احیاء

/~ehyA/

    restoring to life
    revival
    spending the night awake
    improvement

مترادف ها

regeneration (اسم)
اصلاح، تهذیب اخلاق، احیاء، باز زاد، باززایی، نوزایش

instauration (اسم)
تجدید، تعمیر، نوسازی، احیاء، تجدید بنا

wake (اسم)
رد پا، احیاء، شب زنده داری، بیداری، شب نشینی، دنباله کشتی

پیشنهاد کاربران

پیشنهادِ واژه:
"1 - باززَیِش، 2 - باززَهِش" برابر پارسیِ واژه یِ " احیاء" و واژه یِ " revival" است.
1 - " باززَیِش" از فعل " باززیستَن، باززَییدن:revive" است: ( باز. زَی. ِش )
"زَی:zay" بُن کُنونیِ "زیستن" است.
...
[مشاهده متن کامل]

2 - "باززَهِش" از فعل " باز زَهیدن:revive" است: ( باز. زَه. ِش )
"زَه" بُن کُنونیِ "زهیدن" است.

منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
احیاءاحیاءاحیاءاحیاء
احیاء: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
مژاب mažāb ( سغدی: مژاو mažāv )
انزوت anzut ( سغدی )
درحقوق به معنی آبادکردن زمینهای موات هست
نوزایی
زیواندن = احیا کردن
زیوانش = احیا
{زیویدن ریخت دیگری از زیستن است که در پارسی میانه به کار می رفته است. پس احیا که معنای زنده کردن می دهد، می شود زیواندن}
بن مایه: واژه نامه پارسی میانه و پارتی مانوی، دکتر دسموند دورکین
#پارسی دوست
کلمه احیاء بر زنده کردن موجودی بی جان چون جنین در رحم و نفخه روح در او اطلاق می شود همچنین بر نجات دادن انسانی از ورطه مرگ نیز اطلاق می گردد.
روح پروردن. [ پ َرْ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پروردن روح. زنده گردانیدن. حیات بخشیدن :
فراق روی تو آن روز نفس کشتن بود
نظر بروی تو امروز روح پروردن.
سعدی.
تجدید بنا
زندگان