بی معنی، چرند، نامربوط، نادان، ناجور، بی عرضه، بی منطق
incapable(صفت)
ناتوان، عاجز، بی مهارت، بی عرضه، نفهم، محجور، نا قابل
slouchy(صفت)
خمیده، تنبل، بی عرضه
stick-in-the-mud(صفت)
محافظه کار، بی عرضه
dowdy(صفت)
کهنه، بی عرضه
پیشنهاد کاربران
نا امید ، بی حال، بی انگیزه. البته اینها که گفتم بد نیستند و نباید کسی رو که مثلاً بی حال و نا امید هست رو سرزنش کرد. ما هم اگر مشکل اون رو داشتیم همین وضعیت رو داشتیم. همه محترم هستند.
bungling: بی عرضه، ناشیانه
inept
shiftless
ناسزا مرد. [ س َ م َ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) مرد ناشایسته . بی لیاقت . نالایق . بی کفایت : بدو گفت کاین نزد چوبینه برتن ناسزا مرد بی سر شمر. فردوسی .