پراکنده

/parAkande/

    scattered
    dispersed
    broadcast
    diffuse
    diffusive
    discursive
    excursive
    far-flung
    rife
    scattering
    sparse
    straggly
    unfocused
    [fig.] disturbed
    scanty

فارسی به انگلیسی

پراکنده از نظر زمان
sporadic

پراکنده بودن
stud

پراکنده حال

پراکنده سازی
scattering

پراکنده شدن
circulate, effuse, scatter, spread, to be scattered

پراکنده شدن در ناحیه گسترده
straggle

پراکنده شونده
contagious

پراکنده گزین
eclectic

پراکنده گزینی
eclecticism

پراکنده و مبهم
obtuse

پراکنده کردن
circulate, diffuse, effuse, to scatter

مترادف ها

straggly (صفت)
اواره، دور افتاده، پرت، پراکنده

outspread (صفت)
پراکنده

diffused (صفت)
پراکنده، پخش شده

sporadic (صفت)
متناوب، پراکنده، انفرادی، تک و توک، تک تک

far-flung (صفت)
پراکنده، پرت و دور افتاده

پیشنهاد کاربران

پراگنده، اگر بخواهیم بهترین معنی برای این واژه داشته باشیم جناب سعدی ۷ قرن قبل، به زیبایی با دو بیت شعر معنا میکند.
هنگامی که شبلی از حانوت گندم فروش، مقداری گندم میخرد و به خانه میبرد، مورچه ای را ( پریشان، آشفته، سرگردان و دربدر ) میان گندم میابد، ترحم میکند و مورچه را به محل زندگیش باز میگرداند و میگوید:
...
[مشاهده متن کامل]

مروت نباشد که این مور ریش
پراگنده گردانم از جای خویش
درون پراگندگان جمع دار
که جمعیتت باشد از روزگار

افشان
تراکم#پراکنده. تیچ. پَر. وله. ریخت و پاش. پاشیده.
آکنده و پراکنده.
تَراکُمش#پراکندش.
دورش#نزدیکش.
گِرد:پَر ( پراکندن ) .
گِرد و پَر.
" کوپه و کوپله و کومره. کو ":جمع.
تناد
جدا شدن
شت. در جدول
مشتت. . . .
متفرق . . . . .
پراکنده
تارومار
نا مجموع
تک و توک
متفرق، پخش و پلا ، منتشر، پاشیده، پخش، ولو، پریشان، متشتت، متفرق، نابسامان، نامضبوط، نامنظم، منثور، تارومار، متلاشی، شایع، تنک، جدا، رها، منفک
شایع
متشتت
پخش و پلا
تشویش
شتات
تفرق
گراش
ولو
آشفته
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٣)