بشر

/baSar/

    beaker
    mankind
    eruption
    humankind
    man
    wight

فارسی به انگلیسی

بشر بودن
humanness

بشر دوست
altruist, philanthropist, philanthropic, [n.] philanthropist, philanthropist

مترادف ها

man (اسم)
آدم، رفیق، مرد، شخص، نوکر، انسان، شوهر، فرد، مردی، بشر، نفر، ادمی، مهره شطرنج

wight (اسم)
موجود زنده، شخص، بشر

mankind (اسم)
مردم، بشریت، نوع انسان، نژاد انسان، بشر، جنس بشر

پیشنهاد کاربران

بشر و آدم هم معنا نیستند، زیرا آدم در ادیان ابراهیمی به ویژه اسلام ملقب به ابو البشر یا پدر بشر میباشد.
آدم در زبان و فرهنگ قوم فارسی زبان سومر یک جهان بینی و یا یک بینش و باور حقیقی بوده به معنای زیر:
...
[مشاهده متن کامل]

دَم آسمانی که در کلیه ی جهات مکانی و بیمکانی بسوی بیکرانی و بیشماری و در طول زمان و بیزمانی بسوی آینده ی بی پایان گرمای زندگی بخش آن هرگز به سردی نمی گراید و شعله های آتش آن هیچگاه خاموش نمی شوند.
هزاران سال بعد موسا ( موسی ) آن بینش و باور حقیقی را به نام تبدیل کرده و آنرا بر روی اولین مرد خیالی آفریده شده در باغ اِدِن ( Garten Eden ) نهاده و مسیر فکر و خیال و تصور بخش وسیعی از انسان را بر روی شاهراه گمراهی بسوی ظلمت ژرف و جهل علاج ناپذیر منحرف نموده تحت عنوان هدایت قوم بر روی صراط مستقیم یا راه راست بسوی معنویت و نور و روشنائی به امر یهوه.
تا اینکه ایسا ( عیسی ) حدود هزار و سیصد و اندی سال بعد از موسا ( موسی ) در باب خطاب به پیروان دین و حاملین یوغ سنگین شریعت وی تحت عنوان قانون چنین جمله ای را بر زبان جاری نموده : به شما ( بصورت مفرد: به تو ) میگویم ! تا این آدم قدیمی در وجود تان نمیرد، هرگز نمی توانید دوباره متولد شوید!.
من حدود دوهزار و اندی سال پس از ایسا از این راه و به این روش با کسب رخصت یا اجازه و کمال احترام به پیشوایان و مراجع تقلید این سه دین میگویم :
تا زمانیکه نتوانند دو داستان مبدئی و بنیادی این سه دین به اصطلاح آسمانی - وحیانی - توحیدی ؛ یکی آفرینش شش روزه جهان و دیگری خلق بابا آدم و ننه حوای حضرات موسا یا ایسا و محمّد را کنار بگذراند، هرگز نخواهند توانست در مورد چگونگی و چرائی آفرینش این جهان و موجودات درون آن منجمله انسان و هدف از این آفرینش از طرف خدای حقیقی و واقعی و به امر و خواست وی از نو بیندیشند، از نو احساس و فکر و خیال کنند. زیرا این دو قصه ی افسانه ای سروده شده اول توسط موسا و سپس محمّد، آنچنان قوای ادراکی فهم و عقل آنان را قفل نموده که با هیچ کلید معمولی و زمینی قابل بازکردن و افتتاح و گشایش نمی باشد بلکه نیازمند کلید ماورائی، فرائی یا آسمانی ست تحت عنوان پاراکلید ( به زبان یونانی پاراکلیتوس به معنای تسکین دهنده و راهنما ) .
به بیانی دیگر :
تا این دو افسانه ی خیالی - اوهامی را به دست فراموشی نسپارند، هرگز نخواهند توانست که دو میدان گَل و گشاد؛ یکی بشریت و دیگری آدمیت را ترک کنند و پا و قدم در میدان تنگ و بر پله یا مدار رفیع انسانیت بگذارند.
انسان با حروف لاتین به شکل Ensan در اصل و ریشه از سه کلمه ساخته شده؛ یکی پیشوند اِن ( En ) و دیگری حرف پیوند س ( s ) مخفف است و دیگری پسوند آن ( an ) ضمیر سوم شخص مفرد که اشاره به هر فرد انسانی داشته و دارد. از چپ به راست : آن است اِن ( En ) و از راست به چپ؛ اِن است آن.
EN یا en در اصل و ریشه یک راز و رمز عددی بوده بصورت ۵۱۴ که میتوان آنرا به شکل های ۵۵ ؛ ۶۴ ؛ ۱۰؛ ۱۹ نوشت و آنرا از امروز بسوی آینده کد انسانی ( human Code ) نامید که تاکنون توسط کابلا بازان یهودی و مسیحی و ابجد بازان مسلمان شکسته و گشوده نشده است. E و n از طرفی دیگر حروف اول و آخر واژه ی تورائی با حروف لاتین به شکل Eden با تلفظ اِدن میباشد که در قرآن به عدن تغییر یافته.
واژه ی قرآنی بَشَر احتمالا در اصل و ریشه به شکل بَش آر تلفظ و بیان میشده. پیشوند بَش در زبان قوم ماد و کردهای امروز ایران به معنای سهم و پسوند آر ریشه در مصدر یا فعل آوردن داشته و دارد . لذا این واژه در اصل و ریشه به معنای زیر بوده : آرنده یا آورنده ی بَش یا سهم.
آورنده ی مائده ی آسمانی یا آورنده ی مانّا ( manna ) نانِ مان یا خوراکی معنویمان از آسمان.

واژه بشر. [ ب َ ] ( ع مص ) مژده دادن کسی را. یقال : بشرته بمولد فابشر. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) .
- بَشر به چیزی ؛ مسرور شدن بدان. و بشارت دادن. ( از اقرب الموارد ) .
...
[مشاهده متن کامل]

|| هدیه دادن به آورنده خبر خوش. ( از دزی ج 1ص 88 ) . || روی پوست برداشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . روی پوست تراشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( از دزی ج 1 ص 88 ) . ظاهر پوست برداشتن. ( آنندراج ) . پوست کندن بشره که موی بر آن روید. ( از اقرب الموارد ) . || محو کردن کلمه ای از نوشته ای بوسیله خط زدن روی آن و افزودن کلمه ای بالای آن کلمه. ( از دزی ج 1 ص 88 ) . || محو کردن ، تراشیدن کلمه ای از نوشته با قلم تراش. ( از دزی ج 1 ص 88 ) . || بریدن موی بروت تا آنکه بشره ظاهر گردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . گرفتن بروت را چنانکه بشره ظاهر شود. ( آنندراج ) . بریدن شارب چنانکه بشره آشکار گردد. ( از اقرب الموارد ) . || خوردن ملخ همه رستنی زمین را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . خوردن ملخ جمله گیاه را. ( تاج المصادر بیهقی ) . خوردن ملخ گیاه را. ( آنندراج ) . خوردن ملخ آنچه را که بر روی زمین است. ( از اقرب الموارد ) . || جماع کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . مجامعت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) . مباشرت کردن. ( آنندراج ) . آرمیدن با زن.
بشر. [ ب ِ ] ( ع اِمص ) گشاده رویی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) . || روی مردم ، یقول : فلان حسن البشر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . روی آدمی. ( آنندراج ) .
بشر. [ ب َ ] ( اِخ ) وادیی است که در آن تره های نیکو روید. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . || دره ای که در آن گیاهی روید که خام خورند یا دره ای که در آن جز گیاه هرزه نروید. ( از دزی ج 1 ص 89 ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

بهی من = بهیمن bahiman
بَشَر: از ریشه بَشَرَ به معنای پوست گرفته شده است. بدن انسان از پوست پوشانده شده، "بشر" یعنی موجودی که براساس وارداتی از شادی و غم پوست او جمع و بسته می شود. می خندد، می گرید، غذا می خورد، سخن می گوید،
...
[مشاهده متن کامل]
دفع حاجت و نزدیکی می نماید و. . اصطلاح بشر از دیدگاه بدنِ اشرف مخلوقات است. ( تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ ٱلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ) بشارت و تبشیر هم از این معنی است. قالَتْ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَر: بَشَر در اینجا زبان حال مریم سلام الله در عدم نزدیکی او با یک بدن مرد است.

در هفت پیکر، در گنبد سبز قصه بشر پرهیزکار نقل شده.
این اسم رو به دو صورت تلفظ کردند:
بِشر
و
بُشر
بشر فقط اسکندر مقدونی ( ذوالقرنین ) و بقیه شبه اسکندر مقدونی هستند!
بشر
خلق
ز خاک برخاسته
آفریده شدۀ خالق
Mankind
البَشَرَة در عربی یعنی پوست
انسان تنها حیوانی - موجود حی و زنده ای - است که پوست او دیده می شود و پوشیده نیست.
به همین دلیل به انسان، بشر نیز می گویند
بشر به انسان یا انسان هایی که بشارت داده شده که در صورت رعایت یکسری قوانین تحت حکمت جبر و جبران وخیر و اختیار به فوض شرب هور از نور برسند و همچون آبشاری محیط اطراف خود را مشروب کنند.
واژه بشر
معادل ابجد 502
تعداد حروف 3
تلفظ bašar
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی]
مختصات ( بَ شَ ) [ ع . ] ( اِ. )
آواشناسی baSar
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
تفاوت بشر و انسان: آدمی را نسبت به فضائل و کمالات و استعدادهای درونی اش انسان، و نسبت به جسد و ظاهر بدن و شکل ظاهرش بشر می گویند.
معنی، آدم_انسان
معنیش اینه.
کسی که دارای صفات نیکو است و با ادب است و احترام نگه می دارد.
کلمه ( بشر ) - بکسره بأ و سکون شین - بمعنای بشاش بودن چهره است .
کلمه ( بشر ) مترادف کلمه ( انسان ) است ، هم بر یک فرد اطلاق می شود و هم بر جمع کثیر، پس هم انسان واحد بشر است و هم جماعتی از انسان بشر است .
بشر از ریشه بَشَرة به معنی پوست است . زیرا جانداری است که پوستش معلوم است. پس بشر یعنی جانداری که پوست آن آشکار است .
بشارت دهنده
نتیجه اعمالی که از باطن به ظاهر رسیده مانند فبشرهم به عذاب الیم یعنی نتیجه اعمالشان به ظاهر که رسید و آن حالتی دردناک است و در کل بشر اشاره به ظاهر کار دارد
پارسی بشر ( مشی ) میباشد
@zananparsivazabanhayebastani ای دی تلگرام ما
( بَشر ) به معنای آدم و از ریشه بِشْر به معنای پوست گرفته شده دلیل نامیدن او به این اسم به این دلیل است که سطح ظاهری و نمایانی و ظاهر او پوست بدنش است و یا چون وقتی به او بشارت و مژده ای رسد حالت خوشحالی را در پوست صورتش حس می کنیم و آن را می بینیم .
این واژه نیز ریشه و تبار پارسی دارد به زبان پارسی سره باز میگردد :بشر
درکتاب معجم فی فقه اللغه به معنای رنده کرده است به کاررفته است ومبشر به معنای رنده است
دوست عزیز. . آقا صادق
ابوالبشر کنیه هست، اما بشر نه. . بشر مقصود کنیه ست.
مثل اینک بمصداق ابوالحسن بگیم حسن کنیه حضرت علی بوده نه ابولحسن.
وبعد اینکه، مگه باقی پیامبر ها پیامو میبردند که زرتشت پیام آور بوده!؟
بشر کنیه حضرت آدم بوده آدم ابوالبشر.
کورش و زرتشت پیامبر نبوده اند پیام آوربودند
انسان از ریشه ( نِسیان ) به معنی فراموشی است . حرف اول و سوم نسیان جابجا شده و حرف ی به إ تبدیل شده. از این جابجایی ها زیاد اتفاق افتاده است مثل تلخیص یعنی خلاصه کردن که باید تخلیص باشد یا مأیوس که ریشه اش یأس است و باید در اصل مَیــؤوس باشد و یا نئشه که درست آن نشئه است. پس انسان یعنی فراموشکار . اما برخی انسان را از اُنس می گیرند و می گویند انسان یعنی به هر چه انس بگیرد ، عادت ثانویه او می شود . پس انسان یعنی انس گیرنده . برخی نیز انسان را از اِنس می دانند .
...
[مشاهده متن کامل]

اما درست این است که بشر از ریشه بَشَرة به معنی پوست است . زیرا جانداری است که پوستش معلوم است. در عربی برای پوست دو واژه هست « بَشَرة و جلد» . پوست میوه یا درخت را قِشر می گویند . پس بشر یعنی جانداری که پوست آن آشکار است .
اما آدَم بر خلاف دو کلمه ی بالا که عربی اند ، عِــبری است و به معنی خاکی است . نام بیشتر پیامبران عبری است جز شیث ، شُعَیب ، صالح ، لوط ، نوح ، محمد و هود.
البته زرتشت و کورش نیزپیامبران ایرانی هستند. در میان ملل دیگر نیز پیامبرانی به زبان خودشان هست اما نامشان در تاریخ ثبت نیست . در قرآن آمده است که ما برای هر قومی پیامبری را به زبان آن قوم فرستاده ایم .
در فارسی برابر این سه واژه مَرت ، مَرث یا مرد و یا مَن است که واژه های مردم ، مردمان ، هومن ( انسان خوب ) ، دشمن ( انسان بد ) و بهمن ( بهترین انسان ) به نگر من از این ریشه ها برگرفته شده اند . برخی من را کوتاه شده ی منش می گیرند.

بَشَر bashar این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
ناهوس ( سنسکریت )
ویژات ( سنسکریت: دْویجاتی )
ژَریر ( سنسکریت: شَریرَ )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٦)