در پارسی می شود ارمگان
( به ویژه در ورزش و پرورش )
واژه نامه دهخدا:
ارمگان. [ اِ م َ ] ( ص ) تربیت کننده. ( برهان ) . مربی. ( جهانگیری ) ( برهان ) :
گر تو بوی ارمگان کعبه
زرین کنی آستان کعبه
... [مشاهده متن کامل]
کعبه ز تو سد جاودان یافت
مکه ببقات ارمگان یافت.
خاقانی.
|| ( اِ ) تربیت. ( جهانگیری ) . || سعد. سعادت. ( جهانگیری ) ( برهان ) :
در طالع هرکه ارمگان یافت
سرمایه عمر جاودان یافت.
خاقانی
مربی: کسی که آموزش یا آموزش های ویژه ای در زمینه ی فیزیکی یا معنوی دیده است تا افراد خاصی را در همان موضوعی که خود آموزش دیده، آموزش دهد تا در آنها توانمندی پدید آورد یا توانایی آنها را در آن زمینه بالا ببرد.
... [مشاهده متن کامل]
( https://www. cnrtl. fr/definition/educateur )
همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
فرونا farunā ( لری: parunā )
پوهاند puhānd ( پشتو )
دایاناک ( دایَن از اوستایی: dāyangh: تربیت پسوند فاعلی پهلوی اک )
آموز. آموزگر. سرآموز. آموزشگر. سرآموز. سرآموزش. سرآموزشگر
لری بختیاری
پرونا:مربی
مربی و تربیت از ر. ب. ی آمده و برای آن دو واژه زیر پیشنهاد میشود
مربی =اَفوَر = شخصی به والایی رساندن سرو کار دارد. مثل کارور ( اف از اپ / up لاتین / اپر / اَبَر / بَر / پَر و . . . . . آمده و در همه آنهای بالایی و اوج دیده میشود ( افراسیاب / افشین / افسرده / افسوس و . . . .
... [مشاهده متن کامل]
سرمربی = سَراَفوَر = سَرَفوَر
تربیت = ادب ( ادب ریشه ایرانی دارد و از دبیر و دَب آمده و دیبان ( کسانی که در قصر شاهی به نگارش بیزی بودند ) نیز از انجا امده ( دیوان حافظ همان دیبان یا دست نوشته های اوست که ریشه ادبی و تربیتی دارد )
مُرَبّی: آموزگار، آموزگارِ ورزش / ورزشی، آموزگارِ سرخانه / خانگی، آموزشگار، آموزشکار، آموزنده، آموزش - دهنده، آموزشگر، دبیر، پروراننده، پرورنده، پرورش - دهنده، پرورتار، ورزش - دهنده، استاد، راهنما
سلیم
مربی: آموزش دهنده
handler
پَروَرتاریدن = مُرَبییدن/مربی گری کردن
مُرَبییدن = to coach
م. ث =
مربییدن ورزشکاران حرفه ایی دانش زیادی رو می طلبه.
ورزور
رهنمون
در پارسی " پرورتار"
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)