نوشته

/neveSte/

    written
    writing
    paper
    document
    dictum
    down
    logue _
    record
    transcript

فارسی به انگلیسی

نوشته با حروف بزرگ
manuscript

نوشته بی ارزش
bilge

نوشته خوش ظاهر و توخالی
bombast

نوشته دارای سجع و قافیه
verse

نوشته روی سنگ قبر
epitaph

نوشته روی سکه
legend

نوشته زیبا و هنری
belles-lettres

نوشته سری
cipher

نوشته شدن
write

نوشته شده
registered

نوشته شده با حروف بزرگ
manuscript

نوشته شده با گچ
chalk

نوشته شده به چند زبان
polyglot

نوشته شده در حاشیه صفحه
marginal

نوشته شده در حاشیه متن
marginal

نوشته شده در زیر حرف
subscript

نوشته مبتذل
platitude

نوشته ناخوانا
scratch, squiggle

نوشته نشده
unwritten

نوشته کوتاه
scrip

مترادف ها

record (اسم)
تاریخچه، یادداشت، سابقه، بایگانی، مدرک، ضبط، نوشته، ثبت، پیشینه، صورت جلسه، صفحه گرامافون، رکورد، صورت مذاکرات، حد نصاب مسابقه

deposition (اسم)
گواهی، ورقه استشهاد، نوشته

writing (اسم)
نویسندگی، خط، نوشته، دست خط، نوشتجات، خامه رانی

opus (اسم)
کار، اثر، قطعه موسیقی، نوشته

inscription (اسم)
کتیبه، نوشته، نقش، ثبت، نوشته خطی

epigraph (اسم)
کتیبه، نوشته، سرلوحه

manuscript (اسم)
نوشته، دست خط، نسخه خطی، کتاب خطی

writ (اسم)
سند، حکم، نوشته، ورقه

scrip (اسم)
نوشته، انبان، توشه دان، گواهینامه موقت

paperwork (اسم)
نوشته، تشریفات اداری، کاغذ بازی، تکالیف درسی، کار روی کاغذ، کار نوشتنی

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه نوشته از ریشه ی واژه ی نوشتن فارسی هست.
ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم

...
[مشاهده متن کامل]

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

نوشتهنوشتهنوشته
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_فارسی_باستان
این نوشته هم آمزا بود وهم زیزا، ( هم آموزنده وهم امید به زندگی داشت.
" نوشته خوان": کتابخوان.
" نوشته نویس ": کتاب نویس.
نوشته ویرا، ویراستار نوشته.
پیراستار نوشته.
خوانش نوشته.
نوشتن:هرجور باشد به پیراستن نیازمند است. چه در روزنامه چه در نوشته و چه در آبادیس مانند نسخه و باز چاپ وباز بینی ها .
"ای تلاشگران سنگر زبان توش وتوان وپیروزیتان با خدا باد. "
نوشتن > نبشتن> انباشتن =گردآوری، گردآوردن، گردآوری کردن
انبار= محل انباشتن
nefeshes. . . . . در زبان سامی. . . زبان نباتیان از ریشه /npsh/به معنی دقیقا همین نوشته است. . . . که برعکس به معنی زندگی تعبییر کرده اند.
جزوه
مرقومه
رقعه
نامه