گوارش

/govAreS/

    assimilation
    digestion

فارسی به انگلیسی

گوارش ناپذیر
indigestible

گوارش ناپذیری
indigestion

مترادف ها

digestion (اسم)
هضم، گوارش

پیشنهاد کاربران

گوارش ؛ مرتبط با کلمه ی گوارا با تعریف متضاد آن به معنی ناگوار.
کلمه ی گوارا را اگر از زاویه ی قانون قلب ها در قانون و قواعد ایجاد کلمات بررسی کنیم حرف ( گ ق ) به دلیل نزدیکی محل صدور آوای آن ها قابل تبدیل به همدیگر می باشند فلذا با این قانون مفهوم کلمه ی گوارا به راحتی قابل مشاهده می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

یعنی کلمه ی گوارا با ریخت قُوارا به قُوَّت دهنده و قُوَّت بخش دارای معنا و مفهوم می باشد.
عملکرد سیستم گوارش در بدن که شامل دهان معده و روده ی بزرگ و کوچک می باشد دقیقاً بر مبنای ایجاد شرایط قوت و قدرت برای بدن و فیزیک انسان می باشد.
حضرت حافظ مفهوم قوت و قدرت را در کلمه ی گوارا با دو کلمه ی قدر و وقت که دو کلمه ی هم خانواده و هم مصدر با کلمه ی گوارا می باشد در این شعر بیان نموده است ؛
الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش.
حافظ
گَوَن ؛ یکی از خصیصه های بارز گیاه گَوَن که دارای شهد بسیار خوش طعم برای زنبور عسل می باشد مقاومت بسیار زیاد این گیاه در شرایط آب و هوایی متفاوت برای ادامه ی حیات خود می باشد همچنین عسل و انگبین که از گیاه تولید می شود دارای خاصیت دارویی و درمانی بسیار قوی می باشد بر همین مبنا از مفهوم قوی بودن با ریخت قَوَن و گَوَن برای این گیاه دارویی استفاده شده است.
در مجموع در فرهنگ نامگذاری ها در مبحث زبانشناسی در زبان فارسی، نامگذاری ها بر مبنای یک خصیصه ی بارز که در هر چیزی بوده باشد نامگذاری می شده است.
به عنوان مثال در زبان ترکی به خربزه از جهت مُقَوّی بودن این میوه برای پاکسازی بدن از کلمه ی قاوون یا قُوِن استفاده شده است.
و یا پاپوش های قدیم تحت عنوان گیوه از جهت استحکام بالا و قوی بودن این کفش ها که با چرم دوخته می شد گفته می شود.
و یا به حیوان گاو از جهت قوی بودن این حیوان برای کار و تغذیه و. . . نامگذاری شده است و حیوانات دیگر که با پیشوند و پسوند گاو استفاده شده است مثل گوسفند گوزن زنبور گاوی و . . .
و همچنین خوراکی هایی که دارای خاصیت تفویت کنندگی برای بدن داشته باشد مثل سوغات قاووت در فرهنگ کرمانی های عزیزمان.

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
گوارشگوارشگوارشگوارش
بررسی ساختار واژگان "گباشتن، گواشتن، گواریدن، گواردن، گبار، گوار، گبارش، گوارش" در زبان پارسی:
ما در پارسی، بنواژه "گباشتن" را داریم که در گذر زمان به ریختِ "گواشتن" در آمده است.
"گباشتن" دارای بن کنونی "گُبار" است که امروزه به ریختِ "گوار" در آمده است و واژه "گوارا" نیز از همین آمده است.
...
[مشاهده متن کامل]

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
"گباشتن" از دو بَخش ساخته شده است:
1 - پیشوندِ "گُ":در اینجا کاربرد "نفی کردن، تقسیم، کم شدن" را میدهد.
2 - باشتن:بن واژه ای است با بن کنونی "بار" که "باریدن" ریختِ دیگر آن است، و "انباشتن، انبار" از همین آمده اند. این بن واژه نشان دهنده "پر شدن، تجمع" است.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
واژه "غبار" در "عربی" نیز برگرفته از "گبار"، بن کنونی "گباشتن" است.
پیشوندِ "گُ" میتواند مینه "تقسیم شدن، کم شدن، جدا شدن" بدهد و با نِگاه به این، واژه "گبار" کاربرد "غبار" را به زیبایی نشان میدهد و آشکار میشود که "غبار" برگرفته از "گبار" است.
اینَک، یک واژه به واژگان "معرب" افزوده شد.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
یک کاربرد "گباشتن/گواشتن" واژه "هضم شدن" است که در اینجا، باز هم پیشوندِ "گُ" میتواند "نفی کننده" باشد یا "تقسیم، کم شدن" که از نِگاه من، کاربرد دومی درست تر به نِگَر می آید.
واژه "گبارا/گوارا" نیز برگرفته از همین مینه ( =معنی ) هستند و برابر "هضم شو، چیزی که آسان هضم میشود" است و این کاربرد بی چون و چرا این واژه است.
در زیست، ما واژه "گوارِش" را داریم که برگرفته از همین "گباشتن" است.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
میتوان به جای واژه "مَدفوع"، از واژه "گُباشته/گواشته" در زیست بِکار ببریم.
این واژه نوساخته است و درونمایه و ساختارش برای بیشتر مردم و زیست شِناس ها آشکار نیست و به آسانی میتواند بِکار گرفته شود.
نمی دانم چرا در زمینه های این چنینی، ما از واژگان "عربی" بکار میبریم، که میتوانیم پارسی شان را بِسازیم که بهتر است.
بِدرود!

گوارش معمولا در کتوب علوم تجربی بیشتر بهش پرداخته شده
گوارش به معنی هضم
#مثال# صفرا به دوازدهه ( ابتدای روده باریک ) میریزد و به گوارش چربی کمک میکند .
یعنی باعث میشه چربی ها اونجا تجزیه و هضم بشوند