کشیده

/keSide/

فارسی به انگلیسی

کشیده اندام
rangy, slim, spare

کشیده زدن
slap

کشیده کردن بدن
stretch

مترادف ها

long (صفت)
دیر، ژرف، متوالی، طولانی، بلند، مفصل، مدید، کشیده، طویل، دراز

extensive (صفت)
وسیع، بزرگ، پهناور، بسیط، کشیده

linear (صفت)
باریک، کشیده، دراز، خطی، طولی

tense (صفت)
سفت، سخت، وخیم، ناراحت، کشیده، عصبی وهیجان زده

oblong (صفت)
کشیده، دوک مانند، دراز، مستطیل

taut (صفت)
سفت، شق، کشیده، محکم بسته شده

پیشنهاد کاربران

آهیخته
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی کشیده از ریشه ی واژه ی کشیدن فارسی هست
کشیدهکشیدهکشیدهکشیده
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی کشیده از ریشه ی واژه ی کشیدن فارسی هست
کشیدهکشیدهکشیدهکشیده
کشیده شدن یعنی منجر شدن ، باعث شدن
به فتح ک. سیلی به گویش کازرونی. با فعل زدن و خوردن همراه می شود. ( ع. ش )