گون

/gavan/

    colour
    mild-vetch
    locoweed
    goats-thorn
    camels-thorn
    milk-vetch
    kind

مترادف ها

camel's thorn (اسم)
ژاد، خارشتر، گون

milk vetch (اسم)
گون، گون کتیرا

پیشنهاد کاربران

واژه ی گون Gon در گویش کردی کلهری در استان کرمانشاه به معنی بیضه است.
گَوَن ؛ یکی از خصیصه های بارز گیاه گَوَن که دارای شهد بسیار خوش طعم برای زنبور عسل می باشد مقاومت بسیار زیاد این گیاه در شرایط آب و هوایی متفاوت برای ادامه ی حیات خود می باشد همچنین عسل و انگبین که از گیاه تولید می شود دارای خاصیت دارویی و درمانی بسیار قوی می باشد بر همین مبنا از مفهوم قوی بودن با ریخت قَوَن و گَوَن برای این گیاه دارویی استفاده شده است.
...
[مشاهده متن کامل]

در مجموع در فرهنگ نامگذاری ها در مبحث زبانشناسی در زبان فارسی، نامگذاری ها بر مبنای یک خصیصه ی بارز که در هر چیزی بوده باشد نامگذاری می شده است.
به عنوان مثال در زبان ترکی به خربزه از جهت مُقَوّی بودن این میوه برای پاکسازی بدن از کلمه ی قاوون یا قُوِن استفاده شده است.
و یا پاپوش های قدیم تحت عنوان گیوه از جهت استحکام بالا و قوی بودن این کفش ها که با چرم دوخته می شد گفته می شود.
و یا به حیوان گاو از جهت قوی بودن این حیوان برای کار و تغذیه و. . . نامگذاری شده است و حیوانات دیگر که با پیشوند و پسوند گاو استفاده شده است مثل گوسفند گوزن زنبور گاوی و . . .
و همچنین خوراکی هایی که دارای خاصیت تفویت کنندگی برای بدن داشته باشد مثل سوغات قاووت در فرهنگ کرمانی های عزیزمان.
گوارا ؛ مرتبط با کلمه ی گوارش با تعریف متضاد آن به معنی ناگوار.
کلمه ی گوارا را اگر از زاویه ی قانون قلب ها بررسی کنیم حرف ( گ ق ) قابل تبدیل به همدیگر می باشند فلذا با این قانون مفهوم کلمه ی گوارا به راحتی قابل مشاهده می شود.
یعنی کلمه ی گوارا با ریخت قُوارا به قُوَّت دهنده و قُوَّت بخش دارای معنا و مفهوم می باشد.
عملکرد سیستم گوارش در بدن که شامل دهان معده و روده ی بزرگ و کوچک می باشد دقیقاً بر مبنای ایجاد شرایط قوت و قدرت برای بدن و فیزیک انسان می باشد.
حضرت حافظ مفهوم قوت و قدرت را در کلمه ی گوارا با دو کلمه ی قدر و وقت که دو کلمه ی هم خانواده و هم مصدر با کلمه ی گوارا می باشد در این شعر بیان نموده است ؛
الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش.
حافظ

منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

گونگونگونگون
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
گونگونگونگون
مانند، گونه
به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
. . .
شفعی کدکنی
گون ☀️
گون مثل اسمش وظیفه رنگ سازی دارد و رنگ رفیقش را متشعشع کرده و به هر سمت گسیل میدارد. از پارادوکس خود شروع کرده ( قاراگون ؛ سیه روز ) و به رنگ ها در آسمان می رسد و در نهایت وظیفه ی تشبیه عهده دار می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

قاراگون: خورشیدش سیاه شده
تیره گون ؛ تیره رنگ. سیاه :
شب تیره گون خود بتر زین کند
به زیر سر از اشک بالین کند.
فردوسی.
در نقش رنگ ادامه داده :
آذرگون ؛ سرخ یا زرد چون آتش.
عاج گون
غالیه گون ؛ مانند غالیه در رنگ و گونه.
کهرباگون ؛ به رنگ کهربا.
لعل گون ؛ مانند لعل. مجازاً سرخ رنگ.
می گون ؛ مانند می. مجازاً شفاف و روشن
نارگون ؛ نارگونه. مانند نار. مجازاً به رنگ نار، سرخ
نیل گون ؛ مانند نیل. به رنگ نیل
- زبرجدگون ؛ مانند زبرجد. مجازاً سبزرنگ. سبزفام.
- زرگون ؛ چون زر. مانند زر. به رنگ زر. مجازاً زرد.
- زمردگون ؛ مانند زمرد مجازاً سبزرنگ و سبزگون. سبزفام. رجوع به زمردگون شود.
- زنگارگون ؛ مانند زنگار. مجازاً سبزرنگ. به رنگ زنگار. سبزفام :
تاک رز بینی شده دینارگون
پرنیان سبز او زنگارگون.
رودکی.
سرمه گون ؛چون سرمه. به رنگ سرمه. مجازاً نیلگون. کبود :
چه بینی در این طارم سرمه گون
که می آید از میل او سیل خون.
نظامی.
ترا جان در این گنبد آبگون
شفافیت
و در نهایت به تشبیه می رسد.
چو بیمارگون شد ز غم چشم نرگس
مر او را همی لاله تیمار دارد.
ناصرخسرو.
؛ چون هما. مانند هما.
- || مجازاً چیزی دور از دسترس چون عنقا.
و خورشید اینجا رنگ سیه می گیرد . .
در تورکی هم همین روال موجود است .
اوزگون دوزگون سوزگون
دارگین داغون
در زبان کوردی میشه الت مرد
در گویش بختیاری به معنای فاحشه هم هست

واژه گون
معادل ابجد 76
تعداد حروف 3
تلفظ gun
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: gōn] ‹گونه› [قدیمی]
مختصات ( اِ. )
آواشناسی gavan
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
واژه نامه آزاد
در تبری ( یا مازندرانی ) ، به پستان دام گیئون ( gīon ) یا داله ( dāl� ) و دالُن ( dālon ) می گویند. همچنین پسُّون ( p�sson ) و سنه ( s�n� ) هم در زبان می آید.
واژه ی گون می تواند همسنگ صفت باشد چون:
آب گون: به صفت آب.
پیل گون: به صفت پیل.
آذرگون: به صفت آذر.
گون: صفت.
پارسی را پاس بداریم.
گون بوته ای که کتیرا از آن بدست میاید.
در ترکی گون ( goon ) به معنی روز یا خورشید است.
گون :
در گویش بختیاری به معنای فاحشه هم هست.
در زبان کوردی میشه الت مرد
اره در زبان کردی همونه
قتاد
به پستان حیوانات در بختیاری گُوَن و یون هم میگویند
در زبان بختیاری یعنی پستان حیوانات
در زبان کردی یعنی پستان حیوان
در گویش زبان بختیاری واژه گون ( Gun ) = یعنی پستان، سینه میباشد.
گون=در گویش ترکی منطقه قشلاق چرخلو به خورشید گفته میشود.
نوعی گیاه از تیره ی سبزی آساها، که غالبا به صورت خود رو است و خار داردبا ارتفاع حداکثر یک متر
( فارسی ) بر وزن چون؛ به معنی حالت، وضعیت، شرایط حاکم بر فرد یا جسم. برابر با واژه State در زبان انگلیسی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٢)