پی کردن


مترادف ها

trace (فعل)
ضبط کردن، کشیدن، دنبال کردن، رسم کردن، پی بردن به، ترسیم کردن، ردیابی کردن، اثر گذاشتن، پی کردن

track (فعل)
دنبال کردن، پیگردی کردن، پی کردن، رد پا را گرفتن

پیشنهاد کاربران

نه پی کردن ناقه یعنی پاشو میبندن به جایی که راه نره. لغات اصیل مفهوم بسی زیباتر دارن تا کشتن
قطع کردن پای حیوان.
در جنگ قطع پی که در پشت پای حیوان است که نتواند راه برود
کشتن ( حیوان )
در قرآن داریم
آن ماده شتر را پی کردند یعنی
آن را کشتند.
کشتن حیوان