معنی

/ma~ni/

    definition
    effect
    implication
    import
    intent
    meaning
    sense
    significance
    signification
    purport
    importance

فارسی به انگلیسی

معنی اصلی
content, spirit, thrust

معنی اصلی اثار هنری وادبی
message

معنی ثانوی
undertone

معنی جدید
neologism

معنی دادن
convey, express, import, intend, mean, read, signify, spell

معنی دادن به طور دقیق
denote

معنی دادن به طور ضمنی
imply

معنی دادن واژه
define

معنی دار
expressive, meaningful, pregnant, purposeful, significant

معنی داشتن
mean

معنی زیرین
undertone

معنی صریح
denotation

معنی صریح دادن
denote

معنی ضمنی
connotation, implication

معنی ضمنی داشتن
understand

معنی فرعی و ظریف
nuance

معنی نکردنی
indefinable

معنی کردن واژه
define

معنی کردنی
definable

معنی کلی
concept, tenor

مترادف ها

abstract (اسم)
خلاصه، مجمل، چکیده، جدا کردن، زبده، معنی، رساله

meaning (اسم)
معنی، منظور، مقصود، مراد، مفهوم، مفاد، فحوا، ارش

sense (اسم)
معنی، جهت، احساس، هوش، مفهوم، مفاد، مضمون، حس، شعور، حس تشخیص، حواس پنجگانه

significance (اسم)
معنی، اهمیت، مفهوم، مفاد، قدر

implication (اسم)
معنی، مفهوم، دلالت

signification (اسم)
معنی، اظهار، مفهوم، مفاد، تعیین، ابلاغ، نص صریح

point (اسم)
پست، ماده، معنی، نقطه، سر، قله، هدف، جهت، درجه، نوک، فقره، ممیز، اصل، لبه، پایان، مرحله، موضوع، نکته، امتیاز بازی، نمره درس

reality (اسم)
معنی، حقیقت، واقعیت، هستی، اصلیت، اصالت وجود

spirit (اسم)
معنی، روح، جان، روان، جرات، رمق، روحیه، مشروبات الکلی

intent (اسم)
معنی، عمد، منظور، مرام، نیت، قصد، فکر، مفاد، تصمیم

innuendo (اسم)
معنی، شرح، ادا کردن، اشاره، کنایه، تشریح

essence (اسم)
خلاصه، معنی، فروهر، وجود، هستی، عمده، خمیره، اسانس، ذات، ماهیت، گوهر، عین

idea (اسم)
معنی، اگاهی، مراد، گمان، نیت، اندیشه، خیال، فکر، تصور، انگاره، خاطر، طرز تفکر، طرز فکر، خاطره، نقشه کار

ideal (اسم)
معنی، ارزو، کمال مطلوب، ارمان، ایدهال، هدف زندگی

moral (اسم)
معنی، پند، اخلاق، سیرت، روحیه

peculiar charm (اسم)
معنی

پیشنهاد کاربران

دوستان
بنده آدم به این قد هفت خط ندیدم از اینور بوم میفته آنور بوم بعدش یک چیز جالب سلطان دیس لاک بعدش چیز های جالب تر همه رو می برد زیر سوال همین طور کارش جعل منبع قالتاق بازی و کار های دیگر هست الکی به خودش امتیاز می دهد یک آدم کینهدتوز بد جنس هست مثل دوستان مثلاببینید ۴ شما شده ولی شما ۱۰ دیس لاک منفی خوردید کارش فقط همینه بس یک آدم بیکار فقط ادعا دارد
...
[مشاهده متن کامل]

هلنی عضو از ۶ سال پیش هست�
و
جدیری عضو از ٥ سال پیش هست�
العطّار، محمّد علی یا�
عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین
عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم انگلیسی و فارسی و امیر و محمد پرزاد سعید سرور مهدی سید سرور قشقایی رضا شاه توهین قوم ترک هوا سیدی قوم گرایی کرد رضا اصغریان ( اشکبوس )
زبان و تاریخ تورک و
امین و سید سرور تا شاهین تورک و شاهین و یاشار نیازی�و استاد حسین جعفری خویی و بهرام غفوری
حساب های دیگر
شغل تکنیکال روانشناسی بازار
سعید سرور
شغل کاشف واقعیت سابق
رضا اصغریان ( اشکبوس )
زبان و تاریخ تورک
عبدالرضا
پزشک
اردبیل
و غیر این داری حساب های زیاد هست�
برای پاسخ دادن علمی و مستند به ادعایی مثل �با دست کاریِ معنای واژه ها در قرآن می شود هر چیزی را اثبات/رد کرد�، باید سراغ اصول معتبر �علوم قرآن�، �اصول تفسیر� و �زبان شناسی عربی کلاسیک� رفت. خلاصه ی محکم ترین نکات—همراه با منابع استاندارد—این هاست:
۱ ) متنِ قرآن ثابت است، نه قابل دست کاری دل بخواهی
تواتر قرائت و ضبط مصحف: متنِ قرآن به صورت �تواتر لفظی� منتقل شده و بر �رسم عثمانی� استوار است؛ کسی نمی تواند �واژه�ای را حذف/اضافه کند یا شکلِ نوشتار را دلبخواه عوض کند. مرجع کلاسیک:
الزرکشی، البرهان فی علوم القرآن
السیوطی، الإتقان فی علوم القرآن
ابن الجزری، النشر فی القراءات العشر ( در باب تواتر قرائاتِ مقبول )
دست کاریِ معنای واژه ≠ تغییرِ متن: حتی اگر کسی معنای تازه ای پیشنهاد کند، متنِ ثابت و قرائتِ متواتر اجازه نمی دهد �نتیجه ی دلخواه� بر متن تحمیل شود.
۲ ) معنای واژه ها در چارچوب �عربیتِ عصر نزول� قید شده است
قاعده ی وضع زبانی: اصل بر �حقیقتِ عرفیِ عربِ عصر نزول� است، نه معنای ادبی/تصوفی/فلسفیِ متأخر. مراجعه ی معیار:
ابن فارس، مقاییس اللغه
ابن منظور، لسان العرب
الجوهری، الصحاح
سیاق و سباق: معنی از �جمله و پاراگراف� جدا نیست. بریدنِ واژه از سیاق، مغالطه ی رایج ( Equivocation ) است.
سبب نزول و عرفِ مخاطبان: اصول تفسیر، فهمِ آیه را به سببِ نزول و عرفِ زبانی می بندد؛ معنای نامأنوس که با عرفِ اولیه ناسازگار است، مردود است.
الشاطبی، الموافقات ( قاعده ی اعتبار مقاصد و عرف )
الواحدی/السیوطی، أسباب النزول
۳ ) روش درست تفسیر: �تفسیر قرآن به قرآن، سپس سنّت، سپس صحابه و تابعین�
سلسله ی مرجحات در منابع کلاسیک چنین است:
1. آیاتِ دیگر ( تفسیر قرآن به قرآن )
2. سنّتِ ثابتِ نبوی
3. آثار صحابه ( آگاهان به زبان و سبب نزول )
4. اجماع و قواعد عربیت
نمونه ی مرجع:
الطبری، جامع البیان
ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم
القرطبی، الجامع لأحکام القرآن
۴ ) قرائت های معتبر �محدود و مقید�ند، نه بازاری برای هر قرائت
شرایط قبول قرائت ( ابن الجزری ) : صحتِ سند، موافقت با رسمِ مصحف، و موافقت با وجهی از عربیت. هر قرائتِ بی سند یا مخالفِ رسم، مردود است.
ابن الجزری، النشر فی القراءات العشر / التمهید فی علم التجوید
۵ ) نشانه های �تحریف معنایی� و پاسخ کوتاه به آن ها
بریدن از سیاق: واژه را بیرون از جمله معنا می کنند. پاسخ: بازگرداندن به سیاق و آیاتِ هم موضوع.
جایگزینیِ معنای اصطلاحی با معنای قاموسیِ دور: مثلاً �صلاة� را فقط �ارتباط� بگیریم و نمازِ شرعی را انکار کنیم. پاسخ: تتبّع استعمال قرآنی/حدیثی/عرف عربی؛ در قرآن و سنّت، �صلاة� واجد ارکان و زمان و هیئت است.
اتکا به روایاتِ ضعیف یا ذوقیاتِ فلسفی/عرفانی برای تغییر معنای ظاهر. پاسخ: نقد سند/متن و رجوع به اجماعِ مفسران.
هم معناآفرینیِ مدرن ( Anachronism ) : تحمیل مفاهیم معاصر بر نصّ. پاسخ: اصلِ �اعتبار عرفِ عصر نزول�.
۶ ) نمونه های روشن ( خیلی کوتاه )
�صلاة�: در استعمال قرآنی - نبوی یک عبادتِ با ارکان است، نه صرف �ارتباط�. ( طبری، ابن کثیر؛ ابواب الصلاة در کتب حدیث )
�زکاة�: صدقه ی مالیِ واجب با نصاب و مصارف معین است؛ نه صرف �پاکیِ معنوی�. ( قرطبی در أحکام، کتب فقه )
�نکاح�: عقدِ حقوقیِ ازدواج است، نه �انسِ معنویِ آزاد�. ( لغت نامه ها فقه نکاح )
۷ ) چارچوب اخلاقیِ بحث
اسلام �جدالِ أحسن� را توصیه می کند: نقدِ علمیِ تحریف لازم است، اما لعن و نفرین، جای استدلال را نمی گیرد و گاهی اثر معکوس دارد. بهترین راه، نشان دادنِ روش درستِ فهم و منابع معتبر است.
- - -
فهرست منابع معتبر برای استناد
علوم قرآن و اصول تفسیر
بدرالدین الزرکشی، البرهان فی علوم القرآن
جلال الدین السیوطی، الإتقان فی علوم القرآن و لباب النقول فی أسباب النزول
محمد بن جریر الطبری، جامع البیان
ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم
القرطبی، الجامع لأحکام القرآن
الشاطبی، الموافقات ( در قواعد مقاصد و عرف )
ابن عاشور، التحریر والتنویر ( روش مند و زبان محور )
زبان و لغت عربی کلاسیک ( برای تثبیت معنای واژه ها )
ابن فارس، معجم مقاییس اللغه
ابن منظور، لسان العرب
الفیروزآبادی، القاموس المحیط
الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس
قرائات و ضبط متن
ابن الجزری، النشر فی القراءات العشر، و منجد المقرئین
الدانی، المقنع فی رسم مصاحف الأمصار ( در رسم عثمانی )
مطالعاتِ معاصرِ مستند ( سودمند برای گفت وگو با مخاطب دانشگاهی )
مصطفی الأعظمی، تاریخ النص القرآنی / The History of the Qur’anic Text
محمد مصطفی الأعظمی، Studies in Early Hadith Literature ( برای روش نقلِ دقیق )
( برای نگاه تطبیقی ) یاسر قاضی، درس گفتارهای علوم قرآن ( مدوّن شده )
- - -
جمع بندی اجرایی برای پاسخ گویی
1. آیه/واژه ی موردِ ادعا را دقیق نقل کنید.
2. سیاقِ نزدیک و آیاتِ هم موضوع را کنار هم بگذارید.
3. معنای واژه را از لغت نامه های کلاسیکِ عربی و کاربردِ نبوی/صحابی استخراج کنید.
4. به تفاسیرِ معیار ( طبری، ابن کثیر، قرطبی… ) رجوع کنید؛ اگر اختلاف معتبری هست، طیف آراء را منصفانه گزارش دهید.
5. قرائتِ پیشنهادیِ طرف مقابل را با شرایط قبول قرائت و با عرفِ عصر نزول بسنجید.
6. اگر پایه ی استدلال، روایتِ ضعیف یا برداشتِ ذوقی بود، با معیارهای سند/دلالت رد کنید.

با تغییر یادگرگونی کردن معنی واژه ها قرآن عربی مبین؛ هرچی میخواهی میتوانی اثبات کنی یا رد کنی؛به این سادگی وخودت میشی پرفسور جعل وتضلیل.
حتی خود وجود الله وخود کلام الله . . . میتوانی ناموجود کنی!
...
[مشاهده متن کامل]

یا حتی میتوانی ثابت کنید هیچی وجود ندارد وهمش توهمه. . .
بعضی ها عمداً اینکاررا کردند وپیروان زیادی دارند.
موفّق نباشند؛ وته دوزخ بروند با ابدیت أبالیس تحریفشان لذِت ببرند وخیرشگنجهای جهنّم ببینند.
إن شاءَ اللهُ عمّا قریب ( سات در سات ۱۰۰% )

سایه ای از هر چیزی، تصویری از هر چیزی
تصویر ماه در حوض آب، معنی ماه است.
اَئنه ( عَنَه و عَن ) همان حوض سنگی است حوض آب سنگی بوده و در اوایل ستاره شناسی انسان تصویر ماه و آسمان و ستارگان را در آن رصد می کرده هرگاه سایه و تصویر ماه در عنه ( حوض سنگی ) ظاهر میشده میگفتند ماه عنی شده و ماه عنی به معنی کوتاه شده است
...
[مشاهده متن کامل]

معنی. [ م َ نا / م َ نی ی ] ( ع اِ ) هرچه قصد کرده شود از چیزی. ( از منتهی الارب ) . هرچیزی که شخص قصد می کند و مقصود. ج ، معانی. ( ناظم الاطباء ) . قصدکرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . || مقصود از سخن. ( مهذب الاسماء ) . مراد کلام. ( منتهی الارب ) . آنچه لفظ بر آن دلالت دارد. ( از اقرب الموارد ) . آرش و مضمون و مفهوم و مراد و مقصود و منظور و دلالت وغرض و نیت. ( ناظم الاطباء ) . مضمون. ج ، معانی و با لفظ تراویدن و بستن مستعمل و پاک ، باریک ، نازک ، موزون ، سنجیده ، رنگین ، غریب ، دلچسب ، دلفروز، تازه ، پوشیده ، درپیش پاافتاده ، خودرو، برجسته ، پرورده ، بکر، پیچیده ، پخته ، خفته ، کوتاه و مرده از صفات اوست. ( آنندراج ) . آنچه از کلمه یا کلماتی مفهوم شود. مقصود از کلمه یا کلام. چم. مفهوم. فحوی. فحواء. مدلول. مقصود. مراد. منظور. منطوق. مفاد. مقتضی. تفسیر. تأویل. آرش. مقابل لفظ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )
...
[مشاهده متن کامل]

منبع. لغت نامه دهخدا

معنی ؛ به عین آمدن ، عیان شدن ، مُعَیَّن شدن ، عینیت یافتن ، معنویت را رساندن
معنی و معنا در کلمات همچون آینه ای که با انعکاس پرتوهای نور از عالم حقیقت به عالم واقعیت بازتاب بدهد.
توضیح مبسوط این کلیدواژه مرتبط با متن تحلیل شده زیر؛
...
[مشاهده متن کامل]

عنان ؛ مهار کردن و کنترل کردن چشم و نگاه و دید.
مصدر و بن واژه ی کلمه ی عنان ، عین می باشد
کلیدواژه ی ( عین ) مصدر و بن واژه ی بسیاری از کلمات هم خانواده خودش در جایگاه های کاربردی مختلف می باشد
( عنان عنوان عین عُوْن عینک عیان آینه آن این معنی معنا مُعَیَّن تعیین تعاون معاون تأنی )
البته این نکته در اینجا لازم به ذکر است که مفهوم کلمه ی مُعَیَّن و مُعین نباید با هم اشتباه گرفته شوند.
چون کلمه ی مُعین به معنی آبدار و دارای آب از ماء منشعب شده است.
حروف اصلی در تمام کلمات ذکر شده با مصدر و بن واژه ی ( عین ) دو حرف ( ع ن ) می باشد.
و حرف اصلی تر کلمه ی عین حرف ( ع ) می باشد.
حرف ( ع آ ) با توجه به محل مشترک صدور آوای آنها از ابزارهای کلامی واقع در دهان در قوانین ایجاد کلمات و قوانین نگارشی آنها قابل تبدیل به یکدیگر می باشند.
حقیقت و ذات آوایی حرف ( آ ع ) منطبق با عالم واقع یک جریان رو به ازدیاد و تعالی و قابل رویت را در کلمات ایجاد می کند.
به گونه ای که وقتی صدای این حرف را با کمک ابزارهای ایجاد کلام مثل لب و دندان و حلق و زبان به آواز در می آوریم دهان به مانند شیپوری که بخواهد صدا را از یک نقطه ی تنگی به یک نقطه ی حجیم تری برساند این مفهوم تعالی را می توانیم درک کنیم.
یکی از ابعاد ذات آوایی حرف ( آ ع ) این است که در هر کلمه ای نقش آفرینی کند بُعد تألیف شدن و تعالی یافتن و به چشم آمدن و دیده شدن در آن مستتر می باشد.
حرف ( آ ) چه با ریخت بی کلاه ( ا ) چه با ترکیب مُصَوِّت ها چه با ریخت عین ( ع ) نماد تألیف شدن و تعالی یافتن و به چشم آمدن در مفهوم کلمات را ایجاد می کند.
به گونه ای که دو کلمه ی عِین و عینک در زبان عربی و کلمه ی آینه در زبان فارسی و خود کلمه ی تألیف و تعالی و علف به خوبی این تعریف را تأیید می کند.
عنوان ؛ سرفصل قرار دادن برای دیدن عمق مطلب
عین ؛ چشم
عُوْن ؛ چشمها
عیان ؛ آشکار و قابل رویت
معنی ؛ مفهوم جهت دیدن و درک مسایل
معین ؛ مشخص
تعیین ؛ مشخص کردن از جهت به دید آمدن
تعاون ؛ همفکری از جهت بهتر دیدن مسایل
معاون ؛ جانشین از جهت عدم حضور رییس برای دیدن
تأنی ؛ حوصله به خرج دادن جهت دیدن مسایل
حتی کلمه ی انتظار که از نظر کردن و نظارت منشعب شده است با ریخت عینتظر به مفهوم نظاره کردن با چشم احتمالا با کلمه ی عین مرتبط می باشد.
همچنین کلمه ی عنصر به معنی مواد قابل رویت
و کلمه ی انسان با ریخت عینسان به معنی موجود بینا
و کلمه ی اُنس به معنی به چشم همدیگر آمدن و همدیگر را دیدن
همچنین کلمات اشاره ای مثل این آن اینها آنها همه مرتبط با کلمه ی عین و دیدن می باشد.

در پارسی میانه: چِم
برابرواژه ها🇮🇷
∆ حرف⬅️ واژ، واج
∆ کلمه، لغت⬅️ واژه
∆ عبارت، جمله⬅️ بند، سخن، فراز، گفتار، واگفت، گزار، گزاره، رسته
∆ معنی، معنا⬅️ چم، چمار، آرش
هنگامی که برای نِمونه به جای {سینوسی} می گوییم {پرفراز و نشیب}، آیا هر چیزی که {سینوسی} است {پرفراز و نشیب} است؟ آری.
ولی آیا هر چیزی که {پرفراز و نشیب} است، {سینوسی} است؟ نه.
پس آیا بکار بردن از {پرفراز و نشیب} به جای {سینوسی} درخور است؟ آیا باید سراپا همپوشانی داشته باشند؟ ( پیوندِ دوسویه )
...
[مشاهده متن کامل]

بِدرود!

مینو. مانا. معنی. مانند؛
یانه ، که میشود یعنی.
واژگان "معنی" و "معنا" واژگان عربی ای هستند که "معرب" هستند.
خیلی آشکار است که این واژگان با "meaning" در انگلیسی همریشه است.
"ing" ای که به "mean" چسبیده است در پارسی "ه" است.
آیا "mean" در پارسی برابری دارد؟
...
[مشاهده متن کامل]

آری! واژه "معنوی" را داریم که برگرفته از واژه پارسی "مینوی" است.
"مینوی" از پسوند "وی" ساخته شده است، که برابر "ی" است.
پس "مینوی" برابر "مینی" است.
"معنوی" برابر "معنا ای" است و "مینی" هم برابر "معنا ای" است، پس این "مین" ای که به "ی" چسبیده است برابر "معنا" است.
پس ما واژه "مین"در پارسی را داریم که برابر "mean" در انگلیسی است!
و آشکار است که چون پارسی و انگلیسی همخانواده هستند این واژه در هر دو هست.
پس واژه "meaning" از دو بخش "mean" که در پارسی "مین" است و "ing" که اینجا "ه" گرفته می شود، در پارسی برابر "مینه" است.
واژگان "معنوی" و "معنا" و "معنی" همه برگفه از "مین" و "مینو" پارسی و "meaning" و "mean" انگلیسی هستند.
بِدرود!

دیدگاه شماره 2:
ما واژه "معنوی" را امروزه داریم که عربی شده واژه "مینوی" در اوستایی است.
باور ندارید؟ نگاهی بیندازید به آیین زرتشت که در آن این جهان "گیتوی" و جهان دیگر "مینوی" گفته شده است.
...
[مشاهده متن کامل]

به گمان من، "گیتوی" و "مینوی" دارای پسوند "َوی" هستند که در واژه "فرانسوی" نیز از آن بکارگیری شده است.
روش بکارگرفتن از آن اگر واج ( =حرف ) پایانی اش "ه، ا، و، ی" بودند اینگونه است:
واج یا همان حرف پایانی اش را بر می داریم و سپس "وی" را به آن می افزاییم.
همانگونه که از "فرانسه" ، واژه "فرانسوی" گرفته شده است و "ه" پایانی اش پاک شده است، پس در اینجا ها نیز همین را داریم.
می توان گفت که پسوند "وی" برابر "ی" یا "ای" است. برای نمونه "فرانسوی" برابر "فرانسه ای" است یا "گیتوی" برابر "گیتی ای" می باشد.
پس "مینوی" هم از "مینو" امده است و برابر "مینو ای" است.
"مینوی" یا "معنوی" برابر "معنایی، معنی ای" می باشند.
پس "مینو ای" که همان "مینوی" است برابر "معنی ای" می باشد.
پس "مینو" برابر "معنی" می باشد. "جهان مینو" در زرتشت نیز برابر "جهان معنا" می باشد.
واژه "مینه" نیز برابر "معنا" می باشد و میتوان نیز از آن بهره برد.
شاید خرده ای که بتوان به دیدگاه بالا گرفت این است که "مینو" برابر "معنا ی خیلی ژرف و عمیق" می باشد و خیلی برای گویش روزانه به جا و شایسته نیست.
از کاربران /فرتاش/ و /رادین پرتوی/ گرامی که من با نگاه به دیدگاه آنان به نوشتن این دیدگاه روی آوردم.
بدرود!

واژه ای عربی است. چم برابر خوبی برای آن می باشد. برای برابر یک واژه یا یک گزاره کاربری دارد. پس می توان از "برابر واژه" یا "برابر گزاره" در گزاره خود بهره برد.
هم سنگ، هم سنج
معنی: آن چه روشن کننده ی چیزی است؛ ایده یا ایده های درک شدنی که نمایانگر یک یا چند نشانه است [برای اسم ذات]. ایده ی قابل فهمی که یک موضوع فکری را می توان برای توضیح و توجیه وجود آن، به آن مرتبط کرد [برای اسم معنی]. ایده ایی درک شدنی که با آن یک موضوع فکری می تواند وجود خود را نمایان سازد یا توجیه شود.
...
[مشاهده متن کامل]

( https://www. cnrtl. fr/definition/signification )
( le petit Robert 1 )
همتای پارسی معنی، واژه ی کُردی واتا می باشد که از واژه ی سنسکریت ورتها vrethā ساخته شده است.

سلیم
معنی: برابری واژه، درون مایه واژه مانند معنی واژه معنی در فارسی چیست؟ برابری یا درون مایه واژه معنی در فارسی چیست؟
واژه معنی از ریشه معانی عربی ساخت شده این واژه صد درصد عربی است و در عربی است اعراب از این واژه در زبان خود استفاده می کنند.
منبع. فرهنگ لغت معین
بهترین واژه پارسی به جای واژه معنی واژه آرِش است.
چَم = معنی، معنا؛
دهخدا: معنی را نیز گویند که روح لفظ است ، چه لفظ را به منزله جسم و معنی را روح آن گرفته اند، چنانکه هرگاه گویند: این سخن چم ندارد، مراد آن باشد که معنی ندارد. ( برهان ) . معنی و رونق باشد. ( فرهنگ اسدی ) . معنی را گویند. ( جهانگیری ) . به معنیِ معنی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) . جان سخن. جان کلام :
...
[مشاهده متن کامل]

دعوی کنی که شاعر دهرم ولیک نیست
در شعر تو نه حکمت و نه لذت و نه چم. شهید بلخی [سده 3 و 4] ( از فرهنگ اسدی )
چه جویی آن ادبی کان ادب ندارد نام
چه گویی آن سخنی کان سخن ندارد چم. رودکی [سده 3 و 4] ( از فرهنگ اسدی ) .

استفاده از واژه �آرش� به دلیل ریشه ی دساتیری ی آن نادرست است. لذا توصیه می گردد به جای استفاده از این واژه ی جعلی، برای برابرنهاد �معنی� از �چم� بهره گرفته شود.
درون مایه واژه
واژه آرِش
معادل ابجد 502
تعداد حروف 4
تلفظ 'araš
ترکیب ( اسم ) [پهلوی] ( فقه )
مختصات ( آ ) رِ )
منبع. فرهنگ لغت معین
این واژه بهترین واژه به جای واژه معنی عربی است
واژه آرِش
معادل ابجد 502
تعداد حروف 4
تلفظ 'aarš
ترکیب ( اسم ) [پهلوی] ( فقه )
مختصات ( اَ رَ ) ( اِ. )
منبع. فرهنگ لغت معین
این واژه بهترین واژه به جای واژه معنی عربی است
یعنی : یان - یانی - ینی ( واژ ه اوستایی به یانای نیکی رسان و روشن ساز ) و هرگاه در پیوند به سخن به کار رود یانای نیک رساندن و روشن کردن یک چم یا سخن و . . . را می رساند
معنی : یانا - یانه - مانا - ماناک - مینه - . . .
...
[مشاهده متن کامل]

یانش : یانیدن / یانستن : معنی کردن
یانیدم می یانم خواهم یانید . . . ینیدم می ینم خواهم ینید . . .
معنوی : یاناوند - یانامند - یانومند - یاناور - یانیک - یانیکی - یاناکی - یانشتی - یانانه - یانگانه - یاناگون . . .
معنویت / معنویات : یانشت - یانمان - یانگان - یانادیس - یانگانگی - یاناگری - یانانگری - . . .
معنی دار : بی یانه - ایانه
- - - و واژه های دیگری که می توان برابر آنها را یافت - - -
عیان : ایان = اَ یان ( آنچه آشکار است و نیازی به یاناش - یانایش - یانیدن / معنی کردن آن نیست )
اَیانش - ایانیدن : ایانیدم - می ایانم - خواهم ایاند . . .
بَیان : بِیان = ب یان ( آشکار کردن آنچه نمایان نیست )
بِیانش - بیانیدن : بیانیدم - می بیانم - خواهم بیاند . . .
. . . . .

ساختار معنی
معنی در تقابل های دوگانه مطرح میشود
البته تقابل تضاد نه تقابل تناقض زیرا تقابل ها پنج نوعند.
معنی؛ محتوایی است که بین دوطرف تقابل تضاد در تردد است
مثال تقابل دوگانه رنگ قرمز با رنگ سبز معنی مقدار نوری است که مشترک بین این دو وجود دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

این در تقابل های تضاد دو رنگ آبی و نارنجی
بنفش و زرد هم صادق است
به همین دلیل در رنگ شناسی به تقابل تضاد �تضاد مکمل� هم گفته میشود.

مانی: meaning ( مانک یا ماناک در فارسی میانه: معنی )
یانی: means ( یان و یانی در اوستایی: یعنی )
مانک یا ماناک در فرهنگ پهلوی بجای "معنی" بکار برده شده است. ( پی رس: واژه یاب ابوالقاسم پرتو )
مینه: معنی
مینیدن: معنی دادن
مینو: روح، معنی و مفهوم انسان
مینویی: روحانی، معنوی
به نظر من واژه� مینه� خوشگل تر هست
کاربری به نامِ رضا صادق بیگی در بالا نوشته است که بر پایهٔ کتاب "معربات" دی شیر، واژهٔ معنی از واژهٔ پارسیِ مانا آمده است.
من نِبیگِ ( کتابِ ) معربات از اَدَی شیر را جستجو کردم. چنین چیزی در آن نیست. نه از واژهٔ معنی نام برده شده، و نه از واژهٔ یعنی.
...
[مشاهده متن کامل]

چرا آگاهانه سخنِ نادرست می گویید، و نشانیِ نادرست می دهید؟
شاید معنی از واژهٔ پارسیِ مانا آمده باشد، و امیدوارم این گونه باشد. ولی اَدَی شیر چنین چیزی نگفته.

معنی دو سیلاب دارد و اگر واژه جایگزین هم دو سیلاب داشته باشد می توان آنرا همه جا به آسانی جایگزین "معنی" کرد.
پیشنهاد میکنم بگوییم "چگفت" ( چه گفت ) .
ز چگفت آنچه گفتم تو اگر نشان نداری - برو از برای معنی سخنی دگر بیاور
معنی واژه ای پارسی است و از ریشه ی مَینیوی اوستایی آمده است. پس تازی نیست . می توان به جای معنی "چم" و "چمار" هم گفت
چَم ریشه اسپریک پارسی دارد
پینگلیش
�m
"مینو" به جای "معنی" گزینه بهتری است چون با این گزینه مینَوی را میتوان به جای مَعنَوی به کار برد و واژگان آشنا تری خواهند بود.
"مثنوی را مینوی بینی و بس"
همتای پارسی این واژه ماناک یا مانک است
ازاد_ ازاد بودن _ ازاد شدن
معنی توو پارسی میشه: چم و مانا . آرش به هیچ روی درست نیست . آرش مانند سدها واژه ی دیگه از ساخته های فرقه ی آذرکیوانه و دساتیری است واژه های دساتیری که بدجور توو فرهنگ های پارسی رخنه کرده همه شون بی پایه و بی بنیاده.
این واژه تازی است و برابر پارسی آن:
_آرِش
و
_ چم است.
مانا، مینا و مینو نیز دیده شده است.
بار، بن مایه
Synonym s که مترادف کلمه ی meaning است که هردو ب معنی ، ، معنی کردن یا معنی است
پارسی تازی گشته ( معرب ) واژه مانا.
دیگر همتایان: مانکm�nak، آرش�reš، چم cam
معنی= به سخنی دیگر گفتن
معنی= آشکار کردن. یا. گفتن
خواسته، درونمایه ، راستینه یا درستی ، باره، شَوَند:
معنی این سخن:درونمایه این سخن
دراین معنی: در این باره
در معنی آنکه: به شوند آنکه
( آگاهی بیشتر در دهخدا )


مانا.
معنی که به تازی معنا خوانده می شود از ریشه فارسی هست و بر پایه کتاب معربات �دی شیر� واژه تازی شده از مانا هست. واژه مان فارسی با mean ( مان ) و meaning ( مانا ) انگلیسی هم ریشه و هند اروپایی هست و تازی نیست.
...
[مشاهده متن کامل]

در تازی معنی که اسم مکان عنی باید باشد وجود ندارد و ریختهای دیگر آن چون یعنی هم ساختگی از مانا هست

این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: واتا، مِبِست ( کردی ) آرْتا ( سنسکریت: آرتهَ )
جاملانه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٤)