" بسیارش . انبوهش . زیادِش . پُرش. ":ازدحام.
از لغت عربی زحم ( به معنی: جمعیت ) گرفته شده که بر وزن افتعال می شود: ازدحام
ازدحام. [ اِ دِ ] ( ع مص ) انبوهی کردن بر. ( مجمل اللغة ) ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) . زحام. زحمت. تزاحم. ( مجمل اللغه ) . مزاحمت. بک. مک. هجوم و انبوهی کردن. ( مؤید الفضلاء ) : که غالب همت ایشان بمعظمات امور مملکت متعلق باشد و تحمل ازدحام عوام نکنند. ( گلستان ) . || فراهم آمدن. ( منتهی الارب ) . || ( اِ ) انبوه. ( غیاث اللغات ) . جمعیت . || انبوهی. کبکبه.
... [مشاهده متن کامل]
- ازدحام کردن ؛ تتایع. ( از منتهی الارب ) . مزاحمت. تزاحم.
منبع . لغت نامه دهخدا
ازدیاد
" انبوهش. فراهمش ": ازدحام.
هیاهو،
برگرفته از واژه ی [های و هوی]
چپیره / گروه انجمن
چپیرش / ازدحام
تنیدگی
ریشه کلمه ازدحام چیه ؟ بر کدوم وزن میشه ؟ بنظر خودم بر وزن افتعاله ولی تو افتعال د نیست
ازدحام: به معنای" بسیاری و انبوهی ( جمعیت ) ". املایگ آن به همین صورت است. گاهی آن را به صورت ازدهام می نویسند و غلط است.
( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۲۱. )
غلغله ، شلوغی، جمعیت، انبوه
هیاهو
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)