hold
فارسی به انگلیسی
مترادف ها
ایستادگی کردن، مانع شدن، مخالفت کردن با، مخالفت کردن، خودداری کردن از، مقاومت کردن، استقامت کردن، پایداری کردن
شوریدن، استقامت کردن، بی میلی نشان دادن
پیشنهاد کاربران
لری بختیاری
دَسزِیدِن، سِفت وُر کِفت زِیدِن: استقامت کردن
دَسزِیدِن، سِفت وُر کِفت زِیدِن: استقامت کردن
ممنونم عالی