بررسی کلمات شبیه هم:
جیپ، گپ جی پی تی، چیپ، چیپس.
جیپ ( به انگلیسی: Jeep ) :
شرکت خودروسازی آمریکایی است.
گپ جی پی تی:
یک مدل هوش مصنوعی است.
چیپ ( Chip ) :
کلمه ی اصلی Chip در زبان انگلیسی به طور کلی به معنای قطعه ای کوچک و نازک کنده شده یا شکسته شده از یک ماده بزرگتر است. این معنی بسیار قدیمی تر از اختراع تراشه های الکترونیکی است.
... [مشاهده متن کامل]
مثلاً، کنده چوب کوچک هم wood chip نامیده می شود، و سکه هایی که از ارزششون کم شده یا بریده شدن هم به همین نام خوانده می شدند.
چیپس ( خوراکی ) :
وقتی سیب زمینی رو به برش های نازک تبدیل می کنن، این برش های نازک و کنده شده از سیب زمینی بزرگ، کاملاً با تعریف اصلی “chip” ( تکه ی نازک کنده شده ) مطابقت داره. بنابراین، چیپس ( Chips ) در واقع شکل جمع یا نوع خاصی از این “تکه های نازک” است که به عنوان خوراکی شناخته شد.
توضیح:
چیپ ( تراشه ) وقتی اولین قطعات سیلیکونی در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ساخته شدند، به دلیل ظاهر کوچک، نازک و مربعی شان که از یک ویفر بزرگ بریده می شدند، به سادگی از همین واژه ی موجود Chip ( به معنای تکه کوچک و نازک ) برای نام گذاری شان استفاده شد. به طور خلاصه، احتمال بسیار قوی وجود دارد که هر دو واژه، هم “چیپ الکترونیکی” و هم “چیپس خوراکی”، از ریشه ی مشترک انگلیسی “Chip” به معنای تکه ی نازک کنده شده اقتباس شده باشند. اینکه کدام یک زودتر از دیگری به این نام مشهور شده، کمی پیچیده تر است، اما در فرهنگ عامه و صنعت غذا، “چیپس” ( برش های سیب زمینی ) خیلی زود در قرن بیستم رایج شد، و همزمان یا کمی بعد، نام “تراشه” هم برای قطعات الکترونیکی به کار رفت.
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی تراشه از ریشه ی واژه ی تراش فارسی است
( قراضة ) قراضة. [ ق ُ ض َ ] ( ع اِ ) ریزه های زر و سیم و جز آن که وقت تراشیدن برافتد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) :
آن غنچه های نستر بادامه های قز شد
زرّ قراضه در وی چون تخم پیله مضمر.
... [مشاهده متن کامل]
خاقانی.
آن یکی پا نهاده بر سر گنج
وین ز بهر یکی قراضه به رنج.
نظامی.
فروریخت زر او یک انبان نخست
قراضش قراضه درستش درست.
نظامی.
از شادی آن قراضه ای چند
گویی که منم جهان خداوند.
نظامی.
تراشه=مخرۉط
تراشه، بریده شده ، تراش داده شده ، مخروط.
تراشه=بریده شده، تراش داده شده، مخروط
خرده چوب و آهن
تراشه برابر چیپ میشه که در زبان انگلیسی معانی متعددی دارد از جمله:
معنی: ریزه، تراشه، ژتون، ژتن، سیب زمینی سرخ کرده، ورقه شدن، رنده کردن
معانی دیگر: چلیکه، خرده چوب ( یا سنگ و غیره ) ، خاش، براده، نازکه، تراشه کردن یا شدن، خرد شدن یا کردن، ( لبه ی چیزی مانند فنجان را ) پراندن، لب پریده شدن، پوسته پوسته شدن، تراش دادن، باریکه ی سیب زمینی سرخ کرده، چیپس ( امریکا: سیب زمینی سرخ کرده به صورت تراشه های پولک مانند که سرد خورده می شود ـ انگلیس: سیب زمینی سرخ کرده به صورت نواره های انگشت مانند که گرم خورده می شود و در امریکا به آن french fries می گویند ) ، ( در قماربازی ) ژتون، مهره، پولک، ( کامپیوتر ) چیپ، خردک، ( با the یا با silicon ) کامپیوتر، ( با چکش و غیره ) کنده کاری کردن، کندن ( از راه تراشه سازی ) ، ( نادر ) با تیشه و غیره بریدن یا قطع کردن، ( مدفوع چهار پایان که برای سوخت به کار می رود ) تپاله، سرگین، پهن، هر چیز بی ارزش، پشیز، ( بازی گلف ) chip shot، لپ پریده کردن یا شدن، مهره ای که دربازی نشان برد وباخت است، بصورت جمع سیب زمینی سر کرده
... [مشاهده متن کامل] splinter
The splinter had worked its way under his skin