وَلَو یا گِئولَو ( آلبانی ) به معنای داداش ( اصطلاحی که برای صدا زدن به کار میرود نه به معنا و مفهوم مطلق برادر ) بسیار متشابه با گِئو یا گَگَه در لری بختیاری می باشد که این واژه نیز با همان معنی به کار میرود. شاید ارتباطی میان این واژگان باشد و شاید ریشه این دو لغت یکی بوده است.
اگر ایراندوست هستید بدونید که با ناکردنمایی تیره های کرد نه تنها به پانکردیسم ضربه نمیزنید بلکه به بهترین شکل ممکن در آتشش می دمید.
تو ویکی پدیای اقلیم کردستان نوشته کردان ایران اینقد وابستگی به دیگر مردمان ایرانی تبار دارن که جدایی خواهی میان اونها بسیار کمتر از دیگر کردان ( سوریه/ترکیه/عراق ) ریشه دوانده و بسیاری از بزرگان کرد ایران جدایی خواه نبودند ( گرچه که خواهان حقوق بیشتر بودند. )
... [مشاهده متن کامل]
اگر ایراندوست هستید بدونید که با این روش ضایع این همبستگی رو می برید و مردم رو غش میدید تو بغل پانکردیسم.
چه بسیار کردهای کلهری میشناختم که خودشون رو "ایرانشهری" میدونستن ولی حقیقتن دل بریدن از بس که نجاست ها توی این جریان نفوذ و رسوخ کردن.
چه بسیار نالان بودند از اینکه به قرآن ما خودمون رو کرد میدونیم و زبانمون رو کردی، در عین حال ایران رو دوست داریم، حالا این جماعت ابله با ناکردنمایی ما دارن بیشتر مردمو دلسرد میکنن.
مجدد یادآوری میشود
این پیام بدست یک فارسی زبان البته به نیابت سه چهار ( بخوانید هزاران ) کرد کلهر و. . . ) نوشته شده است.
فقط دو گروه در این جهان وجود دارند که کمر بسته اند هرجور می توانند مردمان ایرانی تبار کُرد را یا خرد کنند یا کوچک نمایش دهند، یکی ایرانشهری ها/پانفارس ها ( خودم فارسی زبانم ) یکی قوم گرایان تندرو لر ( البته مسلما نه همه فارسیان یا لران! )
... [مشاهده متن کامل]
این جریان های نخ نما که برخی فکر میکنند مثلا به ملیگرایی ایرانی خدمت میکنند با جدا کردن ایلاتی که از پیرمرد ۹۰ساله روستاییشان تا کودک ۵ساله ای که در شهر زندگی میکند و خودش را کرد می داند و زبانش را کردی ( حالا با گویش های گوناگون ) قوم کرد را ز هم بپاشانند و بدین ترتیب مشتی بر دهان پانکردیسم زده و بدین سان ملیگرایی ایرانی را به پیروزی رسانند که البته این کنش مفتضحانه هیچ پیامدی جز نفوذ بیشتر پانکردیسم میان مردمان هورامی و گورانی که پان بودن میانشان بسیار کم بود، یا مردمان کلهر و کرمانشاه ( به طور ویژه کردان جنوبی و کردان شیعه ایران ) نداشته است.
کاملا هم این جستار بدیهی و تابنده تر خورشید و رخشنده تر از آب است که وقتی این مردم می بینند کسانی کمر بسته اند آنهارا جز چیزی که خودشان خود را می بینند نشان بدهند یعنی در عمل می خواهند آنهارا نابود کنند بنابرین نتیجه اش برافراخته شدن پرچم اقلیم بیش از پیش در هورامان و کرمانشاهان است.
کاربر /"کرمانج"/
کودک ۵ساله هم تورو ببینه میفهمه کرمانج نیستی.
نقش بازی نکن.
هیچ کرمانج، سورانی و هورامی و گورانی ای وجود ندارد که خودش را کرد نداند، کاربر فیک سایبری /"کرمانج"/ تو صددرصد یا کرمانج نیستی یا اومدی اینجا با تفرقه افکنی باعث رشد بیشتر و بیشتر پانکردیسم بشی.
کرمانجی ها و سورانی و هورامی - گورانی ها و ۹۰درصد کلهرها و ایلات وابسته به آنها و بیشتر مردمان زازا یا دیملی خود را کرد میدانند، هرکس سعی بکند اینهارا از کرد جدا کند به احتمال ۹۰درصد خودش پان است یا قصد شوم دیگری دارد.
... [مشاهده متن کامل] لری بختیاری
کا، کووَک ( kuwak ) ، گِئو ( geu ) ، گَگه ( gage ) : برادر، دادش
واژگان کتیچی
در گویش کتیچی: بِرار گویند
در زبان کهن قوم کرمانجی
بِرادِر یا بِراتر میشه برادر، داداش
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
داداش، اخوی
حمید رضا مشایخی - اصفهان
برادر=داداش، اخوی، کاکا،
برادر=چون درزمان های قدیم پسر خانواده وظیفه داشت که شکار کند و غذای دیگرافراد خانواده را تامین کند بنابراین
بره در =کسی که بره ها را می درد وپوست می کند .
برادر=برا، در=کسی که جایگاهش بیرون و خارج از منزل است در =بیرون
برادر؛ به لحاظ سخن خود کلمه یعنی برتری دهنده
خواهر؛ دارای خواهان
سیتستر؛ ادامه دهنده زیست
مادر؛ مدیر، اداره کننده، مدارا کننده
پدر؛ منشعب از پات و پتو و پوتین به مفهوم پوشاننده، پوشش دهنده ( البته کلیدواژه ی پدر از اون دست کلماتی است که در جهات بسیار گسترده ای مفاهیم را در کلمات به جریان می اندازد مثل پدر پادر فادر فاطر فطرت فطر فطیر )
... [مشاهده متن کامل]
تفسیر کاملتر در خصوص کلیدواژه ی برادر مرتبط با توضیح زیر؛
اصطلاح بَحر و بَر که به مفهوم دریا و خشکی به ما رسیده است در اینجا بَر به مفهوم برآمده و برآمدگی برآمدن برکت یا وَر آمده وَرز آمده و ورزیده شده و برتر می باشد. و مرتبط با کلمه ورزش هموار دشوار دیوار برتر برادر برای بار بریدن برات برکه برکت باروت بیروت بریتانیا برایان بایرام برتراند برادستون نیز می باشد. کلمه ی هِر با توجه به ذات رفتاری حرف ( ه ) و انطباق آن در عالم واقع، و ذات رفتاری حرف ( ر ) که یک رفتار تکرار گونه در کلمات را ایجاد می کند این طور به نظر می رسد در بُعد ادبیات، مسایل نرم افزاری و روانشناسی و اخلاق گرایانه و مسائل معناگرایانه را شامل می شود و بِِر مسایل مربوط به مادیات و سخت افزار و نیازهای فیزیکی را شامل می شود. اگر هم مثالی بر تایید این تفسیر داشته باشیم کلماتی از قبایل حرارت و برودت یا هَرات و بَرات دو مقوله ی علم و فیزیک رو در خود نمایان دارد.
دو کلمه ی هرات و برات که اگر پیشینه تاریخی این دو کلمه را در جوامع بشری و حکمت نامگذاری و استفاده از این کلمات را جستجو کنیم بهتر به مفهوم این دو کلمه خواهیم رسید. کلمه هرات که نام شهری در افغانستان امروزی و زادگاه خواجه عبدالله انصاری می باشد و یک پیشینه مرکزی در علم و دانش و دانشگاه داشته است و کلمه ی برات که حکم یک برگه قرارداد در نقل و انتقال کالا و معاملات مادی را نقش ایفا می کرده است.
کلمه بَر در اصطلاح برهوت نیز که زادگاه حضرت هود پیامبر می باشد به مفهوم سرزمین حضرت هود هدایت کننده مفهوم دارد ولی چون این سرزمین در جای خشک و بی آب و علف واقع شده در اذهان کلمه برهوت تحت عنوان بیابان برداشت شده است. و اصطلاح بَحر با توجه به رفتار و مفهوم ذاتی آوای حرف ( ح ) در میان دو حرف ( ب ر ) یعنی زمین دارای عمق و دارای گودی. اصطلاح بُحران نیز که در مکالمات روزمره در حال استفاده می باشد یعنی مسئله ای که عمق پیدا کرده است.
با این تفسیر، اصطلاح بِِرکه نیز که در مکالمات جاری در حال استفاده می باشد با توجه به ذات رفتاری آوای حرف ( ک ) ، اینطور به نظر می رسد که بَحرکه باشد یعنی زمین دارای عمق کم یا گودال و آبگیر کوچک باشد.
یک اصطلاحی که با این تفسیر مرتبط می باشد و در زمانه ما رایج می باشد اصطلاح هِر را از بِر تشخیص دادن می باشد. که در حالت های مختلف معانی مختلف و کاربرد خودش را دارد. یعنی تر و خشک یا پستی و بلندی را از هم تشخیص دادن یا تشخیص و عدم تشخیص و تمییز عمق مفاهیم و نداشتن سواد و عدم تمییز و تفکیک سود و زیان در مسایل جاری زندگی. به گونه ای که حتی حضرت باباطاهر عریان نیز در این خصوص گفته است؛
خوشا آنانکه هر از بر ندانند
نه حرفی در نویسند و نه خوانند
به نزد آنکه جانان می پرستد
چه کفر آنجا چه ایمان می پرستند
برادر نیز در اصل بَرا در است . یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. یعنی کار انجام دهنده برای ما و برای آسایش ما . در انگلیسی brother
برادر در سنسکریت: بهراتره bhrātre، پارسی باستان: براتاbrātā؛ اوستایی:براتر brātar؛ سغدی:برات brāt و براتر brātar؛ پارتی و مانوی:براد brād و برادر brādar؛ پهلوی:براتر brātar و براد brād و برادر brādar و به معنی پشتیبان بوده است.
با درود و سپاس خدمت شما عزیزان
در تاتی و مازنی و کردی و تالشی و دیگر زبانهای باستان ایران برادر ( بِرا، برار ) تلفظ میگردد
( برادر ) از دو واژه ی ( بِرا ) ( دُر ) ساخته شده است که معنی آن همانند دُر گرانبها می باشد
... [مشاهده متن کامل]
در فارسی بَرادَر تلفظ میگردد
در انگلیسی بِرادُر که مطابق با ریشه ی اصلی آن تلفظ میگردد
در زبان سانسکریت بِراتِر تلفظ میگردد
پدر روسی بِرات گفته میشود
امرتات
واژه برادر
معادل ابجد 407
تعداد حروف 5
تلفظ barādar
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: barātar] ‹دادر›
مختصات ( بَ دَ ) [ په . ] ( اِ. )
آواشناسی barAdar
الگوی تکیه WWS
شمارگان هجا 3
منبع فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی هوشیار
برادر را به پارسی دادر/برادر/براذر/بیادر/براد/برات/براس/برار/برور/ورور - کاکا/کاکو/گگو/گئو گویند
نه بذاذر بود بنرم و درشت
که برای شکم بود هم پشت
آهو را گفت که ای بذاذر , آمدن تو اینجا بر من دشوارتر
... [مشاهده متن کامل]
تو امروز بذاذر مایی
هرکه بذاذر ندارد بیکس است
کلیله و دمنه
اندر آن وقت که تعلیم همی کرد مرا
دادری چند کرت مدخل ماشأاﷲ.
انوری.
لبیب ، عاقل و غمر و غبی و غافل ، گول
شقیق دادر و رد و رفیق و صاحب ، یار.
فراهی
آن ضیاء بلخ خوش الهام بود
دادر آن تاج شیخ اسلام بود.
مولوی.
تلخ خواهی کرد بر ما عمر ما
که بر این میدارد ای دادر ترا.
مولوی.
از پدر چون خواستند آن دادران
تابرندش سوی صحرا یک زمان.
مولوی.
شله از مردان بکف پنهان کند
تا که خود را دادر ایشان کند.
مولوی.
- هفت دادران ؛ هفت برادران ، بنات النعش باشد.
برادر از ریشه پارسی باستان 𐭡𐭥𐭠𐭣𐭥 ( brād, br�dar ) است برا به چم هم رده هم شکم و در پسوند فاعلی ساز است . برادر به کسی که برابر و هم شکم توست گفته می شود. در کتیبه های باستان ایران به ریخت 𐎲𐎼𐎠𐎫𐎠
... [مشاهده متن کامل] ( brātā ) نگاشته شده است. در کردی آن را bira, birader, bra بیرا یا برار گویند. این واژه از ایران باستان به لاتین راه یافته و به ریخت frāter یعنی برادر روحانی در آمده است. در روسی آن را брат ( brat ) برات گویند. و در انگلیسی آن را brother برادر برابر پارسی آن می گویند. امروزه نزدیک به میلیارد نفر در جهان واژه برادر را از ریشه پارسی آن می گویند. https://www. definify. com/word/برادر https://www. definify. com/word/frater @iranaryan
جالب هست که داداش که واڙه ای آڋری است به چم سنگ یخ میباشد . ) دا=یخ ، داش =سنگ (
برادر ، برابر، کاکو همه فارسی هست کاکا یا کاکو در شیراز استفاده میشه و برار هم در افغانستان در گویش دری و هم در مناطق دیگه ایران استفاده میشه و برودر که در زبان انگلیسی وارد شده و در زبان کردی هم برادر وارد شده ریشه اش از همین فارسی هست کافیه به فارسی اوستا و پهلوی برید ، اشتباه نزن و تغییر بده اون عکسو این ریشه فارسی هست نه کردی.
... [مشاهده متن کامل]
قارداش یا قیردیش هم ترکی هست.
به کسی که با او پدر یا مادر مشترک داریم یا از یک مادر شیر خوردیم برادر می گوییم.
گاه در تداول به عموزاده، دایی زاده، خاله زاده و عمه زاده و دوستان و هم کیشان برادر گفته می شود.
برادر برار
کاکو: برادر
دی: مامان
بو: بابا
نهنه: مامان بزرگ
اقو: بابا بزرگ
دهده: ابجی
اخوی به لهجه شیرازی کاکو
میانه برادر. [ ن َ / ن ِ ب َ دَ ] ( اِ مرکب ) برادر وسطی. برادری که از یک برادر بزرگتر و از دیگری کوچکتر است. برادر میانه. دومین از سه پسر مردی :
میانه برادر چو او را بدید
کمان را به زه کردو اندرکشید.
فردوسی.
پارسی:برادر، برا، ، کاکا برادر بزرگ در گویش شیرازی، دامولا برادر بزرگ در گویش همدانی
ترکی:اکارداش، قارداش، داش
برادر :داداش - brother - قارداش - اخا -
به ترکی به برادر میگن : ( ( گارداش
برادر یعنی:
پشتیبان من تو همه سختی ها
مدیون توعم داداش
که بودی
که الان نفس میکشم
که کنارمی
همیشه حست میکنم
انگار روحمی و ازم جدا نمیشی هیچ وقت
خداروشکر دارمت
انشالله خدا حفظت کنه برام
... [مشاهده متن کامل]
خیلی دوست دارم وروجک
از اینکه مثل کوه کنارمی
هوامو داری
امید و قوت بهم میدی
از اینکه خدا تو رو برام فرستاد
هزار بار میگم خدایاشکرت
خیلی خوشحالم که کمبود محبت داداش ندارم
چون تو هستی کنارم
داداشمی
مهم نیس از خون و گوشتم نیستی
مهم اینه که قلبم تو رو داداش خودش میدونه
مرحم رازهاش
مهم اینه که کنارمی بیشتر از خانوادم هوامو داری مثل داداشی هیچی از داداش بودن برام کم نزاشتی
خداروشکر دارمت
وقتی میگی آبجی انگار کل دنیا بهم دادن
خیلی حس شیرینی بهم دست میده
وقتی به بقیه میگی خواهرم دوست دارم دنیا به پات بریزم
خدایا شکر که تو رو بهم داد
بهترین داداشی دنیا
اخوی، داداش، کاکا، دوست
برادر به ترکی: " قارداش " که تغییر شکل یافته ترکیب " قارین تاش " به معنی هم شکم می باشد.
" تاش " در زبان ترکی به " داش " تغییر یافته و در آخر کلمات ترکی به معنی " هم " می باشد. مثال های دیگر:
یولداش: همراه، دوست - سیر داش: همراز - وطنداش: هموطن - آرخاداش: هم پشت، دوست، خودی، دو نفر که پشت در پشت هم قرار می دهند و رو به دشمن و با دشمن مبارزه می کنند در حالی که از ناحیه پشت سر ایمن و آسوده خاطر هستند چون در پشت سر " آرخاداش " و خودی را دارند. " آرخا" در ترکی به معنی قسمتی از بدن انسان که پشت و کمر او را شامل می شود.
... [مشاهده متن کامل]
در زبان ترکی برای نفرین کردن کسی می گویند: ایگیت " آرخان " یئره گَلسین: ای مرد پشتت بر زمین فرود آید. یعنی شکست بخوری، زمینگیر شوی. ( در کشتی کسی که پشتش به خاک برسد، شکست خورده است. )
با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:
بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ
نَ نَ=مادر بزرگ
زمانی که بچه بزرگ می شود خانواده خود را اینگونه صدا میزند:
... [مشاهده متن کامل]
بو ( بُُ ) ، بواَ، بَوَ=پدر
دا، دی، دایه، دالکه=مادر
دَده، دَدی=خواهر
گَ گه، گَ یه، گَ گو، گَ وو، کاکا، کاکو= برادر
پاپا، باوا=پدربزرگ
نَنه=مادربزرگ
زمانی که بخواهد بستگی خود با خانواده را بگوید:
پدر، پئر
مادر، مائر، مار
خواهر، خوئر
برادر، برار
پاپا
ننه، داگَپ ( گَپ به مَنای بزرگ )
در گویش افغانستانی ، به برادر ، برار، بیادر گویند
اونی سان
داداش
این واژه را ایرانیا با غربی ها مثل هم می گویند، آنها به برادر می گویند ( بِرادِر brother )
اما اعراب اینگونه نیستن!
اخو - اخا - اخی
بَرادَر - برای ما و پسوند ( در"تر"! ) نگهبانی و. . . فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
تر - پسوند نگهبانی، حفاظت، مراقبت، نگهداری، رسیدگی، آسایش دهندگی و. . . فارسی اَوِستایی است!
... [مشاهده متن کامل]
مانند: مادر، پدر، اَودر، برادر، دختر ، رتوشترو. . .
معنی: کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما، حامی و دوستداری برای ما - داداش!
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٧)