تکلف

/takallof/

    pains
    trouble
    affectation
    formality
    ornateness
    ceremony
    preciousness

فارسی به انگلیسی

تکلف زیاد از حد
preciosity

پیشنهاد کاربران

"بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. بعد الصّدر و الدّعاء، خان داند که بزرگان و ملوک روزگار که با یکدیگر دوستی به سر برند و راه مصلحت سپرند وفاق و ملاطفات را پیوسته گردانند و آنگاه آن لطف حال را بدان منزلت رسانند که دیدار کنند دیدار کردنی به سزا، و اندر آن دیدار کردن شرط ممالحت را به جای آرند و عهد کنند و تکلّف های بی اندازه و عقود و عهود که کرده باشند به جای آرند تا خانه ها یکی شود و همه اسباب بیگانگی برخیزد، "
...
[مشاهده متن کامل]

تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم

تکلف: به خود رنج دادن، دشواری به دوش کشیدن.
زحمت کشیدن زیاد برای زیبانمایی
خوذنمایی و تجمل
تعقید
خودنمایی
پیچیدگی