معنی باختن را اشتباه آموخته ایم!
اساسا باختن به معنی بد و "شکست خوردن" نیست! بلکه به معنی مشارکت در کارها است به همین دلیل به فعالیت گروهی کودکان "بازی" می گوییم در حالی که لزوما در آن "بازی" شکست نمیخورند!
... [مشاهده متن کامل]
باختن در ریشه و اصل خود به معنی شرکت کردن در کاری است.
اسب تاز و زیر ساز و بم نواز و گوی باز
جود کار و دل ربای و می ستان و دن ستای
بجستند و هر گونه ای ساختند
ز هر دست بایکدگر باختند.
میبینیم که در این ابیات از فردوسی و منوچهری دامغانی باختن به معنی شرکت کردن است.
همچنین انباختن/همباختن به معنی شریک شدن و مشارکت کردن در کاری است
هنباز/همباز هم به معنی شریک بارها در ادب فارسی به کار رفته
خداوند بی یار و انباز و جفت
ازو نیست پیدا و پنهان نهفت ( فردوسی )
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
بازرگان کم سرمایه باید از همبازی بپردازد قابوسنامه
انباز :
دکتر کزازی در مورد واژه ی "انباز " می نویسد : ( ( انباز در پهلوی همباز hambāz ، از دوپاره ی : ان ( =هم ) / باز ساخته شده است . باز به معنی بهره است و ریخت هایی دیگر از آن " باژ" و " باج " . ) )
... [مشاهده متن کامل]
( ( به تخت خرد بر نشست آزتان
چرا شد چنین دیو انبازتان ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 350. )
شریک . همکار . جفت . یار . کسی که همراهی کند . همانند . شبیه
_ همراه، شریک، دوست، مانند، محبوب، همتا، معشوق
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
انباز: پیشوند"اَن" باز. یعنی انباری که درب آن برای دیگران هم باز است. یا جایی که بصورت یک مجموعه و یک پکیج ( بقچه ) در دسترس است . معادل انگلیسی واژه" share" می باشد.