unstick, turn, deliver, enfranchise, free, loose, release, unfreeze, unloose, liberalize, disengage, ransom, emancipate, liberate, to set at liberty, to releasa, to lift the ban on, manumit
ازاد کردن به قید ضمانت
bail
ازاد کردن به قید کفالت
bail
ازاد کننده
liberator
مترادف ها
free(صفت)
مستقل، مجاز، روا، اختیاری، عاری، ازاد، حق انتخاب، رایگان، مجانی، رها، مختار، مبرا، غیر مقید، سرخود، میدانی
open(صفت)
فراز، صریح، دایر، باز، اشکار، روباز، بی ابر، مفتوح، ازاد، در معرض، رک گو، بی الایش، فاش، علنی، سرگشاده، گشوده، واریز نشده، بی پناه
loose(صفت)
سست، بی قاعده، شل، ول، هرزه، گشاد، ازاد، بی ربط، بی بند و بار، فروهشته، لق، بی پایه
self-administered(صفت)
خودکار، ازاد، اداره شونده به وسیله خویشتن
patent(صفت)
ظاهر، اشکار، امتیازی، ازاد، دارای حق امتیاز، گشاده، بوسیله حق امتیاز محفوظ مانده
مطلق، نامحدود، ازاد، بی بند و بار، ناخوددار، بی لجام
gratis(صفت)
ازاد، رایگان، مجانی، مفت
پیشنهاد کاربران
آزاد از āzātā ( همان آزاده، حالت مفعولی ) در فارسی باستان و āzāt در فارسی میانه به فارسی نو رسیده، این واژه به احتمال بسیار بالا با زادن ( زاییدن ) از یک ریشه است. در فارسی همواره نشانه های ارجمندی یکی آزادگی ( بنده نبودن ) میگویند و یکی نژادگی ( به فارسی میانه: نی - زاتگی ni - zatagih ) . نژاد هم از زادن آمده ( از آنجایی که فارسی نو بر بستری پهلوی در خراسان رشد کرده بسیاری از واژگان ز دارش به ژ یا ج تبدیل شده اند، مانند وازگ در فارسی میانه که در فارسی نو واژه شده. ) نِ نماد جهتمندی است و نژادگی به معنی اصالت است. ( اصل:نژاد، اصیل:نژاده، اصالت:نژادگی ) ... [مشاهده متن کامل]
این واژه پیوندی با ازق ( به گفته دیوان الغات الترک: اذق ) ندارد، این واژه در فارسی باستان و میانه آمده و با زادن در پیوند است و پیوستگی معنایی با نژاد و نژادگی دارد. شاید "ایزماق" با ریشه ترکی واقعا وجود داشته باشد، ولی آزاد واژه ای فارسی است و اگر ترکی به این شکل از آن استفاده کند از فارسی وامش گرفته. دیکشنری های استانبولی هم آزاد را فارسی میدانند👇 ( از زبانشناسان ترکیه هم بیشتر میدانید؟ )
زیباترین نام زیباترین واژه بهترین بهترین
لری بختیاری آزاتنیدن:آزاد کردن آزاتهسن:آزاد شدن آزاتنا:آزاد کننده آزاتها:آزاد و رها آزات:آزاد آزاتگ:آزاده
رها یافته. ول . وارسته. نام پسرانه نام بهدینی که در فروردین یشت، ستوده شده است.
آزاد واژه ای فارسی و برگرفته از واژه � āzāt یا āzād � در فارسی میانه می باشد این واژه در فارسی باستان به صورت āzāta آمده است همچنین در زبان اوستایی نیز صورت āzāta به معنی "نجیب زاد، اشراف زاده، رهاشده، غیر بنده" دیده می شود. ... [مشاهده متن کامل]
Fars�a āzād آزاد "serbest, �zg�r" s�zc�ğ�nden alıntıdır. Fars�a s�zc�k Orta Fars�a ( Pehlevice veya Part�a ) āzāt "1. soylu, asil, eski İran toplumunda toprak sahibi asilzade sınıfına mensup olan kimse, یکی مرد آزاده را سر برید دل شهریاران ز کین بر دُرید چو با آزاده افتد کار، بیند که از پستی نیاید هیچ پیوند که آزاده را بند و زنجیر نیست به دل ترس و بیم از شب تیر نیست مکن بنده را خوار، چون آزاده ای که گردد پشیمان دل ساده ای
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
متضاد آن محدود ، بسته ، دربند
آزاد ( به تلوگویی: Azad ) یا مستقل فیلمی محصول سال ۲۰۰۰ و به کارگردانی تریپاتیسامی است. در این فیلم بازیگرانی همچون آکینی ناگرجونا، شیلپا شتی، سونداریا و پراکاش راج ایفای نقش کرده اند.
آزاد - چنانچه حرف آ از جلوی آزاد نادیده گرفته شود آزاد به زاد و یا تولید مثل تبدیل میشود. بنیاد واژه آزاد برکرفته از هندواروپائی جنه - genh و - gen یا تولید و زایندگی که در فارسی باستان و اوستا آزات ā - zāta یا آزاده و در سانسکریت آجانا ajānā و ājāta یا تولد است که در انگلیسی واژه های متعددی از ریشه gen - مانند ژن gene، , genre, gender , genetic general موجوداند. ... [مشاهده متن کامل]
از حادثهٔ جهان زاینده مترس وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس - مولانا
واز باز
شگفتا گویی پارسی دانی ز ایران رخت بسته ای دریغ گویی ایرانشهریان را نیست مرد کاردان شگفتا و صد شگفتا آیا نمیبینید آزاد را که زاده است و آ - آزاد از زادن است آزاد چون زادآ برابراست با نژاده - در نوشته های کهن میخوانیم چهر آزاد گر آزاد از ریشه رها بود چگونه چهرش رها میگشت ؟ پس آزاد بریشه نژاده است و به عربی کریم و نجیب گویند ... [مشاهده متن کامل]
آزاد
آزاد یعنی تمام وجودِ من تمام زندگیِ من
ازاد یهنی صاحب اختیار واینکه دراخر یعنی عشق وتمام زندگی من
Free آزاد رایگان: راهگان، هرچیزی که در راه افتاده باشد، مفت. گاهی برای free از رایگان استفاده میشود ولی درست تر ان ازاد است، ازاد از قیمت، ازاد از پرداخت بها و پول Free download بارگیری آزاد دانلود رایگان
آزاد: در پهلوی آزات āzāt بوده است. ( ( هر آنکس که دارد ز پروردگان از آزاد و از نیکدل بردگان ، ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 227. )
رهایی ازادی خلاص
رها. . . رهایی. .
نام بهدینی که در فروردین یشت، ستوده شده است. رها یافته. ول . وارسته. نام پسرانه
رها
مستقل
آزادیعنی رهایی یعنی آزاد ازهر افکارمنفی یعنی آسودگی یعنی عشق من
آ:آقا زاد:زاده مثل آبلا آ: آقا بلا: بالا سر یا بزرگ
کلمه لری بختیاری آزاد به معنی ::بزرگ زاده آ::بزرگ. زاد::زاده