مچ در زبان تالشی احتمالا با واژگانی در ارتباط هست که اشاره به مجموعه ، دسته ، به هم چسبیده ، کنار هم قرار گرفته شده داره به صورت های زیر
موُچ = پرنده گنجشک
موُچَ = ذرت
موُچَ = غدا یا موادی که بر اثر فشار به یک واحد تبدیل شده باشه مثل پلو یا پنیر .
... [مشاهده متن کامل]
مچم = مواد غذایی که بر اثر گذر زمان یا کپک به هم چسبیده شده باشن و رو به فساد باشن . در زبان تالشی برای مچ دست و پا هم از واژه چک استفاده میشه که به معنی محل تا خوردگی هست . و هم از واژه بیلَنگاه و کوتاه شدش به صورت بیلَک استفاده میشه بیل یا بل در تالشی به معنی برامدگی هست و معادل قوزک در فارسی هست . در تالشی به دندان های نیش گراز که باهاش زمین رو میکنه هم بل گفته میشه . واژه دیگه که در تالشی هست و احتمالا با بل به معنی برامدگی ارتباط داره بوُل یا بوُلَ که به معنی جست ها یا شاخه های تازه روییده درخت هست . واژه بل با ریشه های واژه bull در انگلیسی احتمالا در ارتباط هست .
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
مچ بودن یعنی یکی شدن.
مچ شو. باهم شدن
مُچّ : همگی ، همه ، عام ، عموما ، کلا در زبان رخشانی .
دست ( مُچ بسته=دست بسته ) در زبان مُلکی گالی ( زبان بومیان رشته کوه مکران در جنوب شرق کشور )
مَچّ: ( مَ چْ چْ )
یک کلمه بلوچی به معنی "نخل'' یا "درخت خرما"می باشد.
به معنی نخل ( بلوچی )
مچ ( به فتح میم ) کلمه ی بلوچی به معنای نخل
مک ( بضم گاف ) کلمه ی بلوچی به معنای نخل
مکران ( معنی نخلستان )
منطقه ی بلوچستان همان مکران است که اکثریت شهرهاوروستاهای آن دارای انواع واقسام درختان خرمامی باشد.