گازر

/gAzor/

    washerwoman
    washerman
    launderer
    fuller
    laundryman
    washer

مترادف ها

tubber (اسم)
شستشو دهنده، گازر، تغار ساز

launderer (اسم)
گازر، لباس شوی

laundryman (اسم)
گازر، کارگر لباسشوی مرد

پیشنهاد کاربران

رختشو
فردی که رخت و لباس دیگران را می شوید
به گازرگهی کاندرو بود سنگ
سر جوی را کارگه کرده تنگ
یکی گازر آن خرد صندوق دید
بپویید وز کارگه برکشید
چو بگشاد گسترده ها برگرفت
بماند اندران کار گازر شگفت
...
[مشاهده متن کامل]

سبک دیده بان پیش مامش دوید
ز صندوق و گازر بگفت آنچ دید
چو بیگاه گازر بیامد ز رود
بدو جفت او گفت هست این درود
دل گازر از درد پژمرده بود
یکی کودک زیرکش مرده بود
زن گازر از درد کودک نوان
خلیده رخان تیره گشته روان
بدو گفت گازر که بازآر هوش
ترا زشت باشد ازین پس خروش
زن گازر آن دید خیره بماند
بروبر جهان آفرین را بخواند
بدو گفت گازر که این را به جان
خریدار باشیم تا جاودان
زن گازر او را چو پیوند خویش
بپرورد چونانک فرزند خویش
به زن گفت گازر که ای نیک جفت
چه خاک و چه گوهرمرا در نهفت
به شبگیر گازر بنه برنهاد
برفت و نکرد از بر و بوم یاد
زن گازر از چیز شد رهنمای
چنین گفت یک روز با کدخدای
به فریاد شد گازر از کار او
همی تیره شد تیز بازار او
چو داراب زان پیشه بگریختی
همی گازر از دیده خون ریختی
به گازر چنین گفت کای باب من
چرا تیره گردانی این آب من
زن گازر از بیم زنهار خواست
خداوند داننده را یار خواست
بدو گفت زین خواسته هیچ ماند
وگر گازر آن را همه برفشاند
✏ �فردوسی�
بدو مرد گازر بسی برشمرد
ازان پس به فرهنگیانش سپرد
نگه کرد گازر سواری تمام
عنان پیچ و اسپ افگن و نیک نام
زن گازر و گازر و مهره را
بیارید بهرام و هم زهره را
زن گازر و گازر آمد دوان
بگفتند کای شهریار جوان
بدو گفت کای گازر پیشه دار
همیشه روان را به اندیشه دار
کنون اختر گازر اندرگذشت
به دکان شد و برد اشنان به دشت
✏ �فردوسی�

گازُر در لهجه یزد به معنی رختشور بسیار پرکاربرد است.
از لج گازر تمبون نجس کِدَن=>برای آزردن دیگران از سر لج خود را به دردسر انداختن.
gaazer: درگویش گوغر بز سفیدرنگ را گویند.
و به حکایت آمده است که روزی عیسی علیه السلام با ملک الموت علیه السلام نشسته بود مردی گازر بر ایشان گذشت. قصص الانبیا نیسابوری؛ صفحه ی ۳۷۸
برای یادسپاری آسانتر می توان با کلمات بازی کرد: فرض کنید در قدیم رخت های ناشور ، کثیف و نشسته را با گازانبر می گرفتند و در جوی آب فرو می کردند سپس آن را بیرون آورده و روی تخته سنگی صاف قرار می دادند و بعد بر روی آن با چوبی می کوبیدند تا چرک و کثافت از آن خارج شود. تصور کنید رخت شور با رخت و آب چنان می کردند که آهنگران قدیمی فلز را با گاز انبر می گرفتند و در کوره گذاشته وگداخته می کردند و بعد بیرون آورده و با چکش به آن فرم و شکل می دادند.
...
[مشاهده متن کامل]

گازَری یا گازُری یعنی رخت شویی.
در یزد محله ای است به نام گازُرگاه که شاید در آن جا رخت شوی خانه بوده یا مردمش به شغل رختشویی امرار معاش می کردند.

رختشو
کسی که کارش شستن لباس برای دیگران است
آن دو همبازان گازر را ببین
هست در ظاهر خلافی زان و زین
✏ مولوی
گازر در زبان لری کرمانی یعنی سفید
گازر و دوسکوم یعنی تمیز و پاکیزه و مرتب
به دام افتاد روباهی سحرگاه ☆ به رو به بازی اندیشید در راه
که گر صیاد بینم هم چنینم☆ دهد حالی به گازر پوستینم
پس آن گه مرده کرد او خویشتن را☆ ز بیم جان فرو افکند تن را
الهی نامه - عطار نیشابوری
گازر به معنای: رخت شو، سپیدشو، قصار، لباس شو، آبدارک
به بز به رنگ سیاه و سفید گازر گویند
در زبان لری بختیاری به معنی
نوعی پروانه. به رنگ سبز.
قهوه ای. سیاه و سفید
Gazar
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)