مورب

/movarrab/

    oblique
    diagonal
    bevel
    bias
    cater-cornered
    glancing
    slant
    slantwise
    transverse

فارسی به انگلیسی

مورب بودن
declination

مترادف ها

awry (صفت)
منحرف، غلط، زشت، چپ چپ، مورب، بدشکل

askew (صفت)
مورب، اریب وار، منحنی

diagonal (صفت)
مورب، اریب، قطری

oblique (صفت)
منحرف، مورب، غیر مستقیم، مایل، اریب، ضمنی، حاده یا منفرجه

bevel (صفت)
مورب

skew (صفت)
منحرف، مورب، اریبی، نامتوازن، اریب

bias (صفت)
مورب

boss-eyed (صفت)
مورب

cross-eyed (صفت)
مورب، لوچ، چپ چشم

پیشنهاد کاربران

اریب : مورب
هماریب: مورب
اریب ( اریو ، اریف ، وریب ) واژه ای پارسی است به چم کج و شیبدار که واژه تازی مورب از آن برساخته شده است و بجای مورب میتوان واژه اریب پارسی یا هماریب ( hamorib=ham orib ) را بکار برد . کارواژه فریفتن و بن آن ( فریب ) از این واژه است . بر این هنگار میتوان برابر های واژه های تازی دیگری را نیز داشت:
...
[مشاهده متن کامل]

مورب : اریب - هماریب
موازی : نوریب ( norib=na orib )
متوازی : همنوریب ( hamnorib=ham na orib )
متوازی الاضلاع : همنوریبان یا چکیده آن نوریبان ( noriban ) که گونه ای چارگوش است

مورب = کج، چیزی که صاف نباشد، بُرَنده
قیقاج
مورب =ضربدری ، کج، خم،
تلفظ کنید در قدیم معنی نظر و تفکر اشخاش می گفتند که در مورد چیزی نظر می دادند مثل به مورب دید چند نفر اربابان
دارای انحنا
کج، چیزی که صاف نباشد
دارای خطای دید
شیبدار
بُرنده