بنیه

/bonye/

    health
    stamina
    vigor
    vigour
    physical condition
    locker room
    [fig.] ability

مترادف ها

gut (اسم)
شکم، طاقت، نیرو، تنگه، روده، زه، جرات، دل و روده، شکنبه، احشاء، شکم گندگی، بنیه

power (اسم)
پا، حکومت، برتری، بازو، عظمت، قدرت، نیرو، برق، توان، زبر دستی، زور، سلطه، سلطنت، نیرومندی، بنیه، توش، اقتدار، قدرت دید ذره بین، سلطه نیروی برق

stamina (اسم)
استقامت، طاقت، بنیه، نیروی حیاتی

staying power (اسم)
قدرت، استحکام، طاقت، بنیه، نیروی پایداری

پیشنهاد کاربران

بنیه ؛ دارای بن و بنیاد
مرتبط با تحلیل و تفسیر کلمه ی مپنا در متن زیر خدمت علاقه مندان به مبحث زبانشناسی تبیین شده است ؛
مَپْنا ؛
قابل تبدیل به ریخت مبنا به معنی بنائی که دارای بُن و بنیاد و دارای فندانسیون در حوزه های فن آوری باشد با یک تعریف موازی به معنی ساختمان و تشکیلات ریشه دار.
...
[مشاهده متن کامل]

در یک موقعیت کاربردی دیگر مرتبط با کلمه ی بنین و بنت با اصطلاح ابناء بشر به معنی دارای پدر و مادر یا پدر مادر دار.
مصدر بن در کلمه ی مپنا در ابعاد کاربردی مختلف عبارتند از ؛ ( پند فن point بُنار بنیه بنزین پنیر فندق فندک و . . . )

پایه آس اساس بنیان بن ریشه پی ستون و شاید به احتمال قوی پی پا. ه موجب حرکت بدن است از این واژه گرفته شده چون در قدیم دشمنان قوی و غدار خود را وقتی بر او مستولی میشدند پی میکردند وقتی تاندوم های رادای پاشنه
...
[مشاهده متن کامل]
پا بریدهشود سر خودش بجلو خم میشود عمرابن عبدود از غروری که داشت چهار دست وپای اسب خود را پی کرد یعنی تاندوم ها را برید

وجود