کذب

/kezb/

    fabrication
    falsehood
    falseness
    falsity
    lie
    mendacity
    tale
    untrue
    untruth
    untruthful
    story

فارسی به انگلیسی

کذب چیزی را نشان دادن
belie

مترادف ها

false (اسم)
دروغ، کذب

lie (اسم)
وضع، دروغ، چگونگی، افتادن، کذب، خلاف

falsehood (اسم)
دروغ، کذب، سخن دروغ

untruth (اسم)
خیانت، دروغ، کذب، ناراستی، خلاف حقیقت

mendacity (اسم)
کذب، دروغ گویی

leasing (اسم)
کذب، دروغ گویی

untruthful (صفت)
کذب، خلاف حقیقت

پیشنهاد کاربران

درباره واژگانِ {کذب، کاذب، تکذیب، صِدق کردن، صادق، نا صادق، ناحق، افترا، نفی، نافی، تضاد، ضد، متضاد}:

نکته 1:
ما در پارسی به جای گزاره ای نادرست که گوینده یا نویسنده ی آن، از نادرست بودن آن آگاه بوده است، {دروغ} می گوییم.
...
[مشاهده متن کامل]

پس بنابراین هرکدام از واژگان بالا، در این معنا بکار رفتند، باید به جای آنها از {دروغ} بکار برد.
نکته 2:
کسی که آگاهانه، {بسیار} دروغ می گوید یا دروغ های {بزرگ} ای می گوید، {دروغگو} می نامیم.
شما نمی توانید کسی که تنها در زندگی اش 1 بار دروغِِ کوچک گفته و هزار تا راست، {دروغگو} بنامید!
نکته 3:
درستِ آگاهانه:راست
کسی که {بسیار} یا {بسیار بیشتر} راست می گوید:راستگو
نکته 4:
اگر گفته یا نوشته ای ناآگهانه درست/نادرست بود، میتوانید از {درستِ نا آگاهانه، نادرستِ نا آگاهانه} بکار ببرید.
و اگر آگاهانه/نا آگاهانه بودنِ گفته یا شنیده ای آشکار نبود، از همان {درست/نادرست} بکار ببرید و بهتر است گفته شود که نویسنده/گوینده، بایسته ( =الزاما ) آگاهانه این گزاره را نگفته است/ننوشته است.
نکته 5:
به جای {نفی} می توانید از واژه {نیچ} بکار ببرید. این واژه در سنسکریت به ریخت {نیس} بوده است و بگمانم اگر به زبان پارسی امروزی بخواهد راه یابد، به ریخت {نیچ/نِچ} در می آید. اما در این باره شک دارم و بنابراین، اگر کسی در باره دگرگونی های آوایی در این زمینه می تواند کمک بکند، خواهشمندم کمک بکند.
نکته 6:
{ضد/متضاد} در پارسی به معنای {پادسو} است.
بنابراین {تضاد} به معنای {پادسویی} است.
گاهی {ضد} کارکرد پیشوندی نیز دارد، که باید از پیشوند زیبای {پاد/پَد} به جایش بکار برد.
نکته 7:
{صدق} و فرآمده ( =مشتق ) های آن، افزون بر معنای {راست بودن/راستی}، معنای {سازگاری/همسویی} نیز دارند.
بدرود!

کذب. [ ک ِ / ک َ ذِ / ک ِ ذِ ] ( ع مص ) دروغ گفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . خبر دادن بر خلاف عقیده خود، خواه عقیده مطابق واقع باشد یا نباشد. ( از ناظم الاطباء ) . خبردادن از چیزی بخلاف آنچه هست با علم به آن. ضد صدق. ( از اقرب الموارد ) . || و کذب بمعنی خطا درکلام آمده است چون قول ذی الرمة: ما فی سمعه کذب ؛ ای ما اخطاء سمعه و گاهی کذب در غیر انسان هم بکار رود، چنانکه گویند: کذب البرق و الحلم و الظن و الرجاء والطمع. ( از اقرب الموارد ) . || کاذب گردیدن ناقه. ( منتهی الارب ) . کاذب شدن ماده شتر یعنی گشنی کردن و دم برداشتن و باردار نگردیدن. ( از ناظم الاطباء ) . || گاه کَذَب َ بمعنی وجب آید. منه : کذب علیک الغسل ؛ ای وجب و عن عمر رضی اﷲ عنه ثلثة اسفار کذبن علیکم الحج و العمرة و الجهاد او معناه کذبته نفسه اذا منته الامانی و خیلت الیه من الاَّمال ما لایکاد یکون ای لیکذبک الحج ای لینشطک و یبعثک علی فعله و من نصب الحج جعل علیک اسم فعل و فی کذب ضمیر الحج او المعنی کذب علیک الحج ان ذکر انه غیر کاف هادم لما قبله من الذنوب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . ایضاً رضی اﷲ تعالی عنه و قد شکا الیه التقرس کذبتک الظهائر ای علیک بها ای بالمشی فی المواجر حافیا. ( منتهی الارب ) . و گاهی به دو مفعول متعدی می شود یقال کذبه الحدیث هنگامی که نقل کذب کند و خلاف واقع گوید اما اگر مشدد شود تنها یک مفعول می گیرد مانند صدق و صدّق و این دو از غرائب الفاظند. ( از اقرب الموارد ) .
...
[مشاهده متن کامل]

- کذب رأی ؛ پنداشتن امر به خلاف آنچه هست. ( از اقرب الموارد ) .
- کذب سیر ؛ نکوشیدن در حرکت. ( از اقرب الموارد ) .
- کذب عین ؛ اشتباه کردن حس چشم. ( از اقرب الموارد ) .
|| بد حرکت کردن شتر در سیر. || قادر نبودن قوم بر شب رفتن. ( از اقرب الموارد ) . || به دروغ آگاهانیده شدن کسی و فعل آن مجهول آید. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

کدبا
کذب = هیتان
unrealistic . . ارادت. . دکتر حسن هناره
دروغ از دیدگاه اسلام حرام است، ومؤمن هرگز کذب را نمیگوید.
از نظر قانون جرم محسوب میشه.
از زاویه دید علم روانشناسی؛ مهارت اجتماعی به حساب میاد وکسیکه این مهارت ندارد به ( بیماری! ) "اوتیسم" مبتلا هست.
...
[مشاهده متن کامل]

قوانین تبلیغات وبازار یابی؛ قانون نخست: "دروغ گفتن وفریب کردن" مردم را به کار میبرند؛ وإلّا به درآمد پولی بالا نمیرسد ومحصول به خوبی فروش نمیره.
بیشتر مردم به دروغ مصلحتی وسفید و. . . خودشان توجیه میکنند!
راه حل چیه؟؟؟؟

فر کیانی کدبا هزوارشاکک
مخالف راست ، مخالف واقعیت
ناراستی ؛ راست نبودن. دروغ :
و گر نامور شد به ناراستی
دگر راست باور ندارند ازو.
سعدی.
کذب
این واژه به گمان پارسی است .
وات یا حرف " ک" مینه منفی و نفیی دارد : کَم ، کاستن. . .
شاید این واژه با " کَج یا کَژ " هم ریشه باشد ینی اگر گفته ای راست نیست پس کَج یا کژ است.
می توان از این ریشه واژه کارواژه پارسی برساخت. وات
...
[مشاهده متن کامل]

" ب" برای بهتر لفزیدن به آن افزوده شده است.
کَزبیدَن ، کَزباندن
کاذب = کَزبَنده
کَذّاب = کَزبا ، کَزبان ، کَزبار ، کَزبشگر ، کَزَب پیشه
تکذیب = کَزبانش
تَکَذُب = کَزبِش
سقف ِ کاذب = سَرپوشَن ِ کَزبنده
این گزارش تکذیب شد = این گزارش کَزبانده شد

واقعی نگفت. . . دروغ گفت. . . الکی گفت
در پارسی پهلوی: کَدبا= kadb� دروغ، کذب که نشان می دهد واژه ی کذب پارسی ست.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)