لج


    crotchet
    spite
    grudge

فارسی به انگلیسی

لج بودن
spite

لج دار
spiteful

لج کردن
insist, insistence, to be obstinate, to get ones back up

مترادف ها

grudge (اسم)
بیزاری، کینه، بی میلی، غبطه، غرض، لج، اکراه

spite (اسم)
کینه، بدخواهی، غرض، لج، بغض

grouch (اسم)
لج، بد خلقی، لجاجت، ادم ناراحت

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی لج از ریشه ی واژه ی لچ هست خود واژه ی لچ از ریشه ی واژه ی لوچ سانسکریت هست.
واژه لچ. [ ل ُ ] ( ص ) مخفف لوچ. برهنه و آن را لوج نیز گویند. ( جهانگیری ) . لوت. عریان. ( برهان ) . || نام قومی که بزرگان ایشان سینه عریان میداشتند. ( غیاث ) ( آنندراج ) . || ( اِ ) در فارسی قدیم به معنی لب و این از اهل زبان بتحقیق پیوسته. ( آنندراج )
...
[مشاهده متن کامل]

منبع. لغت نامه دهخدا
ببینیم در زبان سانسکریت آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

لجلجلجلج
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_سانسکریت
عناد
لج: دلبستگی بیش از اندازه و غیر منطقی به یک ایده، تصمیم یا تعهد به همراه پافشاری سرسختانه در رفتار با آگاهی از پیامدهای احتمالا ناگوار این پافشاری. ( https://www. cnrtl. fr/definition/obstination )
همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
...
[مشاهده متن کامل]

هتبه hatba ( سنسکریت: hatha )
ستیهش setiheŝ، سرسختی، پافشاری، یکدندگی ( دری )

انجام کاری مخالف میل شخص مقابل
فک کنم با من لج. کردن😤
❤️N❤️
در زبا کردی کلمه لج مخفف کلمه کردی "له جیگای خوی" ( سر جای خودش ) می باشد / با توجه به پیشینه چند هزار ساله آن و سر جا ماندن آن سر جای خودش معنی لج مشخص می باشد.
در پارسی " وستاری ، ستیهش "
لجباز = وستار
I think he has a spite at you
فکر میکنم اون با تو لجه
لَجّ = به زبان عرب خمسه شیراز علاوه بر یکدندگی و لجاجت معنی تکان دادن مشک برای تبدیل به دوغ و خارج کردن کره از آن هم هست.
سِقِه لِجّی یعنی مشک را بجنبان ( خطاب به مونث )
لج اسم شمشیر مالک اشتر هست