ثاقب. [ ق ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ثقوب و ثقب. مضی ٔ. روشن. فروزان. || سوراخ کننده. || نافذ. || رخشان. تابان. تابنده. || افروخته. || روشن کننده. || باتلألؤ. درخشان. ( غیاث ، کشف و منتخب ) . || نام دردی است که صاحبش چنان پندارد که کسی در اندام او سوراخها میکند. ( لطائف و کنز ) . || نیازک. || ستاره روشن. ... [مشاهده متن کامل]
- رأی ثاقب ؛ رأی نافذ. رأی حاذق : ودر معرفت کارها و شناخت مناظم آن رأی ثاقب و فکرت صایب روزی کرد. ( کلیله و دمنه ) . چه به زمانی اندک بسیاری از ممالک عالم به رأی ثاقب و تدبیر صایب. . . ( رشیدی ) . - شهاب ثاقب ؛ شعله افروخته. افروزه روشن : زرقیب دیوسیرت بخدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی کند سها را. منبع. لغت نامه دهخدا
ثاقب هم برای شهاب صفت آمده و هم برای نجم ، ولی شهاب ثاقب برای تنبیه بکار برده شده و نجم ثاقب برای قابل درک شدن چیزی غیر قابل درک ، و ما ادراک ما الطارق ، النجم الثاقب ، شهاب ثاقب برای تنبیه کسانی که به اصول شریعت پایدار نیستند و برای خود تفسیر میکنند بکار رفته و له شهاب ثاقب ، والله اعلم بالثواب