رَواگینیدَن ( رَواگین - ) : روا کردن؛ ترویج کردن؛ جاری کردن. رَواگانیدن ( رَواگان - ) نیز به همین چیم است و نه به چیم تصویب کردن که که از زمان آن تا پیاده کردن و روا کردنش شاید زمان به درازا بینجامد.
فارانیدَن ( فاران - ) : تنظیم کردن؛ به گمان می رسد که درستتر آن است که فارانیدن را به چیم وضع کردن ( قانون ) به کار بگیریم و نه تصویب کردن.
اگر پَژران به سخن هم میهن گُوردمان به چیم تصویب کردن باشد، می توان نوشت:
پَژرانیتَن ( پَژران - ) : تصویب کردن
پَژراندار: قابل تصویب
پَژرانین: قابل تصویب
پَژرانیگ: قابل تصویب؛ تصویبی، بسته به تصویب کردن
... [مشاهده متن کامل]
پَژرانیر: تصویب کننده
پَژرانیتار: تصویب کننده
پَژراناگ: تصویب کننده
پَژرانان: تصویب کننده
پَژرانیندَگ: تصویب کننده، پَژراننده
پَژرانیشن: تصویب کردن
پَژرانیشنیگ: تصویب کننده؛ قابل تصویب؛ بسته به تصویب کردن، تصویبی
پَژرانیشنیه: تصویب
پَژرانیشنیها: با تصویب کردن
پُژرانَگ: ابزاری برای تصویب کردن
پُژرانینَگ: ابزاری برای تصویب کردن
پَدیشپَژران: ابزاری برای تصویب کردن
پَژرانیت: تصویب کرد؛ تصویب کردن؛ تصویب شده، مصوَّب
پَژرانیتیه: مصوَّب بودن
پَژرانیتیها: مصوَّبات؛ با مصوَّب بودن
پَژرانیتَگ: تصویب کرده؛ تصویب شده
به نوشته های من درباره بونریشت و ریشتن ( ریس - ) در Legislation نگاه کنید.
راستینیدَن ( راستین - ) : تصویب کردن؛ تصدیق کردن
راستیندار: قابل تصویب، قابل تصدیق
راستینداریه: راستینداری، قابل تصویب بودن؛ قابل تصدیق بودن
راستینین: قابل تصویب؛ قابل تصدیق
راستینینیه: راستینی، قابل تصویب بودن؛ قابل تصدیق بودن
... [مشاهده متن کامل]
راستینیگ: قابل تصویب؛ بسته به تصویب کردن، تصویبی؛ قابل تصدیق؛ بسته به تصدیق کردن؛ تصدیقی
راستینیر: تصویب کننده؛ تصدیق کننده
راستینیدار یا راستینیتار: تصویب کننده؛ تصدیق کننده
راستیناک یا راستیناگ: تصویب کننده؛ تصدیق کننده
راستینان: تصویب کننده؛ تصدیق کننده
راستینیشن: تصویب کردن؛ تصدیق کردن
راستینیشنیگ: تصویب کننده؛ قابل تصویب؛ بسته به تصویب کردن، تصویبی؛ تصدیق کننده؛ قابل تصدیق؛ تصدیقی، بسته به تصدیق کردن
راستینیشنیه: تصویب؛ تصدیق
راستینیشنیها: با تصویب؛ با تصدیق
راستینَک یا راستینُگ: ابزاری برای تصویب کردن؛ ابزاری برای تصدیق کردن
راستینینَک یا راستینینَگ: ابزاری برای تصویب کردن؛ ابزاری برای تصدیق کردن
پَدیشراستین: ابزاری برای تصویب کردن؛ ابزاری برای تصدیق کردن
راستینیت: تصویب کرد؛ تصویب، تصویب کردن؛ تصویب شده، مصوَّب؛ تصدیق کرد؛ تصدیق، تصدیق کردن؛ تصدیق شده
راستینید: تصویب کرد؛ تصویب کنید؛ تصویب، تصویب کردن؛ تصویب شده؛ تصدیق کرد؛ تصدیق بکنید؛ تصدیق، تصدیق کردن؛ تصدیق شده
راستینیدَک یا راستینیتَگ: تصویب کرده؛ تصویب شده؛ تصدیق کرده؛ تصدیق شده
برنهادن.
درستمند:تصویب.
قانون درستمند شد.
قانون را درستمند کردند.
قانون از درستمندی نمایندگان گذشت.
درستمندیهای مجلس باید کاربردی شود.
دستور کار نمایندگان برای درستمندی قانونها برای کشور در همهء استانها.
... [مشاهده متن کامل]
این قانون با بیشینهء نمایندگان درستمند شد.
آن قانون را نمایندگان درستمند ننمودند.
قانون از درستمندی نمایندگان نگذشت.
قانون از درستمندی نمایندگان گذشت.
تصویب. [ ت َص ْ ] ( ع مص ) کسی را در کاری به صواب منصوب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) . راستگوی دانستن کسی را و راستگوی شمردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . راست ودرست داشتن و راستی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . || به نشیب فرود آوردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) . فرود آوردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . || پست داشتن سر را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || مایل گردانیدن آوند را بسوی فرودین تا آنچه درون آن است روان گردد. ( از اقرب الموارد ) . || رها کردن اسب را تا تیزتر رود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || ( اِمص ) راست کردن تیر بسوی نشانه. ( از اقرب الموارد ) . || ( اِ ) در فارسی امروزین صواب دید و صواب شمردگی و راست ودرست شمردگی. ( از ناظم الاطباء ) . با �کردن و شدن و گردیدن � صرف شود.
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
پذیرش
پرژان
نگره های فارسی نیما و گیرا به سان جایگزینی واژه:
فرماد ( فرمان داد ) - نمونه: لایحه بودجه فرماد گردید.
روا - نمونه: مجلس این لایحه را روا دانست.
پساند - نمونه: هیئت دولت این طرح را پساند.
... [مشاهده متن کامل]
زربخش ( زرین بخش ) - نمونه: طرح با مهر زربخش همراه شد.
برآور - نمونه : قانون با رای نمایندگان برآور شد.
وانهاد ( وا نهاد ) - نمونه: مجلس پیشنهاد را وانهاد.
پیمان - نمونه: لایحه با پیمان نمایندگان همراه شد.
ساتاب ( سامان تابش ) - نمونه: طرح ساتاب گردید.
فرجام - نمونه: قانون به فرجام رسید.
پذیرش - نمونه: پیشنهاد مورد پذیرش قرار گرفت.
رایست ( رای است ) - نمونه: طرح رایست شد
بَرزش - نمونه: این پیشنهاد به بَرزش رسید.
مُهران - نمونه: طرح مُهران گردید.
کاربست - نمونه: لایحه به کاربست رسید.
فَرنام - نمونه: لایحه فَرنام گشت.
بِه کام ( به کام ) - نمونه: طرح بِه کام رسید/شد.
مُهر - نمونه: طرح مُهر خورد.
سَر - نمونه: طرح سَر شد.
بار - نمونه: لایحه بار یافت.
زر - نمونه: پیشنهاد زر شد.
آس - نمونه: قانون آس شد.
گذراندن. نگذرادن. ( تصویب )
تصویب: پذیرش چیزی توسط همه یا اکثریت پس از بررسی آن با این امید که سودمند است.
( https://www. cnrtl. fr/definition/approbation )
همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
پژران pažrān ( کردی )
فاران ( خراسانی )
پِذرُفت ، پَسَندِش ( فرهنگ پهلوی )
تصویب کردن: پِذرُفتن، رَواگاندن
پذیرفته شدن
نمونه:
کوشش های پیشین برای پذیرفته شدن ( تصویب ) چنین قانونی در کالیفرنیا، لانه ی برخی از توانمندترین قانونگزاران این کشور، شکست خورده است.
مصوب کردن، پذیرفتن، اطلاع ( رأی دادن خبری )
یعنی پذیرفتن قبول کردن
روادانی ، روادانستن
معنی:موافق بودن باچیزی، قبول کردن
هم خانواده :تصدیق
متضاد ( مخالف ) :موافق نبودن باچیزی، رد، ردکردن درخواست
راى دادن موفق و قبول کردن سخن یا خبری
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)