دربارهٔ واژهٔ �آجرا� ( /AjrA/ ) ، توجه کنید سخن دربارهٔ واژهٔ �اِجرا� ( /ejrA/ ) نیست.
.
آجرا ( /AjrA/ ) = captcha
شرح فارسی: آزمون همگانی کاملاً خودکاریدهٔ تورینگ برای جدایشِ انسان و رایانه - - > آزمون جدایی رایانه و انسان - - > �آجرا�
... [مشاهده متن کامل]
Eng: Completely Automated Public Turing test to tell Computers and Humans Apart - - > captcha
انجامگر:اجرا،
انجام گریز و انجام گزیر.
اجرا:
انجام نام. انجامگام. انجام کان. انجام پام. انجام بام انجام شام. انجام سام. انجام جام . انجام دام . انجام وام. انجام تام. انجامفام. انجامرام. انجام زام . انجام فام. انجامرام. انجام زام. انجامخام. انجام آم. انجام لام. انجام خام. انجام هایم. هایت. هایش. هایمان. هایتان. هایشان.
اجرا:
انجام رَند. انجام رِندانه. انجام رِند. انجام رَندان گی وار های اینها و آنها.
" اجرا ": انجامخانه. انجامجانه. انجامچانه. انجام گانه. انجامکانه. انجامیار . انجام یارانه. انجام دارانه. انجام سارانه.
اجرا: انجامین. انجامینه. انجامانه. انجامانگی. انجامانش. انجامانشگر. انجامانشگری. انجامانش وری. انجامانشورز. انجامانشورزی. انجامانشناک. انجامناشگار. انجامانشکار. انجامگرش. انجامکرش. انجام پرش. انجام ورش.
... [مشاهده متن کامل] انجام چر. انجام چرش. انجام درش. انجام پا. انجام یا. انجام گاه. انجام دار. انجامداو. انجامانانگیوارمندانه های ایشان. انجامگیر. انجام پذیر. انجام تاب. انجامتاپ. انجام خواب. انجام پاسخ. انجام پرسش. انجام وارانه گی مندانه های یش. هایت. هایم. هایمان. هایشان. هایتان.
اجرا
:انجام. انجاما. انجامور. انجامورز. انجامورزانه . انجام ورزانگی. انجام وار. انجاموارگی. انجام ورانه. انجامدار. انجامکار. انجانگار. انجام دار. انجامسار. انجام شار. انجامزار. انجام یار. انجام یاری. انجام یاور. انجام یاوری. انجام چار. انجام چاره. انجام آر. انجام آری. انجام آوری. انجام آوران. انجام داور. انجام داوری. اجام پذیر. انجام پذیری. انجام دار. انجام گار. انجامکار. انجامخوار. انجام خوارگان. انجام زار. انجام بار. انجام تار. انجام جم. انجام کم. انجام دم. انجامرم. انجامزم. انجام چم. انجام گم. انجام خم. انجام یم. انجام رم. انجامدیر. انجام زیر. انجام سیر. انجام پیر. انجام شیر. انجام چیر. انجام دیر. انجام ویر. انجام گیر. انجام دار. انجام وار. انجام دار. انجام یار. انجام بار. انجام گر. انجام پذیر. انجام گریز. انجام گریز. انجامان. انجامانند. انجاماننده. انجامانا. انجامانایی. انجامانایگان. انجام ساز انجام ساز . انجامباز. انجام پاز. انجام فاز. انجام نول. انجام آغاز. انجام فرجام. . انجام مانایکان. انجامگر. انجامگری. انجامش. انجام داو. انجام
... [مشاهده متن کامل]
دادن. انجامش. انجامیت. . انجامند. انجامنده. انجامندگی. انجامندش. انجامندشا. انجامندشایی. انجامندشایگر. انجامندشایگرانه گی وارانه های من . تو. او. . . . . .
به راه انداختن
اجرا می کند= به راه می اندازد
اجرا. [ اَ ] ( ع اِ ) بهرِ. برای ِ: فعلت ُ ذلک من اَجراک َ؛ کردم این کار را ازبهر تو. ( منتهی الارب ) .
اجرا. [ اَ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از جریان. روان تر: اَجرا من السیل تحت اللیل.
اجرا. [ اِ ] ( از ع ، اِ ) اِجْراء. اجری. جری. راتبه. وظیفه. مرسوم. ادرار. و امروز جیره گویند. ( حواشی چهارمقاله ص 4 ) . و از آن راتبه و مستمری جنسی خواهند مقابل مواجب ، که معنی راتبه و مستمری نقدی دهد و آن جنس بوده بر خلاف جامگی که نقد بوده است : پس مسلمه هر مردی را که بنشاند اندر آن شارستان روزی بداد و اجرا فرمود. ( ترجمه بلعمی ) . سالی در خدمت پادشاه روزگار گذاشتم. . . و از اجرا و جامگی یک من و یک دینار نیافتم. ( چهارمقاله ) . یکی شقیق را گفت مردمان ملامت میکنند ترا و میگویند از دسترنج مردمان نان میخورد بیا تا من ترا اجرا کنم. ( تذکرةالاولیاء عطار ) .
... [مشاهده متن کامل]
- اجرا کردن ؛ چون حساب خرج را مجرا دهند و صحیح کنند گویند اجرا کردند، چنانچه قاضی چون سجل کند گویند امضا کرد.
- اجرا نهادن ؛ جرایت.
منبع. لغت نامه دهخدا
میانداری= اجرا
میاندار= مجری
پیاده سازی
اجراء
از ریشه ی سه تایی " جَرَیَ " در ریختار " اِفعال " که خود از " شار و شُر " پارسی برگرفته شده مانند : آبشار ، شُرشُرِ آب
اِجرا = شارِش ، شُرِش
روانه
برای موارد اجرای موسیقی : پخش نوا
برای کار: انجام
واژه اجرا
معادل ابجد 205
تعداد حروف 4
تلفظ 'ejrā
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم مصدر ) [عربی: اجراء]
آواشناسی 'ejrA
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
اِجرا، اِجراء:
١. انجام، انجامدهی، انجامرسانی، پیشبری، پیشبرد، بەجاآوردن، کاربرد، کاربست، بەکاربستن، کارگزاری؛ برگزاری؛ نقش - آفرینی، بازیگری؛ نمایش، هنرنمایی؛ خوانندگی، نوازندگی
۲. [کهنه] راندن
... [مشاهده متن کامل]
۳. [کهنه] روان کردن آب، روان ساختن، روانسازی؛ به جریان انداختن
۴. ( نام ) [کهنه] دستمزدِ سالیانه ( به لشکریان و کارکنان دیوان )
۵. دچارشدگی، دچار شدن
۶. کسی را وکیل / نماینده کردن
انجام= اجرا، پیش بَری، ژریان، انجامش، برگزار، پیش بُرد، کاربست، کارگزاری، روانه ، کاربستن، به کارگیری
برگرفته از فرهنگ نامه ( ( چیلو ) ) .
اسل شناسی واژگان فارسی از ( ( زبان روزمره ) ) و ( ( زبان سازی دیرینه و نو ) ) .
... [مشاهده متن کامل]
نویسنده :
#مسعودلشکر نجم آبادی - امیرمسعودمسعودی
#آسانیک گری
#چیلو
#chilloo
#asaniqism
#امیرمسعودمسعودی
# آسانیکا
#asaniq
#Taksoo
#نازنین - علیپور
#مهدی - اباسلط
#فرشید - سرباز - وتن - رشید
#نهال - بهداد - فر
#محمد - رویایی
#ضیا - همایون
#نادر - رهسپار
#اردشیر - سمسار
#اوج - اندیشان - آزاد
راهنمای بهره برداری و اسفایده.
ساختار نوشته شدن برابری واژه ها :
اسل= ساختگی= اسل های دیگر
🇮🇷 واژه ی برنهاده: پیشبرد 🇮🇷
برگزار
جریان ، پارسی ست که ژریان هم بوده .
اگر که جریان را جست و جو کنید ، می بینید که دوستان هم گفتن .
پس اجرا و مجری و . . . ، به اربی رفته ست .
انجامش
تحقق
پیشبری
اجرا=پیشبَری
مجری=پیشبَر
اجرای حواله پول درسراسر کشور . درست است .
اجرا حواله پول درسراسر کشور . درست
به جریان در آوردن
انجام
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٧)