واژه ها در عربی طبق لغت نامه دهخدا اشتباه پایین اشاره آجیل در عربی نیست این واژه اَجیل و اُجیل هست اجیل. [ اَ ] ( ع ص ، اِ ) آنکه پس ماند. آنکه درنگ کند. پس ماننده. درنگ کننده. ( منتهی الارب ) . مقابل عجول. || آب فراهم شده در کولاب. ( منتهی الارب ) . || گل و لای که جمع کرده میشود گرداگرد درخت خرما. ( منتهی الارب ) . ج ، اُجل. ... [مشاهده متن کامل]
اجیل. [ اُ ج َ ] ( اِخ ) پدر عمر و عثمان و این هر دو برادر محدّث بوده اند. ( منتهی الارب ) . اجیل. [ اُ ج َ ] ( اِخ ) پدر ناعم تابعی مولای ام سلمه. ( منتهی الارب ) .
واژه ها در فارسی طبق لغت نامه دهخدا واژه آجیل در زبان خیلی با واژه آجیل فرق چون در فارسی از ریشه ی آچار ولی عربی ریشه ی این واژه فرق داره واژه ( آجیل ) آجیل. ( اِ ) خشک میوه. مجموع پسته ، بادام ، نخود، فندق ، تخمه کدو و تخمه هندوانه تف داده و نمک زده یا آچارده. || نقل ، مزه و توسعاً هر نعمت و فائده که از کسی بدیگری رسد از خوراک و پوشاک و نقدینه. ... [مشاهده متن کامل]
- آجیل مشکل گشا ؛ خشک میوه ها باشد که زنان بنذر بخشند برآمدن حاجتی را.
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست واژه ی آجیل از ریشه ی واژه ی آچار فارسی هست. لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید ... [مشاهده متن کامل]
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. • منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
درباره ی واژه ی �آجیل� و ریشه ی آن، توضیحاتی که دادید جالب هستند، اما بیایید بر اساس منابع زبان شناسی و فرهنگ های معتبر فارسی بررسی کنیم: - - - ✅ ریشه شناسی واژه ی �آجیل� از نظر منابع معتبر: ... [مشاهده متن کامل]
1. دهخدا: > آجیل = خشکبار. میوه های خشک مانند بادام، پسته، فندق، کشمش و … ریشه اش از ترکی یا عربی دانسته نشده، بلکه واژه ای نوساخت فارسی دانسته شده است. 2. فرهنگ معین: > آجیل: مخلوطی از میوه های خشک مانند پسته، بادام، کشمش و. . . توضیحی درباره ی ریشه ی ترکی آن نیامده، اما به عنوان یک واژه ی پذیرفته شده در فارسی یاد شده است. 3. فرهنگ واژه های دخیل در زبان فارسی – استاد مجید تفرشی / علی اشرف صادقی: در این منابع، واژه ی "آجیل" به عنوان واژه ای فارسی شده معرفی شده ولی صراحتی در ریشه ی ترکی آن دیده نمی شود. 4. فرهنگ نویسان ترک زبان ( مثل فرهنگ لغت ترکی - فارسی آذربایجانی ) : واژه ی "آچیل" ( a�ıl ) در ترکی به معنای �باز شو� یا �باز شدن� وجود دارد. در گویش ترکی آذری، "آچیل" → "بگشا" یا "گشوده شو" معنا می دهد، و از این منظر ممکن است این باور یا داستان عامیانه در مورد �آچیل� → �آجیل� از طریق تلفظ و تغییر واجی ( چ > ج ) شکل گرفته باشد. - - - ✅ تحلیل زبان شناختی: تبدیل واجی چ → ج در بسیاری از واژه های ترکی واردشده به فارسی دیده می شود. مثال: "چاوش" → "جاوش" "چاکماق" → "جاکماق" بنابراین فرضیه ای که می گوید �آچیل� به معنای �باز شو� در ترکی بوده و به شکل �آجیل� درآمده، از نظر واج شناسی ممکن و قابل بررسی است، ولی هنوز در منابع رسمی و آکادمیک زبان شناسی فارسی ثبت نشده است. - - - ✅ داستان �آجیل مشکل گشا� در فرهنگ مردم: در برخی منابع مردم نگاری آمده که: در دوران قاجار و پیش از آن، مردم برای حل مشکلات و حاجت، آجیل یا میوه های خشک را به نیت تقسیم می کردند. به این رسم، �آجیل مشکل گشا� می گفتند. گاهی این رسم با نذر و دعا همراه بود. 📌 بنابراین باور به �بخت گشایی� و �باز شدن گره از کار� با آجیل وجود داشته و می تواند منجر به شکل گیری داستان ریشه ترکی آن شده باشد. - - - ✅ نتیجه نهایی: مورد وضعیت واژه ی �آجیل� در منابع رسمی فارسی ثبت شده؟ ✅ بله ریشه ی ترکی �آچیل� برای �آجیل� در منابع آکادمیک تایید شده؟ ❌ هنوز نه امکان واج شناختی و معنایی این ریشه ترکی وجود دارد؟ ✅ بله، از نظر زبان شناختی ممکن است داستان �آجیل مشکل گشا� در فرهنگ مردم ثبت شده؟ ✅ بله، در منابع مردم نگاری آمده است - - -
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
آل = ( بال / بالا / والا ) ( ریشه و خاندان ) ( عقاب ) اله = الهه / خدا / فرشته و . . . علی / اعلا و . . . = برتر و بالا . . . ایلیا = علی یا همان برتر و . . . ایل = اشاره به فرشته و خدا و هر موجود برتر دارد ... [مشاهده متن کامل]
عاج = هر چیزی که مانند دندان دندانه دار و سفت و سخت است آجیل = آج ایل = دندانه دار زیاد / بالا = بسیار سخت و دندانه دار ( با آشیل برابر می باشد ) اشک = بیرون زدن - - - > عشق = بیرون زدن احساس آشکار / آشکارا = آشک آر = بیرون زدن = نمایان شکار = ش کار = ز کار = بدنبال کاری رفتن شِکل = ش کِل = از کر و پیکر آمده آی ا اَشکال = اَشک کال آمده ( عددی و چیزی که بیرون باشد و بحساب نیاید = دارای ایراد ) یا از اشک آل ( بسیار بیرون زدن = بحساب نیامدن ) آشیل = آش ایل = آش ( = آج = عاج = سفت و چسبیده ) بسیار / بالا => بسیار سفت و چسبیده = وصله => پاشنه آشیل = آنچه که به پاشنه پا چسبیده است = وصله پا با اینرو آیا آش یا آشی همان سفت و ترکیب شده میباشد و آش ( نوعی خوراکی ) هم به این اشاره دارد یعنی سفت و ترکیب شده؟؟؟ پس با این حساب آشیانه باید بشود مقر و سفتگاه که اوکی جواب میدهد ( البته در گذشته آشیانه را من آسیانه = راحت گاه و . . . میدانستم که گویا آشیانه سفت گاه و مقر میشود نه راحت گاه و آسیانه ) پس آش و لاش کردن هم بدرستی یعنی راحت و لش کردن ( لشکر = لاش گر و . . . ) از اینرو به آبکی ها آشامیدن گفتن و به . . . . خوردن پس آش همان آس و راحت میشود و بار دیگر میرساند easy / آسیا / آشیانه و . . . همگی به راحتی و صاف بودن اشاره دارند و آسیاب هم یعنی دستگاهی که با آب . . . را صاف و الک و خرد و راحت میکند / البته در برخی جاها هم با هست و هشت و . . . . همریشه میباشد و مینای سفت وسختی را هم میدهد یعنی هر دوی آن ها درست است
آجیل ریشه ی تورکی داره این کلمه در ابتدا بصورت آچ ییل بوده و کم کم به آجیل تغییر پیدا کرده آچ به معنای باز کردن و یییل به معنای خورده شدن چون اکثر آجیلها سربسته هستن برای خوردن آن باید آنها را شکست و باز کرد
trail mix /امریکایی gorp/ انگلیسی scroggin یا schmogle/ استرالیایی و نیوزلندی student fodder, student oats, student mix / در آلمان، لهستان، مجارستان، هلند و اسکاندیناوی Cape Cod trail mix ( sometimes called Northeastern ) : almonds, cashews, and dried cranberries. ... [مشاهده متن کامل]
Hawaiian trail mix ( aka Tropical ) : pineapple, mango, banana chips, coconut, and cashews. [9] Mexican trail mix ( aka Sweet and Spicy ) : mango, sunflower seeds, pepitas, raisins, and chili powder. [10] Monster trail mix ( aka Peanut Butter and Chocolate ) : peanut butter chips, peanuts, M&M's, and sometimes either or both raisins and cranberries. Omega - 3 trail mix: cashews, walnuts, raisins, cinnamon apples pieces. [11][12] Santa Fe trail mix ( aka Southwestern or Hatch ) : toasted corn, peanuts, pumpkin seeds, pistachios, and New Mexico chile powder. [13][14] Asia mix ( sometimes called Zen ) : peanuts, sesame sticks, rice crackers, and soybeans. Crazy Treat trail mix: M&M's, Sour patch kids, and Jelly Beans.
🥜 نام انواع آجیل و خشکبار به انگلیسی: ✅ nuts = آجیل ✅ almond = بادام درختی ✅️ peanut / ground nut ( British ) = بادام زمینی ✅ cashew / cashew nut = بادام هندی ✅ walnut = گردو ... [مشاهده متن کامل]
خشک میوه . [ خ ُ وَ / وِ ] ( اِ مرکب ) آجیل . ( یادداشت بخط مؤلف ) : ایا جمال رئیسان ز لفظ من معنی برون نیاید جز خشک میوه ٔ مرسوم بخشک میوه تو عید مرا مبارک کن که عید بر عدوت چون وعید خواهم شوم . ... [مشاهده متن کامل]
سوزنی . تنگ آمده ست عید و ندانم ز دست تنگ توجیه خشک میوه ٔ عید من از کجا هر دوستی که خوانش من اندر نهم به پیش شیرینیش مدیح بود ترشیش هجا آخر چو شیرخواره شوند از هجا و مدح ارجو که خشک میوه دهد خواجه بورجا. سوزنی .
آجیل کسی کوک بودن ؛ اسباب معاش او از هر جهت و بیشتر از حیث غذا به خوبی فراهم بودن. ( امثال و حکم ج 1 ص 18 ) .
تخمه یکی از اجزای اصلی آجیل است که در گویش شهرستان بهاباد به تخمه به همین معنای دانه های آجیلی، تُخمو می گویند مثل، تخمو هندونه ( هندوانه ) ، تخمو خیار ( در گویش شهرستان بهاباد به خربزه، خیار و به خیار، ... [مشاهده متن کامل]
خیار سبز می گویند ) ، تخمو گُلو ( در گویش این شهرستان به تخمه آفتابگردان، تخمو گلو گفته می شود ) ، تخمو کُدو ( بهابادی ها به کَدو، کُدو می گویند )