flatter
فارسی به انگلیسی
مترادف ها
موس
پیشنهاد کاربران
موس در زبان مازندرانی یعنی باسن، به ضرب المثل هست به کسایی میگن که باسن بزرگی دارن. موس نیه گو دریای روسه😂
" گِرزِه ":موس.
موس در زبان و لغت مازندرانی، به معنی کلمه ی "کون" است. امّا در زبان محلّی، اگر در کباب فروشی های مازندران شنیده باشید، کلمه ی "کِرکِ موس" با کلمه ی موس فرق دارد. درواقع کرک موس، به معنی قسمت های انتهایی و اواسط دم مرغ است که چربی بسیار دارد و در کباب فروشی ها کبابی شده و به فروش رسانده می شود؛ یعنی اینکه کرک موس، به معنی کون مرغ نیست.
... [مشاهده متن کامل]
امّا در بعضی موارد و در بعضی قومیت های مازندرانی، کلمه ی موس به معنی مقعد می باشد.
... [مشاهده متن کامل]
امّا در بعضی موارد و در بعضی قومیت های مازندرانی، کلمه ی موس به معنی مقعد می باشد.
موس به معنای باسن است در زبان گیلکی همچنین موت هم به معنای مقعد. m�s و m�t
باسن
این موسه یا صحرای روسه
این موسه یا صحرای روسه
موس در زبان مازندرانی به معنی باسن هست. برخی نواحی مازندران بین کینگ که به معنی باسن هست و موس که به معنی باسن هست فرق میذارند و موس را هم معنی مقعد میدانند ولی کینگ را هم معنی باسن میداند و یک کینگ به دو کپل تقسیم میشود.
... [مشاهده متن کامل]
در زبان مازندرانی موس جنبه مثبت دارد ولی کینگ جنبه منفی دارد مثلا گته کینگ ( باسن بزرگ ) به معنی آدم چاق هست ولی موس طلا ( باسن طلا ) به معنی آدم زیبا هست.
... [مشاهده متن کامل]
در زبان مازندرانی موس جنبه مثبت دارد ولی کینگ جنبه منفی دارد مثلا گته کینگ ( باسن بزرگ ) به معنی آدم چاق هست ولی موس طلا ( باسن طلا ) به معنی آدم زیبا هست.
علاوه بر معانی که دوستان بیان کرده اند، دو معنی برای کلمه موس می توان در نظر گرفت، در عربی به معنی تراشیدن موی سر یا صورت و همچنین بعضا به تیغ و دستگاه موی تراشی نیز موس می گویند، چنانچه در لهجه عرب خمسه
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
به تیغ موس می گویند، در لهجه محلی استان فارس هنگامی که حیوانی به چیزی نزدیک شود وبا پوزهو بینی خود چیزی را بو کند، می گویند به آن موس زده است، مثلا سگ به کوزه آبی موس زد، یعنی به آن نزدیک شد و آن را بویید و یا پوزه خود را به آن نزدیک کرد. این اصطلاح گاها برای افراد ولگرد و پرسه زن هم بکار میبرند و می گویند فلانی دور خانه ها موس موس میکرد، یا فلانی در اطراف فلان شخص یا فلان خانه موس میزد، یا موس موس میکرد.
به عربی دستگاه تراشیدن موی سر را گویند ؛ آلة یُحْلق بها الشَّعْر
هر اجاق از چهار سنگ ساخته می شود. به سنگ بالای اجاق که صاف است موس می گویند
باسن در زبان مازندرانی
موشی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)