معنی پیمودن همان پیمانه کردن و اندازه گرفتن است، در لری به شکل پینومه و پینیدن تلفظ میشن. برعکس این شکل تلفظ کلمه دشنام است که در لری دشمو ( دشمان ) تلفظ میشه.
"پیمودن" در زبان پهلوی به شیوه "پَیمودن" بوده است و از پیشوند "پی" به همراه "مودن" که در "آزمودن، فرمودن، نمودن، آمودن ( آماده شدن ) " نیز آن را می بینیم.
"مودن" برابر "سنجش" است و "پیمودن" هم برابر "سنجش" است!پیشوند "پَی" در اینجا کار ویژه ای را نمی کند و همان مینه ( =معنی ) را می رساند.
... [مشاهده متن کامل]
"پیمودن" برابر "طی کردن، دویدن" نیز گرفته شده است ولی همانگونه که کاربر /علی باقری/ و پشتوانه ایشان /دکتر کزازی/ می فرمایند گویا چون "پیمودن" یکی از شیوه های اندازه گیری بوده، به مینه ( =معنی ) "دویدن، طی کردن، گام برداشتن" نیز گرفته شده است ولی تا زبان پارسی میانه که برابر "سنجش، اندازه گیری" بوده است.
بدرود!
عبور
پس کردن. [ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بعقب گذاردن. طی کردن. پیمودن :
راهی دراز و دورز پس کردم ای ملک
تا من بکام دل برسیدم بدین مکان.
فرخی.
|| کنار زدن. یکسو کردن.
- پس کردن برگها و خاشاک را از روی آب و غیره .
- پس کردن لحاف از رو.
- پس کردن مردم را برای پیش رفتن .
پیمودن = پادماندن
بپای سپردن ؛ طی کردن. زیر پای سپردن. احتیاط کردن. جستن :
همه شهر ایران و توران بپای
سپردند و نامدنشانش بجای.
فردوسی.
طی کردن
طی کردن مسافت
طی کردن
راهی راحرکت کردن
درنوردیدن، طی کردن، آشامیدن، نوشیدن، اندازه گرفتن، اندازه گیری، مساحت سنجی، مساحی
پیمودن:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " پیمودن" می نویسد : ( ( در پهلوی پتموتن patmūtan به معنی سنجیدن و اندازه گرفتن است. در این معنی، از آن واژه ی" پیمانه " در زبان به کار برده می شود. اما از آن روی که یکی از شیوه های اندازه گرفتن گام زدن بوده است و زمین های کِشتنی را با گام زنی اندازه می گرفته اند، این مصدر در معنی در نوشتن و راه رفتن نیز به کار رفته است . ) )
... [مشاهده متن کامل]
( ( چو سی روز گِردَش بپیمایدا،
دو روز و دو شب ، روی ننمایدا . ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 203 )
پیمودن:طی کردن، پشت سر کردن
مسافت
راه رفتن
طی کردن ، راهی را به آخر رساندن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)