ثاقب

/sAqeb/

    [rare.] penetrating
    shooting

مترادف ها

falling star (اسم)
ثاقب، شهاب، تیر شهاب

all-pervading (صفت)
ثاقب

translucent (صفت)
ثاقب

پیشنهاد کاربران

ثاقب. [ ق ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ثقوب و ثقب. مضی ٔ. روشن. فروزان. || سوراخ کننده. || نافذ. || رخشان. تابان. تابنده. || افروخته. || روشن کننده. || باتلألؤ. درخشان. ( غیاث ، کشف و منتخب ) . || نام دردی است که صاحبش چنان پندارد که کسی در اندام او سوراخها میکند. ( لطائف و کنز ) . || نیازک. || ستاره روشن.
...
[مشاهده متن کامل]

- رأی ثاقب ؛ رأی نافذ. رأی حاذق : ودر معرفت کارها و شناخت مناظم آن رأی ثاقب و فکرت صایب روزی کرد. ( کلیله و دمنه ) . چه به زمانی اندک بسیاری از ممالک عالم به رأی ثاقب و تدبیر صایب. . . ( رشیدی ) .
- شهاب ثاقب ؛ شعله افروخته. افروزه روشن :
زرقیب دیوسیرت بخدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی کند سها را.
منبع. لغت نامه دهخدا

ثاقب هم برای شهاب صفت آمده و هم برای نجم ، ولی شهاب ثاقب برای تنبیه بکار برده شده و نجم ثاقب برای قابل درک شدن چیزی غیر قابل درک ، و ما ادراک ما الطارق ، النجم الثاقب ،
شهاب ثاقب برای تنبیه کسانی که به اصول شریعت پایدار نیستند و برای خود تفسیر میکنند بکار رفته و له شهاب ثاقب ، والله اعلم بالثواب
بهیة
فرو رفته
هو
تیز ، نافذ ، مثال : شهاب نافذ.
تابان . روشن . فروزان . نافذ
درخشان