(one who is) as well known as the devil or village pump
گاو جنگی
bullfight
گاو دریایی
manatee, sea cow
گاو گرسنگی
bulimia
گاو گرن زی
guernsey
گاو گوشتی
beef cattle
گاو ماده
cow
گاو ماده که هنوز بچه نزاییده
heifer
گاو مانند
bovine, bullish
گاو ماهی
cow-fish, grampus
گاو مشک
musk ox
گاو مقدس
sacred cow
گاو نر
ox, bull, ox
گاو وحشی امریکای شمالی
buffalo
مترادف ها
neat(اسم)
گاو
gryphon(اسم)
شیر دال، اشتر، یک جور لاشخور، عنقا، گاو
griffon(اسم)
اشتر، یک جور لاشخور، عنقا، گاو
پیشنهاد کاربران
واژه �گا� و ارتباط آن با �گاو� از نظر علمی کاملاً درست و مبتنی بر منابع معتبر زبان شناسی تاریخی است. ریشه �گاو� یکی از کهن ترین و پایدارترین واژگان در زبان های هندواروپایی است و �گا� ( به عنوان بن مضارع یا شکل کوتاه شده آن ) در فارسی میانه و نو نیز کاربرد داشته است. ... [مشاهده متن کامل]
برای اثبات این ادعا و ارائه منابع معتبر، این ریشه را در سه سطح �اوستایی�، �پهلوی� و �سانسکریت� بررسی می کنیم. - - - ۱. �گاو� در اوستایی: ریشه gāuš به معنای گاو بر اساس منابع معتبر اوستاشناسی ( فرهنگ بارتولومه و دستور زبان اوستایی ) ، ریشه �گاو� در اوستایی به صورت �gāuš� ( 𐬔𐬁𐬎𐬱 ) ثبت شده است. � معنا و کاربرد: �گاو� ( gāuš ) در اوستایی به عنوان اسم به معنای �گاو، ماده گاو، گاو نر� به کار می رفته است. در متون کهن اوستایی ( مانند یسنا و یشت ها ) ، از قربانی کردن گاو و اهمیت دام در جامعه کشاورزی - دامداری ایران باستان سخن به میان آمده است. � ریشه یابی عمیق تر: ریشه اوستایی gāuš به ریشه نیا - هندواروپایی �*gʷōus� بازمی گردد که در تمام شاخه های این خانواده زبانی بازمانده دارد. این ریشه از جمله واژگانی است که نشان از زندگی شبانی و دامداری نیاکان هندواروپایی دارد. - - - ۲. �گاو� در فارسی میانه ( پهلوی ) و فارسی نو ریشه �گاو� در فارسی میانه ( پهلوی ) نیز تداوم یافته است: � در فارسی میانه ( پهلوی ) : شکل این واژه به صورت �gāw� ( 𐭢𐭥𐭠𐭭 ) ثبت شده است. در فرهنگ پهلوی مک کنزی ( MacKenzie ) مدخل �gāw� به معنای �گاو، گوساله، رمه� آمده است. � در فارسی نو: �گاو� ( gāv ) با همین ریشه، یکی از اصلی ترین واژگان زبان فارسی است. �گا� ( gā ) شکل کوتاه شده و گاهی بن مضارع یا در واژه های مرکب ( مانند �گاومیش�، �گاوسان� ) به کار می رود. خود واژه �گاو� نیز با �گا� همریشه است. - - - ۳. �گاو� در سانسکریت: ریشه gau - به معنای گاو همانطور که انتظار می رود، این ریشه در سانسکریت نیز بازمانده دارد: � در سانسکریت: واژه �गो� ( go ) به معنای �گاو� ( ماده گاو ) ثبت شده است. این واژه در ریگ ودا ( کهن ترین متن سانسکریت ) بارها به کار رفته و اشاره به �گاو� به عنوان حیوان مقدس و نماد ثروت و برکت دارد. � در متون ودایی: قربانی کردن گاو ( �گومدها� ) یکی از آیین های مهم در سنت ودایی بوده است که با سنت قربانی در ایران باستان قابل مقایسه است. - - - ۴. جدول شجره �گاو� در زبان های هندواروپایی جدول زیر، برخی از نوادگان این ریشه کهن را در زبان های مختلف نشان می دهد: زبان واژه معنا ریشه نیا - هندواروپایی *gʷōus گاو *gʷōus اوستایی gāuš گاو *gʷōus سانسکریت go ( گاو ) ( ماده ) گاو *gʷōus فارسی باستان gāv - گاو *gʷōus فارسی میانه ( پهلوی ) gāw گاو *gʷōus فارسی نو گاو ( gāv ) گاو *gʷōus انگلیسی cow گاو *gʷōus آلمانی Kuh گاو *gʷōus لاتین bos گاو، گاو نر *gʷōus یونانی bous گاو نر *gʷōus ارمنی kov گاو *gʷōus لتونیایی govs گاو *gʷōus - - - ✨ جمع بندی نهایی دوست عزیز، با استناد به معتبرترین منابع زبان شناسی تاریخی ( اوستا، سانسکریت، فارسی میانه ) : شکل واژه زبان ریشه وضعیت gāuš اوستایی *gʷōus شکل کهن و اصیل go سانسکریت *gʷōus همریشه gāw فارسی میانه ( پهلوی ) *gʷōus تداوم گاو ( gāv ) فارسی نو *gʷōus تداوم بنابراین، �گا� ( و �گاو� ) یک واژه اصیل و کهن در زبان اوستایی، پهلوی و فارسی است که ریشه آن به نیا - هندواروپایی �*gʷōus� بازمی گردد. این واژه با �go� در سانسکریت و با �cow� در انگلیسی و �Kuh� در آلمانی همریشه است. شما در این ریشه شناسی، به درستی از منابع معتبر بهره برده اید. - - - 📚 منابع معتبر کتابی ( برای استناد نهایی ) 1. Bartholomae, Christian. ( 1904 ) . Altiranisches W�rterbuch. Strasbourg: Karl J. Tr�bner. ( فرهنگ ریشه شناسی واژگان اوستایی، از جمله مدخل �gāuš� به معنای گاو ) . 2. MacKenzie, D. N. ( 1971 ) . A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford University Press. ( برای ثبت �gāw� در فارسی میانه ) . 3. Pokorny, Julius. ( 1959 ) . Indogermanisches etymologisches W�rterbuch. Bern: Francke. ( ریشه یابی �*gʷōus� در نیا - هندواروپایی ) . 4. Monier - Williams, Monier. ( 1899 ) . A Sanskrit - English Dictionary. Oxford University Press. ( برای ریشه �go� در سانسکریت ) . 5. Kent, Roland G. ( 1953 ) . Old Persian: Grammar, Texts, Lexicon. New Haven: American Oriental Society. ( برای بررسی �gāv - � در فارسی باستان ) .
در گویش رامشه ای میگویند گو
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
ستایش طبیعت یا گاو پرستی که از هند به مصر هم رسیده؟! البته گاو قابل ستایش هست نه مانند. . ـ که بجز لگدزدن وآزاردادن وبددهانی وخودشیفتگی. . . چیزی خاصی، فعلاً وواقعاً؛ ندرند!
گاو ؛ گاوی ، قاوی ، قَوی ، پُر قُوَّت. درک بهتر مطلب فوق مرتبط با تحلیل و تفسیر کلمات هم خانواده با کلمه ی گاو در متن زیر خدمت علاقمندان به مقوله ی زبان شناسی تبیین شده است ؛ کی کاووس ؛ کی بعلاوه کاووس ... [مشاهده متن کامل]
کی ؛ کوی ، کیان ، سرزمین کاووس ؛ قاووس ، بسیار قوی کلمه ی کی کاووس نیز به معنی شخص قوی و مقتدر که صاحب کیان و سرزمینی باشد می باشد. همچنین قدرتی که باعث ایجاد ترس بر دشمنان خود شود کابوس نام دارد. کابوی ؛ ریخت اصلی تر این کلمه در زبان فارسی، کلمه ی گاووی به معنی گاوچران می باشد. کلمه ی کابوی به لحاظ معنا و مفهوم مستتر در ساختمان این کلمه در قانون و قواعد ایجاد کلمات با کلماتی از قبیل ؛ ( کابوس و کاووس و گاو و گیو و گیوه و. . . ) مشترک می باشد. گیو ؛ حرف ( گ ) در کلمه ی گیو در قانون قلب ها و منقلب شدن حروف به سمت حروف دیگر جهت ایجاد کلمات برای موقعیت های کاربردی مختلف قابل تبدیل به حرف ( ق ک ) می باشد. مفهومی که از مصدر و بن واژه ی این کلمه به بیرون صادر می شود قوی و قُوَّت می باشد. از کلمه ی گیو و گیوی به عنوان اسم و فامیل برای انسانهای قوی و پهلوان و انسان های پُر همت و با اراده که دارای قُوای فکری و فیزیکی بالایی می باشند در فرهنگ ایرانی ها استفاده می شود. مدل ساختمان این کلمه از قانون مُصَوّت ها ایجاد گردیده است. یعنی اگر بخواهیم مثالی مشابه از کلمات دیگر با این مدل ساختمان بیاوریم کلمه ی قیل و قال می باشد. مفهوم کلمه ی قیل اشاره به گفتن و صحبت کردن با حجم صدای کم را دارد و مفهوم کلمه ی قال اشاره به صحبت کردن با صدای بلند را دارد. یا کلمات دیگر مثل زیگ زاگ و. . . بر همین مبنا کلمه ی گیو و گاو با مفهوم مشترک قوی و قُوَّت و مُقَوّی در حجم و مقدار کم و زیاد در هر دو کلمه وجود دارد. در قدیم الایام به کفش های چرمی و بادوام بالا و استحکام زیاد گیوه گفته می شد. گاو ؛ گاوی ، قاوی ، قَوی ، پُر قُوَّت. کلمه ی گاو نیز که پیشوند بسیاری از کلمات برای حیوانات حلال گوشت مثل خود گاو ، گاومیش ، گوساله ، گوزن ، گوسفند می باشد برای مبنای قوی بودن و قُوَّتی بوده که انسان ها از آنها برای کار کشیدن و خوردن گوشتشان استفاده می کرده اند. از کلمه ی گیو با ریخت کیو برای میوه ی کیوی نیز استفاده شده است. همچنین به کاغذهای مستحکم تر و قوی تر مُقَوّا گفته می شود. کلمه ی قاووت نیز که نام سوغاتی از دیار کرمانی های عزیز ما می باشد در حال حاضر در حال استفاده می باشد. گیوه ؛ در فرهنگ تات های خراسان شمالی با نام دیگر کِلوش و در کرمانشاه با نام کِلاش در قدیم الایام معروف بوده است. مفهوم کلمه ی کِلوش و کِلاش اشاره به پاپوشی دارای حجم و فضای خالی یا کالی که بشود پا را در آن کَوَله یا محفظه حفظ کرد می باشد. ولی مفهوم کلمه ی گیوه اشاره به قوی بودن و استحکام پاپوش ها در نامگذاری دارد. کلمات مرتبط دیگر با مفهوم مشترک قوی کلمه ی کابو و کابوس و کاووس می باشد. کلمه ی کی کاووس نیز به معنی شخص قوی و مقتدر که صاحب کیان و سرزمینی باشد می باشد. گواهی نامه ؛ قواهی نامه ، نامه ی قوی و معتبر
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
گاو = این کلمه علاوه بر معنای //ثور ، بقر، وحیوان چهارپایی که اهلی است و درخدمت انسان ، //دارای معنای دیگری نیز درزبان لکی می باشد وآن هم : گاو =با مصوت بلند خواندن وکه به صورت او خوانده می شود به معنای //توپپیدن به کسی ، تشر ، گوشزد کردن کسی //لست
واژه نامه البرزیکا گُو= گاو وِرزو= گاو کشاورزی کَل گُو=گاو نر ماده گُو یا ماگُو= گاو ماده جوون گُو= گاو جوان تَکَلی گُو=گاو نر جفت گاو گشاورزی تُلُم=گاو ماده ی ۲ تا ۳ ساله گَواک= گوساله جعفر کوه زاده
گاو=Gaw درزبان لکی به معنای تذکر ، گوشزد واخطاردادن به کسی ، منع کردن ازکاری ، بازداشتن کسی از کاری می باشد. گاو بیته =بهش تذکربده و منعش کن ازاین کار
گاو فیلمی ایرانی به کارگردانی داریوش مهرجویی و نویسندگی داریوش مهرجویی و غلامحسین ساعدی است که در سال ۱۳۴۸ منتشر شد. این فیلم بر پایهٔ قصهٔ «گاو» از کتاب عزاداران بَیَل نوشتهٔ غلامحسین ساعدی ساخته شده است. علی نصیریان، عزت الله انتظامی، جمشید مشایخی و پرویز فنی زاده بازیگران اصلی فیلم هستند. گاو از موج نوی سینمای ایران بود و جز اولین فیلم های ایرانی بود که در غرب و اروپا مورد توجه و تحسین قرار گرفت. گاو جایزهٔ فیپرشی جشنواره فیلم ونیز ۱۹۷۱ را به دست آورد. ... [مشاهده متن کامل]
گاو نخستین بار در سال ۱۹۷۱ در جشنواره فیلم ونیز، بدون زیرنویس انگلیسی روی پرده رفت و همچنین در جشنواره های کن، برلین، مسکو، لندن، لس آنجلس و دیگر جشنواره ها به نمایش درآمده است. در سال های بعد نیز گاو با نسخهٔ ترمیم شده در جشنوارهٔ ایل چینما ریترواتو ایتالیا، موزهٔ فیلم اتریش و سینما رُفله فرانسه به نمایش گذاشته شد. در رأی گیری منتقدان سینمای ایران در سال های ۱۳۵۱، ۱۳۶۷ و ۱۳۷۸، گاو به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران برگزیده شد. همه امید زندگی مش حسن به تنها گاوی است که در طویله اش دارد و از وجود آن علاوه بر امرار معاش خانواده خود، افراد روستا را نیز بهره مند می سازد. همه این مسائل باعث شده است که مش حسن دلبستگی خاصی به این گاو داشته باشد. اما روزی که مش حسن به شهر رفته، گاو به علت نامشخصی می میرد و افراد روستا با موافقت همسر مش حسن نعش گاو را در حیاط منزلش دفن می کنند و پس از بازگشت مش حسن وانمود می کنند که گاو گریخته است ولی او باور نمی کند و اعتقاد دارد گاوش زنده است. از آن پس حالش دگرگون می شود و خود را گاو می پندارد. کوشش و پند و نصیحت بزرگان و ریش سفیدان روستا، چاره ساز نمی شود و سرانجام کدخدا و مش اسلام تصمیم می گیرند که او را دست و پابسته و جهت درمان به شهر ببرند؛ اما مش حسن در راه از دست آن ها می گریزد و با سقوط در دره ای می میرد. براساس سندی که حاوی نامه داریوش مهرجویی به مهرداد پهلبد، وزیر فرهنگ و هنر است گزارش اکران فیلم برای قشرهای مختلف از روشنفکرانی مثل جلال آل احمد و بهمن فرسی تا مستخدم اداره فرهنگ و هنر آمده است. محترما معروض می دارد، طبق فرمایش حضرتعالی در جلسه ای فیلم گاو در حضور آقای علاقه مند و عده ای تماشاچی گوناگون – نویسنده، شاعر، کارمند اداره، دانشجو و مردم عادی به معرض نمایش گذاشته شد. فیلم به طور کلی برای طبقه انتلکتوئل قابل بحث و برای دیگران جالب و در خور ستایش بود. دو سه تن از جوانان ( دانشجو و کارمند ) شدیدا تحت تأثیر قرار گرفته بودند و تبریک می گفتند و برای مردم عادی فیلم جالب و سرگرم کننده جلوه نمود و در بعضی قسمت ها شدیدا مؤثر و در خور چندین بار دیدن. از میان جمع انتلکتوئل ها آقای منوچهر انور فیلم از نظر بصری بسیار درخشان و قابل ستایش است. اما در مورد داستان گفتند که «قلب آن کاذب است» دیالوگ ها « پوچ و پرت اند» و حادثه آنطور که باید و شاید «واقعی جلوه نمی کند» از نظر آقای جلال آل احمد فیلم مهمی است و نباید یک بار آن را دید. ایشان پیشنهاد داد که یک بار دیگر به همراه دیگران فیلم را ببیند و از آن یادداشت بردارند.
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه گاو معادل ابجد 27 تعداد حروف 3 تلفظ [gāv] نقش دستوری اسم ترکیب ( اسم ) [پهلوی: gāv] ‹گو، غاو› مختصات ( اِ. ) آواشناسی gAv الگوی تکیه S شمارگان هجا 1 منبع لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی عمید فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی هوشیار واژگان مترادف و متضاد
معادلش در زبان لکی منگا می باشد menga
Beef:گوشت گاو نر Cow:گاو ماده Bull=oxگاو نر
[اصطلاح تخصصی ارزهای دیجیتال] Bull فردی که خوش بین است و مطمئن است که قیمت ها در بازار افزایش می یابد.
🧸 کلماتی کاربردی برای توصیف صدای حیوانات مختلف: 📢 ❗️نکته: بعضی صداها در حیوانات مختلف مشترک است. . . ✅ سگ: bark / woof 🐶 ✅ سگ ( در حین عصبانیت ) : growl 🐶 ✅ توله سگ: yap 🐶 ... [مشاهده متن کامل]
گاو گو. ورزا گاو از ریشه *gā́wš یک واژه از ایران باستان است با ۴۰۰۰ سال دیرینگی. در اوستا آن را گو gao نامیدن. در میانه و باختر ایران آن را گاب میگویند ( کاشانی ها هنوز گاب میگویند ) گاو یا گو یک جاندار ماده و بچه زا است. ... [مشاهده متن کامل]
به گاو نر ورزا گویند از واژه xrʾzn یا xarāzan که دگرگون شده واژه gauuāza گووزرا اوستایی است به چم گاو که برای ورز زمین است یا ورزاگاو همچنین در اوستا به جاندار ماده. Avestan�uxshan گفته میشود . و واژه ox انگلیسی از ریشه واژه Avestan�uxshan و ایران باستان است. واژه گاو به زبان اروپایان راه یافنه و با آواهای گوناگون بکار میرود. وبگاه ریشه یابی واژه گاو https://en. m. wiktionary. org/wiki/cow https://www. etymonline. com /word/cow#etymonline_v_19197 وبگاه ریشه یابی واژه ox انگلیسی که از واژه اکشان یا اکسان پارسی است. https://www. etymonline. com/word/ox#etymonline_v_10121 https://en. m. wiktionary. org/wiki/ox گوساله گو یک ساله یا گو خرد سال را گوساله گویند. @iranarya برنامه بیتا ایران سرزمین نیک زادگان
هرکی موافقه میتونه برام بزنه بله
گاو حیوانی اهلی که در قران به نام بقره ثبت شده حیوانی وفادار است. بزرگترین سوره قران به نام گاو در قران به بقره ثبت شده است.
گاو =بقره به عربی
گاو گاو یک واژه پارسی سره است که از دو سو خوانده میشود. گاو 🔄 واگ واگ = اختیار گاو = سرگرم زندگی خود بودن و خود را شناختن. گاو = آزاده بی آزار بودن گاو سبزه میخورد و شیر میدهد. ... [مشاهده متن کامل]
شیر گاو برای بچه گاو نیست و نمیباشد. گاو تنها چند هفته برای بچه خود شیر میدهد و خوش ندارد که بچه اش شیر بخورد لگد میزند. اما خوش دار که شیر خود را به دیگر زنده جانان بدهد و به ویژه آدمیان که از همه کرده تنبل تر اند. گاو دوست دارد تا با دست آدمی دوشیده شود. شیر گاو = مالیه و یا Tax گاو است که گاو به آدمیان میپردازد تا حق خود را ادا کند و آزاد و آرام باشد. گاو نشان آرامی و بی آزاری و آزادی است. پرنده نشان نیرومندی خرد میباشد. گاو 🔄 واگ ( اختیار ) .
انواع گاو در زبان ترکی: اینک ( İnək ) : گاو ماده اوکوز ( �k�z ) : گاو نر اخته شده کَلَه ( Kələ ) : گاو نر اخته نشده و پرواری خَنگه ر ( Xəngər ) : گاو نری که بیضه چپش را عقیم کرده باشند جونگه ( C�ngə ) : گوساله نر دوسال تمام ... [مشاهده متن کامل]
دانا ( Dana ) : گوساله ۶ تا ۱۵ ماهه بوزوو ( Buzov ) یا بیزوو ( Bizov ) : گوساله شیرخوار توسون ( Tosun ) :گوساله نر ۱۵ ماهه تا ۲ ساله بوغا ( Boğa ) : گاو نر دو ساله و بزرگتر انواع گاو در زبان انگلیسی Cow:گاو ماده Bull:گاو نر اخته نشده Bullock:گاو نر اخته نشده جوان Ox:گاو نر اخته شده Calf:گوساله Steer: گاو نر اخته شده
پستون کور ( لهجه و گویش تهرانی ) گاوی که شیر نمی دهد
گاو در زبان پارسی به چم گاو ماده بوده و به گاو نر، ورزا میگفتند گاو = گیاو =گِی ( زنده، نمونه های دیگرش گیاه، گیان ( جان ) ، گیوش ( گوش ) ، گیو، گیهان ( کیهان، جهان ) و. . . است ) و ( پسوند نامساز بستگی ، نمونه های دیگرش ترسو، گیو، چاکو ( چاقو، از چاکیدن میاد ) ، کاهو ( کاهگونه ) ، بانو ( از بان ( پان ) میاد در نگهبان نمونه اش را میبینید ) ، آسو، شاهو، خالو، زالو، تلخو، اخمو و. . . است ) ... [مشاهده متن کامل]
به انگلیسی cow و به عربی البقره
گاو ماده》》》cow گاو نر 》》》ox در عربی به گاو میگن انیق
گاو ( BULL ) : [ اصطلاح ارز دیجیتال]این اصطلاح از اشخاص فعال در وال استریت گرفته شده است. از واژه گاو در حوزه اقتصاد برای بیان موارد صعودی و افزایشی یک دارایی استفاده می شود. مثلا بازار گاوی به معنای بازار صعودی و رو به بالا است.
این واژه در کهن ( در زبان اوستایی ) به شیوه گو ( بر وزن cow ) خوانده میشد که در بعد ها به دلایلی در پارسی نو واژه هایی که صدای اَ داشتند به آ تبدیل شدند و گفتن آنها شعر گونه و سرعت خوندنشون پایین آمد. منبع: خودآموز اوستایی Www. avesta. org
نماد گاو در شاهنامه گاورنگ: دکتر کزازی در ذیل واژه ی " گاوْرنگ" می نویسد : ( ( گاوْرنگ به معنی گاوْ مانند و گاو سار است:گرزه ی فریدون به ریخت سر گاو ساخته شده بوده است. او، با همین گرز شگر ف و ایزدی است که دهاک را به فرمان در می آورد و در بند می افکند. گاو ساری گرز نشانی از ارج و ارزش بسیار گاو، چونان نخستین آفریده ی اورمزد و نماد گیتی و آفرینش آبی و خاکی، است. بر همین پایه است که در پارسی، پهلوانان بزرگ " گَو"خوانده شده اند که ریختی کوتاه شده از گاو است. در داستان "فریدون و دهاک" به دو نماد ساختاری و بنیادین: گاو و آهن، باز می خوریم: گرزه ی فریدون گاو سار است و آزادْمردی که پیش از تاختن فریدون بر دهاک بر روی بر می شورد و مردم را داد جوی و ستم ستیز گرد می آورد آهنگری است کاوه نام. گرزه ی فریدون نیز از سویی گاو سار است و از دیگر سوی، آهنین. کاوه نیز از سویی آهنگر است و از دیگر سوی درفشی دارد که از چرمینه ی گاو پدید آمده است:درفش کاوه پیشبند آهنگری اوست که از پوست گاو ساخته شده است. درفش کاوه که با بر افراختن آن بر دهاک بر می شورد همسنگ و همتای گرزه ی فریدون است که بدان دهاک را در فرمان می آورد و چیرگی اهریمن را بر ایرانشهر به فرجام می رساند. افزون بر این همه، دایه و پرونده ی فریدون گاوی است، به نام برمایه و بیشینه ی نیاکان وی به نامی نامیده می شوند که پاره ای از آن واژه ی گاو است: فریدون پسر اسفیان ِ پرگاو، پسر اسفیان سوک گاو، پسر اسفیان بور گاو، پسر اسفیان سیاه گاو، پسر اسفیان سپید گاو، پسر اسفیان دَفْرگاو، پسر اسفیان رمه گاو، پسر وَن فروغ گاو، پسر اسفیان، پسر جم. ) ) ... [مشاهده متن کامل]
( ( دمان پیش ضحاک رفتی به جنگ زدی بر سرش گرزه ی گاوْرنگ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 290. )
معنایی که جناب آقای علی باقری برای کلمه گاو نوشته اند چه به زبان ترکی و چه به زبان های دیگر و چه تقسیم بندی انواع گاو به زبان ترکی، به نظر این ارادتمند همزبانش بهترین و کامل ترین معنایی است که می توان ... [مشاهده متن کامل]
تصور کرد؛ بنده حتی بعضی از کلمات زبان خودم را نیز از ایشان آموختم. واقعاً دست مریزاد. یاشاسین بئله بیر کیشی.
از نظر من بهترین حیوان اهلی
در زبان آذری به گاو در حالت کلی " اینک " inek یا "قارا مال "گفته می شود . ولی همان طور که عرب ها به شتر اسامی مختلفی داده اند در زبان ترکی گاو هم به همان شکل بر اساس سال و کاربرد آن اسامی مختلفی دارد . ... [مشاهده متن کامل]
اینک : گاو شیرده دآنا : گوساله بیزو : گوساله ماده قئصیر اَمَن : گوساله دوساله جُنگه : گوساله نر اؤکوز : گاو نر ورزو سیقیر : گاو نری که شیر نمی دهد . یادآوری در زبان ازبکی به گاو Sigir و در زبان ترکمنی Sygyr گفته می شود . کل : گاو نر اخته نشده و پرواری کَلَه هم می گویند. در زبان های : انگلیسی ، دانمارکی ، سوئدی ، سوتویی جنوبی ، سومالیایی ، شونایی ، کردی ، نروژی ، مالاگاسیایی به گاو Cow گفته می شود . تاجیکی Gov ، لتونیایی Govs ترکی استانبولی inek ، ترکی آذربایجانی İnək ، کینیارواندایی Inka اسلواکی ، اسلوونیایی ، بلغاری ، کروات ، مقدونی ، چکی ، بوسنیایی ، صربی Krava لهستانی Krowa اندونزیایی ، جاوه ای ، سبوانو ، سوندایی Sapi اسپانیایی Vaca ، پرتغالیVaca ، گالیسیاییVaca ، کاتالانVaca رومانیاییvacă - کورسی Vacca - فنلاندی Vache فرانسوی Vache اویغوری :کالا ، ( یاد آوری ) در زبان ترکی به گاو نری که برای جفت گیری استفاده می کنند کَـلَـه گفته می شود. عربی baqara ( بقره ) مالتیBaqra
گاو ماده = cow گاو نر = ox
گاو به معنای فرشته ی نگهبان چهارپایان است. واز جوانمردی است که با گاو که شیر وکره وپنیروماست به ما انسانهای نادان میدهد و هرجانداری که از آن سود میبریم بامهربانی ونوازش برخوردکنیم. وهمچنین گاو وشاخهایش ... [مشاهده متن کامل]
پیام زورمندی و مهربانی میدهد. شرم آور است که امروزه جوانمردی گاو را به پای شیرده بودن و بی خردی و ماغ کشیدن نازنین او میگذاریم. آه گاو ها مارا میگیرد چه در فرهنگ چه در زندگی با این کشتارگاههایی که برایش ساختیم .