ثبات

/sabbAt/

    constancy
    fixity
    immobility
    permanence
    stability
    stabilization
    steadiness
    firmness
    perseverance
    resoluteness
    registrar
    recorder
    rigidity

فارسی به انگلیسی

ثبات اور
stabilizer

ثبات رای
consistency

ثبات قدم
perseverance, persistence, resolution, resolve, stability

ثبات قدم به خرج دادن
persevere

ثبات قدم داشتن
persist

مترادف ها

bookkeeper (اسم)
حساب دار، دفتردار، ثبات

constancy (اسم)
وفاداری، استواری، ثبات، متانت، پایداری

recorder (اسم)
بایگان، ثبات، دستگاه ضبط صوت، صدا نگار، ضبط کننده، ضباط

fortitude (اسم)
پایمردی، بردباری، ثبات، شکیبایی، شهامت اخلاقی

stability (اسم)
استحکام، استواری، ثبات، پایداری، پایایی، محکمی، پا بر جایی

stableness (اسم)
استحکام، استواری، ثبات، پایداری

poise (اسم)
وضع، توازن، ثبات، وقار، نگاهداری، وزنه متحرک

register (اسم)
ثبات، دفتر ثبت، ثبت امار، پیچ دانگ صدا، لیست یا فهرست، دستگاه تعدیل گرما

consistency (اسم)
توافق، استحکام، ثبات، درجه غلظت، پیگیری

cataloger (اسم)
ثبات، فهرست نگار، متصدی کاتالوگ

cataloguer (اسم)
ثبات، فهرست نگار، متصدی کاتالوگ

fixity (اسم)
قرار، استواری، ثبات، تثبیت، پایداری، ثبوت

consistence (اسم)
توافق، استحکام، ثبات، درجه غلظت

immutability (اسم)
ثبات، پا بر جایی، تغییر ناپذیری

grit (اسم)
استحکام، ثبات، سنگ ریزه، شن، ریگ، ماسه سنگ

indelibility (اسم)
ثبات، پاک نشدنی بودن

permanency (اسم)
دوام، ثبات، پایداری، ترتیب همیشگی، قرار دائمی

پیشنهاد کاربران

ثبات. [ ث َ ] ( ع مص ، اِمص ) قرار. استقرار. برجای بودن. بر جای ماندن. قرار گرفتن. ثبوت. توطد. پایداری. استواری. استوار شدن. قیام. ( از منتخب از غیاث ) . بقا. دوام. پابرجائی. پافشاری. ایستادن. ( زوزنی ) . سکون :
...
[مشاهده متن کامل]

همی تاخت تا پیش آب فرات
ندید اندر آن پادشاهی ثبات.
فردوسی.
اگر خوارزمشاه آن ثبات نکردی. . . خللی افتادی بزرگ. ( تاریخ بیهقی ) .
گه وقار و گه جود دست و طبع تراست
ثبات تند جبال و مضاء تیز ریاح.
مسعود.
ای پادشاه مشرق و مغرب ثبات تو
بر تخت پادشاهی سالی هزار باد.
مسعود.
آنم به ثبات و وفا که دیدی
در چهره و قامت اگر جز آنم.
مسعود.
باز در عواقب کارهای عالم تفکری کردم تا روشن گشت که نعمتهای این جهانی چون روشنائی برق است بی دوام و ثبات. ( کلیله و دمنه ) . و ثبات بر عهد ومیثاقی که با سلطان داشت در سابق الایام فرا می نمود. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 133 ) . || صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: هو عدم احتمال الزوال بتشکیک المشکک. و قیل هوالجزم المطابق الذی لیس بثبات و هو تقلید المصیب. کذا فی شرح العقاید و حواشیه فی بیان خبرالرسول.
- ثبات حزم ؛ استواری و هوشیاری در کار : ارکان و حدود آن را به ثبات حزم و نفاذ عزم چنان مستحکم و استوار گردانید که چهارصد سال بگذشت. ( کلیله و دمنه ص 23 ) .
- ثبات خواهش ؛ پایداری اراده و عزم : بیعت کردم بسید خود. . . از روی اعتقاد و از ته دل براستی نیت و اخلاص درونی و موافقت اعتقاد و ثبات خواهش. ( تاریخ بیهقی ص 315 ) .
- ثبات رأی ؛ استواری در رأی. ثبات عزم : با آنچه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات. . . و ثبات رأی حاصل است می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. ( کلیله و دمنه ) .
- ثبات عزم ؛ استواری در رأی و اراده. ثبات رأی. زماع : ثبات عزم صاحب شرع بدان پیوست. ( کلیله و دمنه ) . و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نکند. ( کلیله و دمنه ) .
- ثبات قدم ؛ استقامت و پایداری :
سفله طبعست جهان بر کرمش تکیه مکن
ای جهاندیده ثبات قدم از سفله مجوی.
حافظ.
- ثبات کردن ؛ پایداری کردن : خوارزمشاه میمنه خود را سوی میسره ایشان فرستاد نیک ثبات کردند دشمن سخت چیره شد. ( تاریخ بیهقی ) . احمدثباتی کرد و بزدند او را و بهزیمت رفت. ( تاریخ بیهقی ص 441 ) . اگر سلطان به فراوه رود همانا ایشان ثبات نخواهند کرد. ( تاریخ بیهقی 619 ) . و عبداﷲ بیرون آمد لشکر خویش را بیافت پراکنده. . . مگر قومی که از اهل و خویش او بودند که با وی ثبات خواستند کرد. ( تاریخ بیهقی 187 ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

کَفتور/ برجایی = ثبات
بقا
بفهم فرق ثبات و سکون رو
ثبات درجدول=بقا میشود/ارمان عابد رشت
ثبات در اصطلاح به معنی افزایش و کاهش قیمت به کار برده می شود. مثل ثباتی در بازار نیست.
ثبات یعنی دراصطلاح افزایش و کاهش قیمت به کار برده می شود. مثل ثباتی در بازار نیست.
عالی رود
🇮🇷 همتای پارسی: پایوَری 🇮🇷
ثُبات: آرام، استحکام، استقامت، استقرار، استواری، پابرجایی، پایداری، دوام، سکون، وقار
ثَبّات: ثبت کننده، ذخیره کننده، ضباط، کاتب، محرر
وحدت. هماهنگی. مثل هم
استقامت. . . . . استحکام. . . . . . استوار. . . . .
در الکتروگاردیوگرام دستگاه ثبات یعنی دستگاهی که ثبت میکند یا دستگاه ثبت کننده
ثبات یعنی : سکون و ماندگاری همراه با استواری. براساس بکاررفتن این واژه در قرآن کریم می توان این معنا را بخوبی درک نمود؛ مانند: آیه ۹۴ نحل :معنای آیه : سوگندهای خود را دربین خودتان بصورت مکر و حیله درنیاورید
...
[مشاهده متن کامل]
، تامبادا جابجا شود گامی پس از ماندگاری و استواریش. نقطه مقابل ثبات قدم ، عبارتست از : تزلزل قدم که این مفهوم بخوبی در ایه نشان داده شده است

ثُبات در اصطلاح یزدی کسالتی است که پس از خوردن غذاهایی که به سردی معروفند، پیدا می شود / دردی که ناشی از خوردن سردی است. مثلا: یتا چایی نبات سف بخور ثباتی نشی! یعنی ( یکی چایی با نبات زباد بوخور که سردیت نکنه )
دوام
قرار، پایداری، ثابت بودن، تغییر نکردن
قرار
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٨)