کاهش، ضایعات، اتلاف، تضییع، تفریط کاری
مترادف ها
پیشنهاد کاربران
تضییع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
اَبناس ( پارتی )
زیامس zyāms ( سغدی )
پریسپر parispar ( مانوی )
اَبناس ( پارتی )
زیامس zyāms ( سغدی )
پریسپر parispar ( مانوی )
تضییع:ضایع. پایه فارسی کهن است به چم :زده. زده شده. زدش. زدشیت. زدشانیت. زدندشیت.
از ضایع می آید - تلف کردن
پایمال سازی