عادت، اداب، روش، شیوه، عادت یا خوی همیشگی، عادت روزانه
etiquette(اسم)
اداب، رسوم، علم اداب معاشرت، ایین معاشرت
rite(اسم)
اداب، مراسم، تشریفات مذهبی، فرمان اساسی
پیشنهاد کاربران
آداب به مجموعه قواعد و هنجارهای اجتماعی اطلاق می شود که جلوه ظاهری اخلاق و فرهنگ جامعه را شکل می دهد. اخلاق به درون انسان مربوط است، اما آداب جلوه بیرونی رفتار و قواعد اجتماعی است و با زمان و مکان تغییر می کند. آداب خاستگاه های دینی، عرفانی، فرهنگی و تجربه زیستی دارد و در سبک زندگی فردی و اجتماعی نمود می یابد. آداب دینی، غیردینی، فردی و اجتماعی، به رفتار انسان معنا و هویت می بخشند و در جوامع اسلامی و غربی شکل های متفاوتی دارند. پذیرش آداب متاثر از باورها، آموزش، دوستان، فرهنگ و ارزش های جامعه است. در جامعه معاصر، اطلاعات گسترده، رسانه ها، آزادی ها و تغییر سبک زندگی باعث ظهور آداب و ارزش های نو شده است. ... [مشاهده متن کامل]
آداب جمع �ادب� و به معنی دانش، حسن رفتار، اخلاق و تربیت، در اصطلاح فرهنگ شناسی بر فرم های اجتماعی دلالت می کند و به مجموعه ای از قوانین و قواعد جاری در جامعه اطلاق می شود که معادل فرهنگ است. در علم جامعه شناسیِ نظری، آداب و فرهنگ از هم تفکیک می شود. آداب در قرون میانی تاریخ اسلام، مفهوم نزدیک به �فرهنگ سیاسی� امروزی داشته است؛ اما در دوران پسینی، مفهوم عملی و اخلاقی به خود گرفته است.
احکام
ایوینَگ= ivinag ـ 1ـ آداب، آیین، رسم، عرف، روش، اسلوب، شکل، فرم، صورت 2ـ آئینه
" فِرز فرزانگان. روای فرزانگان. سبک فرزانگان:نشست و برخاست فرزانگان. چابکای فرزانگان ":آداب فرزانگان.
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
Reborrowed from Arabic أَدَب ( adab )
دبFrom Persian ( dab ) ultimately from Sumerian 𒁾 ( dub
آداب: مجموعه ای از نمودهای بیرونی و قوانین رسمی برخاسته از فرهنگ در میان هر گروه یا جامعه در موضوعات گوناگون که از دید بیش تر مردم یک جامعه رعایت آنها هنجار و زیرپا گذاشتن آنها ناهنجاری به شمار می رود. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آیاو āyāv ( اوستایی: ایی آوا iāvā ) .