culminate in/with something
ختم شدن، موجب، باعث، وصل شدن، متصل شدن، منتهی شدن، سبب شدن، کشیده شدن، فرجامیدن، انجامیدن، رهنمون شدن، مرتبط شدن ، موثر شدن، وسیله شدن
انجامیدن، انجام شدن
Wound up
Lead to
منجر شدن به - منتهی شدن به
کشیده شدن ، باعث شدن
کشاندن، کشیده شدن، انجامیدن، راندن، پیش بردن، رهنمون ساختن
lead up to something
منجر به کارای خطرناک بشه
باعث کارای خطرناک بشه
به وقوع پیوستن
افتادن=
منجر شدن. منتهی گشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : وقتی سپاهی از ترکستان سپاهی گران بیامدند بقدر پنجاه هزار مرد و کار بجنگ افتاد. ( نوروزنامه ) . || بچشم آمدن. بنظر آمدن. ( از یادداشتهای مؤلف ) : اندر نواحی داراگرد کوههاست از نمک سپید و سیاه و سرخ و زرد و هر رنگی و از او خوانها کنند، نیکو افتد. ( حدودالعالم ) .
... [مشاهده متن کامل] انجام شدن
در پی داشتن، رخ دادن
Lead to sth
conduce
leads to
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)