trachea, windpipe
فارسی به انگلیسی
مترادف ها
قصبه، بخش، دهکده
قصبه، شهر، شهرک، شهر کوچک، قصبه حومه شهر
قصبه، بخش، شهر، شهرستان، محله، اهل محله، بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا
قصبه، دهکده، ده، روستا، قریه
قصبه، دهکده، دهی که در ان کلیسا نباشد
قصبه، شهر
پیشنهاد کاربران
گویا در قدیم قصبه معمولا به آبادیی گفته می شد که از روستا بزرگتر می بود و از شهر کوچک، کوچکتر. امن این موضوع را فقط از این بابت می گویم که در بسیاری از کتاب ها، چه رمان ها و چه داستان ها، توسط بسیاری از نویسندگان و مترجمین مطرح این واژه چنین معنایی به ذهن متبادر می شود.
... [مشاهده متن کامل]
من از توضیحات دوست عزیزم، جناب رضا ضحاکی راحت سپاسگزاری می کنم. ولی این توضیحات بسیار مشکوک هستند، چرا که برای پی بردن به ریشه ی لغات در هر زبان باید بسیار در مورد آنها تحقیق کرد و برای مثال برای پی بردن به لغات فارسی براحتی نمی توان اینگونه با این راحتی و جرات و تهور اظهاز نظر کرد، برای مثال در مورد گاژگان پارسی باید لااقل زبان های پهلوی، سانسکریت، لهجه های گوناگون زبان فارسی و لااقل اندکی پارسی کهن و زبان هایی که با فارسی بده بستان داشته اند و دارند، نظیر ترکی، کردی، عربی، اردو و غیره و بعلاوه زبان هایی چون آلمانی و انگلیسی و فرانسوی ( دستکم برای خواندن و آگاهی از مقالاتی که مستشرقین اروپایی با این زبان ها درباره زبان های شرقی و در این مورد زبان فارسی نوشته اند و استفاده از آن تحقیقات، تسلط کافی داشت و بعلاوه با علم تاریخ که در این گونه موارد اهمیت بسیار دارد آشنایی بسیار داشت و حتی آشنایی در حد لازم با بسیاری از علوم دیگر چون جغرافیا و جغرافیای سیاسی و فرهنگی، بسیار راهگشا خواهد بود و در نهایت باز هم نمی توان درباره معنای بسیاری از واژگان کاملا اطمینان داشت و همواره حاشیه و درصد خطایی هم وجود خواهد داشت.
با این حال از زحمات دوستان عزیزم بی نهایت سپاسگزارم
درود
... [مشاهده متن کامل]
من از توضیحات دوست عزیزم، جناب رضا ضحاکی راحت سپاسگزاری می کنم. ولی این توضیحات بسیار مشکوک هستند، چرا که برای پی بردن به ریشه ی لغات در هر زبان باید بسیار در مورد آنها تحقیق کرد و برای مثال برای پی بردن به لغات فارسی براحتی نمی توان اینگونه با این راحتی و جرات و تهور اظهاز نظر کرد، برای مثال در مورد گاژگان پارسی باید لااقل زبان های پهلوی، سانسکریت، لهجه های گوناگون زبان فارسی و لااقل اندکی پارسی کهن و زبان هایی که با فارسی بده بستان داشته اند و دارند، نظیر ترکی، کردی، عربی، اردو و غیره و بعلاوه زبان هایی چون آلمانی و انگلیسی و فرانسوی ( دستکم برای خواندن و آگاهی از مقالاتی که مستشرقین اروپایی با این زبان ها درباره زبان های شرقی و در این مورد زبان فارسی نوشته اند و استفاده از آن تحقیقات، تسلط کافی داشت و بعلاوه با علم تاریخ که در این گونه موارد اهمیت بسیار دارد آشنایی بسیار داشت و حتی آشنایی در حد لازم با بسیاری از علوم دیگر چون جغرافیا و جغرافیای سیاسی و فرهنگی، بسیار راهگشا خواهد بود و در نهایت باز هم نمی توان درباره معنای بسیاری از واژگان کاملا اطمینان داشت و همواره حاشیه و درصد خطایی هم وجود خواهد داشت.
با این حال از زحمات دوستان عزیزم بی نهایت سپاسگزارم
درود
در سیرجان
هر 25 متر مربع برابر با یک قصب است و ملک بر اساس قصب خرید و فروش میشود.
هر 25 متر مربع برابر با یک قصب است و ملک بر اساس قصب خرید و فروش میشود.
ده ان دهان درست تره تا دهات
شهرک
معنی قصبه
قصبه یعنی جایی آب زیاد در آبراهها و کانالهای� وجود دارد ، آبراهی که از چند روستا عبور می کرد، لذا هم به روستا و نیز به روستاها مجاور، قصبه گفته اند
بنابراین به جهت وجود آب ، ده و� دهکده ها را قص آوَ " قس آوه" گفته اند
... [مشاهده متن کامل]
در اثر تداول کلمه "قص آوه" تبدیل به قصابه " شده است؛ یعنی تبدیل ( و ) به ( ب )
به احتمال زیاد اصل واژه قصبه فارسی یا کُردی است، و به صورت" قسبه" .
�اما برخی گویشها آن را با ( ص ) نوشته اند همین واژه ( قسبا ) وارد زبان عربی شده و به صورت ( قصبا ) به معنی نی ، نیزار ، نیستان� گردیده که معمولا در مناطق پر آب می رویند.
برای تقریب به ذهن:
( قَ ش شَو ) در واقع مخفف" قَش آوه " یا قس آوه" که گویشی از آن است ، به معنی تمیز کردن با آب است، که همین واژه برخی از تُرکیِ "قاشمق یعنی خاراندن دانسته،
در صورتی که انتها و آخر واژه را�� ( آوَ ) � یا ( آوه ) تلفظ
می کنم، نتیجه می گیریم که برخی در گذشته های دور حیوانات اهلی را ابتداء با آب می شُستند بعد از خشک کردن موهای حیوان را با شانه محکم شانه می کردند، اما به مرور ، اصل کار تمیز و مرتب کردن به آلات مرتب کردن که همان "شانه" باشد یا خاراندن� تغییر یافته است در صورتی که" قسب آوَ" یعنی کانال آب و آبراهه که حیوانات در آن می انداختند و تمییز می کردند. که ( قسب آوَ ) � به
�قس آوَ"� در برخی گویشها " قشب آوَ" به "قش آوَ" مخفف شده است،
اما سوال اینحانست که این "قش" یا "قس" از کجا آمده است؟� معمولا باستانیان واژه های اولیه را از صداهای موجود در طبیعت اخذ می کردند، مثلا شُرشُر آب،
وقتی که آب از بلندی به زمین می ریزد صدای" شُرشُر" می کند، ( آبشار ) ،
شار "یعنی آب فراوان که با صدای شُرشُر به پایین می ریزد
�"قش" یا "قس" از صدای آب جاری در کانال یا آبراهه گرفته شده است، طبیعی است که معنی واژه ها در طول هزاران سال تغییراتی می یابد.
رضاضحاکی راحت
مدرس و دبیر تاریخ
اسدآبادِ همدان
اردیبهشت ۱۴۰۰
قصبه یعنی جایی آب زیاد در آبراهها و کانالهای� وجود دارد ، آبراهی که از چند روستا عبور می کرد، لذا هم به روستا و نیز به روستاها مجاور، قصبه گفته اند
بنابراین به جهت وجود آب ، ده و� دهکده ها را قص آوَ " قس آوه" گفته اند
... [مشاهده متن کامل]
در اثر تداول کلمه "قص آوه" تبدیل به قصابه " شده است؛ یعنی تبدیل ( و ) به ( ب )
به احتمال زیاد اصل واژه قصبه فارسی یا کُردی است، و به صورت" قسبه" .
�اما برخی گویشها آن را با ( ص ) نوشته اند همین واژه ( قسبا ) وارد زبان عربی شده و به صورت ( قصبا ) به معنی نی ، نیزار ، نیستان� گردیده که معمولا در مناطق پر آب می رویند.
برای تقریب به ذهن:
( قَ ش شَو ) در واقع مخفف" قَش آوه " یا قس آوه" که گویشی از آن است ، به معنی تمیز کردن با آب است، که همین واژه برخی از تُرکیِ "قاشمق یعنی خاراندن دانسته،
در صورتی که انتها و آخر واژه را�� ( آوَ ) � یا ( آوه ) تلفظ
می کنم، نتیجه می گیریم که برخی در گذشته های دور حیوانات اهلی را ابتداء با آب می شُستند بعد از خشک کردن موهای حیوان را با شانه محکم شانه می کردند، اما به مرور ، اصل کار تمیز و مرتب کردن به آلات مرتب کردن که همان "شانه" باشد یا خاراندن� تغییر یافته است در صورتی که" قسب آوَ" یعنی کانال آب و آبراهه که حیوانات در آن می انداختند و تمییز می کردند. که ( قسب آوَ ) � به
�قس آوَ"� در برخی گویشها " قشب آوَ" به "قش آوَ" مخفف شده است،
اما سوال اینحانست که این "قش" یا "قس" از کجا آمده است؟� معمولا باستانیان واژه های اولیه را از صداهای موجود در طبیعت اخذ می کردند، مثلا شُرشُر آب،
وقتی که آب از بلندی به زمین می ریزد صدای" شُرشُر" می کند، ( آبشار ) ،
شار "یعنی آب فراوان که با صدای شُرشُر به پایین می ریزد
�"قش" یا "قس" از صدای آب جاری در کانال یا آبراهه گرفته شده است، طبیعی است که معنی واژه ها در طول هزاران سال تغییراتی می یابد.
رضاضحاکی راحت
مدرس و دبیر تاریخ
اسدآبادِ همدان
اردیبهشت ۱۴۰۰
آبادی، ده، دهات، رستاق، روستا، قریه، دهستان، دهکده، شهرک
روستایی واقع در رشته کوه های باقران از توابع شهرستان بیرجند، استان خراسان جنوبی.
جالبترین مراسم مربوط به این روستا در دهه ی اول ماه محرم هستش.
جالبترین مراسم مربوط به این روستا در دهه ی اول ماه محرم هستش.
قصبه نام روستایی از توابع شهر خوسف از شهر های شهرستان بیرجند می باشد.