بُرز= قد و بالا،
برزو= بلندقد، بلندبالا
البرز= کوه برز
؛
بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی
بسی بودنی دید و بس گفتگوی.
فردوسی.
دل گفت مرا علم لدنی هوس است
بیاموز مرا اگر ترا دسترس است
،
گفتم که الف، گفت دگر؟ گفتم هیچ
در خانه اگر کس است یک حرف بس است
درود
بالا، بلندا= قد، ارتفاع
واژه ی بلند که در پارسی میانه یا پهلوی نیز به همین ریخت کاربرد داشته دارای ساختار زیر است:
بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]،
تکواژ [بُل] که دگرش یافته بال است بن کنونی بُنوواژه ی [بالیدن] است که با پیوستن پسوند َ ند به آن واژه ی بلند را ساخته است به چم [بالنده، بالا، افراشته]
... [مشاهده متن کامل]
نمونه های دیگر این ساختار:
روند: بن کنونی [رو] از رفتن - پسوند َ ند
گزند: بن کنونی [گز] از گزیدن - پسوند َ ند
کشند: بن کنونی [کش] از کشیدن - پسوند َ ند؛ کشند=جزرومد
مانند: بن کنونی [مان] از مانستن - پسوند َ ند
برآیند: پیشوند بر - بن کنونی [آی] از آمدن - پسوند َ ند
فرآیند: پیشوند فر - بن کنونی [آی] از آمدن - پسوند َ ند
؛
پس زابها یا صفتهای [بلند] و [بالا] به چیزهایی گفته می شود که "بالیدن" داشته اند.
در لری بختیاری این واژه کَذ ( kath ) ( با ذال معجم ) تلفظ میشود شاید اصل این واژه کهن پارسی همین است و معرب آن قد میباشد
۱. من اگر متعصب بودم ادبیاتم اینقد خوش و خرم و باشوخی و مثال نبود حضرت اقا، شما یا الکی به من میگید متعصب، یا تاحالا تو زندگیتون "متعصب" ندیدید، چون متعصب ادبیات به مراتب ویرانگرتری داره تا کسی که هفته هاست داره بحث میکنه.
... [مشاهده متن کامل]
۲. بَشن از بلند ساخته نشده، بلند و بالا هم احتمالا از بالیدن یه معنی رشد کردن ساخته شدن، خیلی سطحی نگرانه ست که بگید از بولماک یه معنی پیداشدن ( !!! ) میاد چون چیز بلند از دور "پیداست" !!!!
ییلدیز به معنی ستاره هم فارسیه از یاب میاد و مصدرش میشه یافتن یا یابیدن، چون به وسیله ستارگان راهشون یافته میشد.
( ( ریشه شناسی بیلگولوشی ) )
من به این قلم قسم میخورم که تا همین پریروز این کلمه رو یک بار هم نشنیده بودی حالا براش ریشه میدی؟!
این چه طرز ریشه یابیه؟!
بشن از بو میاد؟ bashn از bu ؟!؟! فقط به خاطر اینکه هردو "ب" دارن! سلاطین ریشه یابی های نامنظم دارن مرز های علم و منطق رو جابجا میکنن!
بیا بِرو خدا روزیتو جای دیه حواله کنه
بشن ترکیه چون ب داره؟!
هیچ ترکی این کلمه رو استفاده نمیکنه
در لهجه یزد "بَشن" که واژه اصیل ایرانی است و در شعر فارسی هم به کار رفته و در کردی و لکی نیز هست ( به شکل بَژن )
همچنین واژه "بالا" که صفت فاعلی بالیدن است ( مثلا دانا، توانا، خوانا، جویا، کوشا ) هم به معنی قد و قامت است.
بلند بالا = دراز قامت
میان بالا = متوسط قامت
منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
لری بالاگریوه ای
قِد :کمر
ارتفاع، قامت، هیکل
ارتفاع . قامت ارتفاع، قامت، هیکل
بال، ارتفاع . اندام، قامت، اندازه، هیکل
واژه ی �قد� یا �غد� در سه زبان باستانی اوستایی، پهلوی و سانسکریت ارائه می کنم و سپس منابع معتبر را هم ذکر می کنم.
- - -
ریشه شناسی واژه ی �قد / غد� در اوستایی، پهلوی و سانسکریت
... [مشاهده متن کامل]
۱. اوستایی
واژه: kāθa -
معنا: قد، ارتفاع، مرتبه
تحلیل: در اوستایی برای بیان �ارتفاع قامت� یا �مرتبه و جایگاه� به کار می رود و با مفهوم جسمی و اجتماعی انسان مرتبط است.
ریشه شناسی: k - در اوستایی اغلب با g - در سانسکریت و d - در فارسی میانه همخوانی دارد.
۲. پهلوی ( فارسی میانه )
واژه: kad / gad
معنا: قد، قامت، مرتبه
تحلیل: مستقیماً از اوستایی kāθa - گرفته شده و در فارسی میانه به شکل �قد� درآمده است.
تطور واجی:
اوستایی: kāθa -
پهلوی: kad / gad
فارسی نو: قد
توجه: معنای واژه در همه مراحل تقریباً ثابت مانده و همواره به قامت یا مرتبه اشاره دارد.
۳. سانسکریت
واژه های مشابه: gṛdha، gṛha
معنا:
gṛdha: ارتفاع، قامت
gṛha: خانه، محل
تحلیل: در سانسکریت نیز این ریشه با ارتفاع، قامت و جایگاه مرتبط است و نشان دهنده ی یک ریشه ی هند و ایرانی مشترک می باشد.
- - -
جمع بندی
زبان واژه معنا ارتباط معنایی
اوستایی kāθa - قد، ارتفاع، مرتبه قامت، مرتبه
پهلوی kad / gad قد، قامت، مرتبه قامت، مرتبه
سانسکریت gṛdha ارتفاع، قامت قامت، جایگاه
نتیجه: واژه ی �قد� یا �غد� در سه زبان باستانی از نظر واجی و معنایی به قامت، ارتفاع و مرتبه مرتبط است و نشان دهنده ی یک ریشه ی هند و ایرانی مشترک می باشد.
- - -
منابع معتبر کتابی
1. Bartholomae, E. Altiranisches W�rterbuch. Leipzig, 1915.
2. Hoffmann, Karl. Altiranisches Sprachgut. Heidelberg, 1967.
3. M�ller, F. Max. A Sanskrit - English Dictionary. Oxford, 1899.
4. Windfuhr, Gernot. The Iranian Languages. Routledge, 2009.
5. Gray, Louis H. The Elements of Iranian Grammar. New York, 1901.
6. Dimitriadis, Giorgi. A Comparative Grammar of Iranian Languages. Leiden, 2015.
7. Helm, E. Avestische Studien. Leipzig, 1901.
8. Sims - Williams, Nicholas. Indo - Iranian Languages and Peoples. Oxford, 2003.
9. Benveniste, �mile. Origines de la formation des noms en indo - europ�en. Paris, 1969.
10. Boyce, Mary. Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices. London, 1979.
- - -
قد = شِلو ( Shelv ) / کُو
واژه ی بَشن یا بَژن برابری بسیار بسیار درخور برای قد است
این واژه هم اکنون در کردی کرمانجی نیز کاربرد دارد ( به همین معنی )
قد = هُلیه
بَشن ( bashn ) = تن، قد و قامت
به لری :قُورت، آدم به قورتیش نیست.
قد برداشتن:کنار گذاشتن . قد بردشتم:کنار گذاشتم .
از کار قد برداشته است:کار را کنار گذاشته است .
به هر بهانه ای باشد .
قامت
با احترام. در زبان پهلوی پارسی واژه بُرز به معنی دراز و بلند می باشد و واژه های البُرز و بُرج از همین واژه ساخته شده اند . همچنین در گویش زبان مردم بهاباد یزد ، کرمان ، هرمزگان ، اچمی این واژه همچنان به معنی بلند کاربرد دارد، پس می توان واژه بُرزا را به معنی بلندا یا درازا یا همان قَد در نگر گرفت
... [مشاهده متن کامل]
قَد=بُرزا، بُرزی
کوتاهش ومیانش وبلندش قد کسان.
کلمه قَدِّ را به معنی مشابه برداشت کردم
واژه بلندا بهتر از بلندی و درازا است
قَد یا گت یک واژه کاملا پارسی است که مانند بسیاری واژه های دیگر عرب زبانان نیز از آن بهره گرفته اند. در اوستا و متون کهن به شکل گَت یا گات آمده به معنی قطعه، پاره یا تکه ای معمولا بلند و داراز.
مانند گات ها که معنی قطعه هایی از سرود های دراز اوستا است. یا اصطلاح گت گنده یعنی درشت هیکل و قد بلند یا تکه بزرگ.
... [مشاهده متن کامل] واژه قد
معادل ابجد 104
تعداد حروف 2
تلفظ qad[d]
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی: قَدّ، جمع: قِداد و قُدُود]
مختصات ( قَ دّ ) [ ع . ] ( اِ. )
آواشناسی qadd
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع فرهنگ فارسی معین
قَد: درازا، اندام، بالا، بلندی، بلندا
قُد: یکدنده، سرسخت، لجباز
واژه قد صد درصد عربی اصل است بالا اشتباه نوشته شده است. واژه اندازه
معادل ابجد 68
تعداد حروف 6
تلفظ 'andāze
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: handāčak] ‹انداز›
مختصات ( اَ زِ ) ( اِ. )
... [مشاهده متن کامل]
آواشناسی 'andAze
الگوی تکیه WWS
شمارگان هجا 3
منبع فرهنگ فارسی معین
به مهترین واژه به جای قد عربی واژه صد درصد پارسی است اندازه است.
قد یک واژه کاملا پارسی است در ترکی می شود یوک سکهیک درعربی ارتفاع می شود این واژه یعنی قد درصدر پارسی است.
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی - > شاسی
اشاره به قد
اگه بخوایم کلمه ی �قُد� را معنی کنیم یعنی
🔵سرسخت🔵
🔵لجباز 🔵
🔵یه دنده🔵
و قد به معنی پاره شده از طرف طول است ، همانگونه که قط به معنی پاره شدن از عرض است
برز
کسی که خودش رو میگیره
بلندی شخصی یا چیزی
قد لقد
بی گمان
نشاید کشد کس بار درشت
مگر تا به قد توانش به پشت
لا یکلف نفس الا و سعها
برای واژه "قُد": لجوج، یک دنده، لجباز، سرسخت.
قد قد. [ ق ُدد ] ( ع ص ) در تداول عامه به معنی خودبین و بیشتر در جوان گویند: بچه ٔ قدی است .
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤١)