بپا

/bepA/

    minder
    tail
    tender
    watchman

مترادف ها

observing (صفت)
مراقب، بپا

surveillant (صفت)
مواظب، بپا

پیشنهاد کاربران

" یابِشها گِرد " :حواسها جمع.
" یابشگِرد ":حواس جمع.
بپا.
بدار.
داشته باش.
درکارباش.
درکارشان باش.
نگاه کن.
چشم داری.
ببین. بنگر.
پاس دار.
نگاهدار.
نگاه بان.
فراموش نکن.
چشم نینداز.
به هوش . . . . .
به دست باش.
...
[مشاهده متن کامل]

بدان که. . . .
کمین . . . . .
رها نکن.
ول نکن.
به داگ باش.
یابشت باشد. ( حواست باشد ) .
یابشتان باشد:حواستان باشد.

داشتن:مواظب.
" نگاهدار بودن. درکاربودن. سروکار داشتن ":مواظب. مراقب
بپا:مواظب باش.
واژه وفا از واژه پاییدن ساخته شده است
بپا : [عامیانه، اصطلاح] مواظب باش، متوجه باش.
مراقب، جاسوس
مثال: براشون بپا گذاشتن
حالت امری: مراقب باش
مثال: بپا نخوری زمین