چراغچی

/CerAqCi/

پیشنهاد کاربران

احمدالله. علی معدله السلطان*
احمد شیخ اویس حسن ایلخانی *
خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد .
آنکه میزیبد اگر جان جهانش خوانی
دیده نا دیده باقبال تو ایمان آورد .
مرحبا ای بهمه لطف خدا ارزانی.
...
[مشاهده متن کامل]

ماه اگر بیتو بر آید بدو نیمش نرنند .
دولت احمدی و معجزه سبحانی .
جلوهٔ بخت تو دل میبرد از شاه گدا
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی.
بر شکن کاکل ترکانه که در طالع تست .
بخشش و کوششقاآنی و چنگیز خانی .
گر چه دورم بیاد تم قدح میگیریم .
بعد، منزل نبود در سفر روحانی .
از گل پارسم غنچه ! عیشی نشگفت .
حبذا دجله . بغداد و می ریحانی .
سر عاشق که نه خاک در معشوق بود.
کی خلاصش بود از محنت سر گردانی .
ای نسیم سحر ی خاک در یا ر بیار .
که کند حافظ از و دیده دل نورانی
بو نی یازان حسن محبی ( اروانلو )
ر
قریه خلیفه کندی ادیب حاتم

فانوس کش
لهجه و گویش تهرانی
کسی که با فانوس راه را روشن می کند، چراغدار .