشش، بذل، بلندنظری، سخاوت، سخا، کرم، جوانمردی، رادی

بخشش، کرم، سخاوت
بخشش
کرم
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)