محلول، حل شدنی، قابل حل، قابل پرداخت، حل پذیر، قادر به تادیه وام، واریز شدنی
dissolved(صفت)
محلول
پیشنهاد کاربران
گمیزه ریشه گمیز بن گذشته گمیخت مصدر گمیختن یعنی هم زدن یا حل کردن گمیزه یعنی محلول
گمیزه
محلول ( Solution ) مخلوطی همگن که در اون یه ماده ( حل شونده ) توی یه ماده دیگه ( حلال ) حل شده. مثال: شکر توی آب = محلول شیرین
واژه محلول معادل ابجد 114 تعداد حروف 5 تلفظ mahlul نقش دستوری اسم ترکیب ( اسم ) [عربی] مختصات ( مَ ) [ ع . ] ( اِمف . ) آواشناسی mahlul الگوی تکیه WS شمارگان هجا 2 منبع لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی عمید فرهنگ فارسی معین فرهنگ واژه های سره فرهنگ فارسی هوشیار