پیچ

/piC/

فارسی به انگلیسی

پیچ اندر پیچ
serpentine

پیچ تند جاده
dogleg

پیچ تنظیم دوطرفه
turnbuckle

پیچ خوردن
meander, skew

پیچ خوردن پا
twist

پیچ خوردن شیلنگ
kink

پیچ خوردن مچ پا و دست
wrench

پیچ خوردن و رد شدن
weave

پیچ خورده
wry, contorted, twisted, strained

پیچ درپیچ
intricate, complicated

پیچ راه
crook, maze

پیچ گوشتی
screwdriver

پیچ گوشتی چهار سو
phillips

پیچ گوییزه
streptococcus

پیچ مو
whorl

پیچ نجاری
wood screw

پیچ و تاب دار کردن
wring

پیچ و تاب داشتن
meander

پیچ و تابدار
whorled

پیچ و خم
tangle, twist, winding, meanders

مترادف ها

loop (اسم)
خفت، حلقه، چرخ، حلقه طناب، پیچ، گره، چنبر، طناب، حلقه زنی

turn (اسم)
تمایل، گردش، نوبت، استعداد، چرخ، پیچ و خم، قرقره، پیچ، چرخش، پیچ خوردگی، تغییر جهت، گشت ماشین تراش

curve (اسم)
خم، منحنی، خمیدگی، پیچ، خط منحنی، چیز کج، خط خمیده انحناء

ramp (اسم)
خشم، پیچ، دست انداز، پلکان، سطح شیب دار، سکوب سراشیب، پلهء سراشیب

vortex (اسم)
حلقه، پیچ، گرداب

knee (اسم)
خم، زانویی، زانو، پیچ، دو شاخه

bolt (اسم)
پیچ، توپ پارچه، سرند

screw (اسم)
پیچ، پیچ خوردگی، پیچ کردن

twist (اسم)
پیچ، پیچیدگی، تاب، پیچ خوردگی، نخ یا ریسمان تابیده

twine (اسم)
پیچ، ریسمان چند لا، نخ قند

buckle (اسم)
پیچ، قلاب، سگک، تسمه فلزی

convolution (اسم)
حلقه، پیچ، پیچیدگی

furl (اسم)
پیچ، پیچیدگی، طومار

rick (اسم)
توده، پشته، پیچ، کومه، پیچ خوردگی

wimple (اسم)
خم، چرخ، پیچ، چین و شکن، روسری زنان قرون وسطی

crisping (اسم)
پیچ

embroglio (اسم)
پیچ، گیر، موضوع غامض، سوتفاهم

insinuation (اسم)
اشاره، زیرکی، نفوذ، پیچ، تاب، دخول غیر مستقیم، رخنه یابی، خود جاکنی، دخول تدریجی

involution (اسم)
پیچ، قوه یابی، عود چیزی، توان یابی، پیچدارکردن عبارت

kink (اسم)
پیچ، گیر، غرابت، تاب، پیچ خوردگی، ویژهگی، حمله ناگهانی

meander (اسم)
گردش، دور، خم، پیچ، راه پر پیچ و خم، چم اب

vis (اسم)
قوت، قدرت، نیرو، پیچ، زور

whorl (اسم)
حلقه، پیچ

winder (اسم)
پیچ، پیچنده، کوک کننده، کلید کوک، نخ پیچ

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
واژه ی پیچ از ریشه ی واژه ی پیچیدن فارسی هست.
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

پیچپیچپیچپیچ
واژه پیچ
معادل ابجد 15
تعداد حروف 3
تلفظ pič
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم )
مختصات ( اِمص . )
آواشناسی piC
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
واژه پیچ از ریشه ی پیچیدن است
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
...
[مشاهده متن کامل]

واژه پیچیدن
معادل ابجد 79
تعداد حروف 6
تلفظ pičidan
ترکیب ( مصدر لازم ) [پهلوی: pēčitan]
مختصات ( دَ ) ( مص م . )
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار

" پیچ" در زبان فارسی از دو واژه ی " پای" و " چم" درست شده است… " چم" یعنی حرکت گردشی و منحنی و در کل یعنی پایی که درآن چم و گردش وجود دارد.
ابزار آلات مختلف به انگلیسی:
toolbox = جعبه ابزار
bolt = پیچ 🔩
screw = پیچ
❗️نکته: هم screw و هم bolt به معنای پیچ هستند اما تفاوت آنها در این است که bolt به مهره و واشر برای سفت شدن نیاز دارد اما screw بدون مهره و واشر سفت می شود
...
[مشاهده متن کامل]

nut = مهره
nail = میخ
washer = واشر
screwdriver = پیچ گوشتی 🪛
Philips screwdriver = پیچ گوشتی چهارسو
flathead screwdriver / slotted screwdriver / flat blade screwdriver = پیچ گوشتی دو سو
bradawl = درفش
wrench ( American ) / spanner ( British ) = آچار
adjustable spanner ( British ) / monkey wrench ( American ) = آچار فرانسه
pipe wrench = آچار شلاقی
hammer = چکش 🔨
claw = میخ کشِ چکش
mallet = پتک
saw / handsaw = اره 🪚
chainsaw = اره برقی
circular saw = اره گرد، اره چرخی
hacksaw = اره آهن بُر
coping saw = اره مویی
two man saw = اره دو دست
ax / axe =تبر 🪓
wirecutter = سیم چین
pliers = انبردست
needle - nose pliers / long - nose pliers / snipe - nose pliers = دَم باریک
angle grinder = سنگ فرز
drill = درل
electric drill = دریل برقی
bit = مته
paint roller = غلطک رنگ زنی
utility knife = کاتر، تیغ موکت بری
file = سوهان
flashlight = چراغ قوه 🔦
plastering trowel = ماله گچ کاری، ماله کشته کشی
trowel = بیلچه
shovel = بیل
spade = بیل
❗️تفاوت بین spade و shovel را با یه سرچ ساده در گوگل می توانید مشاهده کنید
plane = رنده نجاری
spirit level = تراز، تراز سنج
vice ( British ) / vise ( American ) = گیره
❗️این گیره با گیره های معمولی که به طور روزمره از آنها استفاده می کنیم فرق دارد. عکس های آن را با سرچ در گوگل مشاهده کنید
tape measure = متر ( نواری )
rake = چنگک
wheelbarrow / barrow = فرغون

turning
bırmak یا bur = پیچیدن ، پیچاندن ( ترکی )
bırık = پیچیده ، پیچ خورده
bırk
bır�
bı�
pı�
pi�
پیچ
پیچیدن ( فارسی )
میشه ( fastener ) تا جایی که میدونم این میشه. 🇬🇧
پیچ ( Pitch ) [اصطلاح دریانوردی]:حرکات عمودی سینه و پاشنه کشتی حول محور عرضی کشتی ناشی از امواج دریا .
پیچ ( Pitch ) [اصطلاح پاراگلایدر]: حرکت یک بال در حالتی که جلوی بال متمایل به بال و پایین میشود - دوران حول محور عرضی
خم