پیچ خوردنپیچ خوردن پاپیچ خوردن شیلنگپیچ خوردن مچ پا و دستپیچ خوردن و رد شدنپیچ خوردهپیچ درپیچپیچ راهپیچ گوشتیپیچ گوشتی چهار سوپیچ گوییزهپیچ موپیچ نجاریپیچ و تاب دار کردنپیچ و تاب داشتنپیچ و تابدارپیچ و خمپیچ و خم دارپیچ و خم داشتنپیچاندنپیچاندن با حرکت ناگهانی و تندپیچاندن بینی کسیپیچاندن گوش کسیپیچاندن گونه کسیپیچاندن معنیپیچاندن ناگهانی و با شدتپیچاندنی بودنپیچشپیچش صداپیچشیپیچکپیچک سمیپیچک صحراییپیچکرمپیچیدگیپیچیدن به همپیچیدن دور چوبپیچیدن دور قرقرهپیچیدن سیمپیچیدن صداپیچیدهپیداپیدا بودنپیدا کردنپیدا کردن چیز از دست رفتهپیدا کردن قرضپیداگرپیدایشپیداییپیر