"حسن فرمود تا علامتِ بزرگ را پیشتر بردند و با سوارانِ پخته ی گزیده حمله افگند به فیروزی"
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
پخته واژه ای فارسی و برگرفته از فعل �پختن� به معنای رسیده و کامل می باشد .
گرگ کهن . [ گ ُ گ ِ ک ُ هََ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آزموده کار. ( مجموعه ٔ مترادفات ص 9 ) .
پخته پنبه است و در ورارودان و هرات و بلخ و کابل پنبه را تا کنون پخته گویند وان بسیار زبانزد است ان گویه ای خراسانی و سغدی است و پخته همسنگ پنبه بفتح اول و کسره سوم است
بدان مکیب بدوزد که دل نهی همه عمر
زهی بریشم و پخته زهی دو دست قبا.
مولوی
پخته با فتح اول پنبه باشد به بغت خراسانیان در افغانستان و تاجیکستان نیز هم اکنون گفته میشود
بدان مکیب بدوزد که دل نهی همه عمر
زهی بریشم و پخته زهی دو دست قبا
مولوی
پَخْته : گوسفند سه چهار ساله ، گوسفند پرواری
راح گلگون چو گل شکر خنده
پَخته ای گُشته در آتش زنده
معنی بیت : شراب گلگون چون گل در میان مجلس شکر خنده داشت ، گوسفندی کشته شده و آتشی زنده گردیده بود ( آتش روشن کرده گوسفند را کباب می کردند. )
... [مشاهده متن کامل]
( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 496 )
مترادف پخته = برشته، بریان، تفداده، پزیدن
cook به معنی اشپز است یا پخته شدن