قطعه

/qat~e/

    strophe
    verse
    stanza
    piece
    fragment
    section
    part
    tract
    plot
    fragment of an elegy consisting of only two lines and riming in the last hemistichs
    copyslip
    calligraph
    segment
    continent
    wodge
    cameo
    catch
    chunk
    compartment
    excerpt
    length
    link
    nip
    nugget
    patch
    scrap
    slab
    slice
    snatch
    stretch
    swath
    wedge
    fragment of an elegy(often an an independent poem)
    phrase
    movement

فارسی به انگلیسی

قطعه اتصال
union

قطعه اثر ادبی کوتاه و شاد
sketch

قطعه از بر خوانده شده
recitation

قطعه اهسته
adagio

قطعه باریک و دراز
strip

قطعه برداری کردن ماشین اوراقی
cannibalize

قطعه بزرگ گوشت
baron

قطعه به قطعه
piecemeal

قطعه پارچه
panel

قطعه تعدیل شده
rubato

قطعه تند
allegretto

قطعه تک اوا
unison

قطعه تکراری
repeat

قطعه جانبی
sidepiece

قطعه چسباندن به
piece

قطعه چهار اوازی
quartet, quartette

قطعه چهار سازی
quartet, quartette

قطعه چوب
wood block

قطعه دادگاه
bar

قطعه دارای سطوح صاف
block

مترادف ها

section (اسم)
برش، قسمت، گروه، دسته، قطعه، بخش، دایره، مقطع، برشگاه

tract (اسم)
رساله، حد، اثر، وسعت، مقاله، کشش، قطعه، رشته، اندازه، مدت، نشریه، رد بپا

lump (اسم)
درشت، توده، مقدار زیاد، قلنبه، تکه، قطعه، گره، کلوخه، غده، ادم تنه لش

bit (اسم)
ذره، خرده، مته، رقم دودویی، تکه، قطعه، لقمه، سرمته، دهنه، لجام، پاره، ریزه، تیغه رنده

part (اسم)
پا، نقطه، جزء، قطعه، پاره، بخش، عضو، برخه، شقه، نصیب، جزء مرکب چیزی، جزء مساوی، اسباب یدکی اتومبیل، نقش بازگیر

share (اسم)
سهم، قسمت، قطعه، بخش، خیش، حصه، بهره، سهمیه

portion (اسم)
سهم، جزء، قسمت، اری، تکه، قطعه، پاره، بخش، برخه، شقه، بهره، نصیب

lot (اسم)
سهم، محوطه، قسمت، کالا، تکه، قطعه، بخش، پارچه، توده انبوه، قواره، سرنوشت، قرعه، بهره، قطعه زمین، چندین، جنس عرضه شده برای فروش

passage (اسم)
راهرو، تصویب، قطعه، گذرگاه، روی داد، نقل قول، عبور، معبر، سیر، عبارت، انقضاء، گذر، پاساژ، اجازه عبور، حق عبور، کار کردن مزاج، عابر، ممر، سفر دریا، عبارت منتخبه از یک کتاب

stretch (اسم)
دوره، بسط، کوشش، قطعه، اتساع، مدت، ارتجاع، خط ممتد

fragment (اسم)
خرده، تکه، قطعه، پاره، باقی مانده، قطعات متلاشی

segment (اسم)
حلقه، قسمت، بند، قطعه، بخش، مقطع

mainland (اسم)
بر، خشکی، قطعه، قاره، قطعه اصلی

block (اسم)
توده، قلنبه، سد، قطعه، کند، بلوک، جعبه قرقره، کنده، انسداد، مانع ورادع، ساختمان چهارگوش

panel (اسم)
هیئت، قطعه، تابلو، تشک، قاب عکس، صفحه هیئت، قاب سقف، نقاشی بروی تخته، نقوش حاشیه دار کتاب، اعضای هیئت منصفه، قطعه مستطیلی شکل، عرق گیر

piece (اسم)
سر، خرده، دانه، مهره، تکه، قطعه، لقمه، پاره، بخش، نمونه، پارچه، کمی، عدد، اسلحه گرم، قطعه ادبی یا موسیقی، نمایشنامه قسمت

goblet (اسم)
جام، قطعه، قطره، ساغر، گیلاس شراب

dab (اسم)
اندکی، تکه، قطعه، ضربت مختصر

bloc (اسم)
توده، قلنبه، قطعه، بلوک، جعبه قرقره، کنده

plank (اسم)
قسمت، قطعه، تخته، واحد، قسمتی از برنامه، تخته میز و پیشخوان مهمانخانه

slab (اسم)
چسبناک، باریکه، تکه، قطعه، تخته سنگ، لوحه، ورقه، لیز

plat (اسم)
قطعه، نقشه کشی، جلگه، نقشه، بافتن گیسو، زمینه سازی، قطعه زمین کوچک

plot (اسم)
نقطه، قطعه، طرح، نقشه، دسیسه، توطئه، موضوع، موضوع اصلی

doit (اسم)
تکه، قطعه، پشیز، پول سیاه

internode (اسم)
قسمت، بند، قطعه، میان گره، قسمت میان دو بند یا مفصل

nugget (اسم)
قطعه، تکه فلز

pane (اسم)
تکه، قطعه، قاب شیشه، جام شیشه

snip (اسم)
برش، خرده، قطعه، ته سیگار، ادم کوچک یا بی اهمیت

پیشنهاد کاربران

( قطعة ) قطعة. [ ق َ ع َ ] ( ع مص ) بریده شدن دست از بیماری. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به قَطَع شود.
قطعة. [ ق ِ ع َ ] ( ع اِ ) پاره از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) . پاره و حصه از چیزی. ( اقرب الموارد ) ( فرهنگ نظام ) . تکه چیزی. || ( اصطلاح عروض ) در اصطلاح شعرا ابیات مسلسل در معنی و متحد در وزن و قافیه بدون مطلع. اقل ابیات قطعه دو شعر است و برای اکثر حدی نیست اما به دویست نمیرسد چه الفاظ یک قافیه در زبان فارسی به دویست نمیرسد، گاهی قطعه دوشعری یا بیشتر در ضمن غزل یا قصیده هم می آید. و با فتح اول غلط مشهور است. ( فرهنگ نظام ) . قطعه شعر هفت بیت و کمتر یا ده بیت است. دو بیت یا زیاده مطلع دارد یا ندارد گویا که آن پاره ای ازغزل یا قصیده بریده شده است ، و به این معنی به فتح خطاست مگر بعضی فصحای متأخرین جایز هم داشته اند. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات از مدار و کشف و بهار عجم ) .
...
[مشاهده متن کامل]

- قطعةالفرس ؛ نام صورت هیجدهم از صور شمالی منطقةالبروج است ، و آن را رأس الفرس نیز خوانند، سر اسبی را ماند در پس دلفین به قدر دو گز، گوشش به سوی جنوب چهار کوکب است. ( فرهنگ نظام از شرح بیست باب ملا مظفر ) .
- قطعه بیاضی ، قطعه محرابی ؛ از اقسام قطعهای کاغذ است. ( آنندراج ) .
- قطعه بریده ؛ آن را گویند که اول قطعه را بر کاغذ رنگین سوای سفید نویسند، بعد از آن حروف را بریده برآرند و آن را بر کاغذ سفید چسبانند، حروف سفید به نظر می آید :
پیری رسید و موی سیه ناپدید گشت
چون قطعه بریده سیاهی سپید گشت.
محمدعلی ماهر اکبرآبادی ( از فرهنگ نظام ) .
- قطعه دیوانی ؛ کاغذی که خط دیوانی بر آن نوشته باشند. ( آنندراج ) :
آمد از مکتب نگارم دفتر گل در بغل
قطعه دیوانی سرمشق کاکل در بغل.
سعید اشرف.
|| عَلَم است برای قطای ماده. ( اقرب الموارد ) . رجوع به قطا شود.
قطعة. [ ق َ طِ ع َ ] ( ع ص ) ( ارض. . . ) زمینی که دانسته نیست که سبزه آن بیشتر است یا سفیدی آن که سبزه نروئیده ، و گویند زمینی که در آن قسمت هائی است از سبزه و روئیدنی. ( اقرب الموارد ) .
قطعة. [ ق ُ ع َ ] ( ع اِ ) جای برش. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . || جای سپری شدن و تحرک. ( منتهی الارب ) . || باقیمانده دست بریده. ( منتهی الارب ) . ج ، قُطَع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . || پاره چیزی. || پاره زمین جداکرده در بخش و بهره. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . || میده سپید. || گندم سپید. ( اقرب الموارد ) . || سبوس گندم. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . || لثغه ای است در زبان بنی طی مانند عنعنه بنی تمیم ، و آن این است که میگویند اباالحکاء و مراد آنان اباالحکم است. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . || ( اِمص ) خشک شدگی چاه. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

" برش سرود ":قطعه شعر.
به جای قطعه واژهء " بُرِش " را به کار می بریم.
قطعه = لَشکه
پوژنگ
قطعه ، کت عه باید بوده باشد و بخش اول آن با cut ( برش ) همریشه است
قطعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است:
لاپه lāpe ( دری )
ماژول
شرحه
واژه قطعه
معادل ابجد 184
تعداد حروف 4
تلفظ qe ( a ) t'e
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی: قِطعَة، جمع: قِطَع]
مختصات ( قِ عِ ) [ ع . قطعة ] ( اِ. )
آواشناسی qat'e
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی عمید
تکه و یا پاره یا دانه
افزاره
واژه ای ست به جای قطعه در فرساخت ( صنعت ) .
افزاره مکانیکی
افزاره الکترونیکی
کرته ( پارسی میانه: kartak )
در ریاضی : تیز کمان
در ریاضی: کمانگون، قاچ تیز .
افزون بر آنچه که دوستان در معنی قطعه آورده اند ، واژه " هندات " پهلوی و پارسی نیز پیشنهاد می گردد ، قطعات =هنداتها .
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
فینْد ( سنسکریت: پیندَکَ )
کافْت، پارَک ( پهلوی )
گِراو gerãv ( سنسکریت: گْراوَن )
ساکال ( سنسکریت: ساکَلَ )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)