قانون اساسی


    constitution

فارسی به انگلیسی

قانون اساسی امریکا
constitution

مترادف ها

constitution (اسم)
نظام نامه، قانون اساسی، تشکیل، مشروطیت، فطرت، ساختمان ووضع طبیعی، تاسیس

پیشنهاد کاربران

در واژه نامه پاسبان که می شود از بازار بارگذاری کرد؛ آمده است :
قانون : داته
قانون اساسی : بُن داتِه
قانون شکن : داته شکن
و. . .
ما نیبیگی به نام بوندَهیشن: آفرینش پایه داریم که بونداد با آن همریشه است و آفرینش پایه نیز می تواند باشد. همچنین با نگرش به این که داد: قانون؛ ( شای: حقّ ) ؛ تاریخ می باشد بونداد می توان به چیم قانون اساسی؛
...
[مشاهده متن کامل]
( حقّ بنیادین ) ، تاریخ بنیادین هم باشد. ما می گوییم به دادم برسید و شاید این داد نه به چیم فریاد دادخواهی، به چیم حقّ و حقوق می باشد.

واژه قانون که ما اکنون در ایران به کار می بریم یک واژه پارسی است بی ( ولی ) با این چیم از دید یک بخشی از ایرانشهر در عربستان است. کانون به چیم مرکز است و به گمان می رسد که دستوری که از پایتخت کانون پادشاهی ایران بزرگ به آنجا می رسیده است، با این زاب ( صفت ) یا نام شناخته می شده است و امروزه در زبان عربی به قانون اساسی دوستور گفته می شود که همان واژه پارسی دستور به گویش اعراب است که از کانون در ایران بزرگ می آمده است. واژه کانون که به گویی به زبان عربی قانون گفته می شده، پس از چیره شدن اعراب حجاز بر ایران، با این دیس در ایران گسترش و کاربری یافته است و چون ما کانون را با این چیم نمی شناختیم، قانون را از زبان عرب شناخته و آن را به صفت اساسی نیز موصوف کردیم تا قانون اساسی بشود. در ایرلند به قانون اساسی، بونریشت گفته می شود که یک واژه پارسی پهلوی است بون: ریشه و اساس و بنیاد و بیخ و پایه است و ریشت: رشته شده، ریسیده شده، تنظیم شده، راست و درست شده از بون ریشتَن است که به چیم قانون می باشد و بونریشت ( بُونرِشت بخوانید ) همان قانون اساسی می شود ( از دیدگاه ایرانیان آریایی تبار ) و می دانیم که ایرلند به چیم سرزمین ایرها: آریاییان است، پس چرا با لَند؟ چون این نام سده ها پستر از رسیدن آریایی ها به آنجا برگزیده شده و ایرلند درست همچیم با ایران است. واژه پارسی پهلوی دیگر برای قانون اساسی در ارمنستان یافته می شود که باز سرزمین ایرمن ها ( اِرمَن ها بخوانید: آریایی ها ) است و در آنجا به قانون اساسی سَهمانادروتیوُن گفته می شود. ها؟ سَهمان گویش ارمنی همان سامان است و سامان همان مرز و بوم است و آدروت همان آ دروت است و دروت همان درود است که به چیم درستی و نظم است و آ به چیم خوب و هم پُر و بسیار است. یوُن هم پسوندی است در زبان پهلوی برای ساختن نام و زاب ( صفت ) که به گمانم من این را نخستین بار در زبان پارسی یافته و شناسینیده ام ( معرفی کرده ام ) . سَهمانادروتیوُن به چیم ایزاری برای نظم خوب مرزوبوم است که همان قانون اساسی در زبان ارمنی است و این واژه هم ریشه پارسی پهلوی دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

ریشت: قانون
ریشتیگ: قانونی؛ قانونمند
ریشتیگیه: ریشتیگی: قانونی بودن؛ قانونمندی
ریشتیگیها: قانوناً؛ قانونمندانه
ریشتُومَند: قانونمند
ریشتُومَندیه: قانونمندی
ریشتُومَندیها: قانونمندانه
بونریشت: قانون اساسی
بونریشتیگ: دارای قانون اساسی؛ بسته به قانون اساسی
کانون: مرکز؛ قانون ( ابلاغ شده از پایتخت؛ از دید مردم بخشی از ایران بزرگ )
کانونیگ: مرکزی؛ بسته به قانون ابلاغ شده از مرکز؛ دارای مرکز؛ قانونمند
داد یا دات: در کتاب های دیکشنری پارسی پهلوی به چیم قانون ترگومانی ( ترجمه شده است ) و شاید به چیم حقّ ( جمع: حقوق مانند حقوق بشر، حقوق کارفرما و کارگر و . . . ) باشد؛ تاریخ
دادیک یا داتیگ: قانونی؛ ( شاید: حقوقی ) ؛ تاریخی؛ دارای قانون، قانونمند؛ ( شاید: محقّ، دارای حق و حقوق ) ؛ دارای تاریخ
دادیها یا داتیها: قانوناً؛ ( حقاً ) ؛ ( از دید ) تاریخی؛ قوانین؛ ( حقوق ) ؛ تواریخ
سَهمانادروتیوُن: قانون اساسی
سَهمانادروتیوُنیک: دارای قانون اساسی؛ بسته به قاون اساسی

بنیان نامه، بنیاد نامه، سامان نامه، سازمان نامه
قانون بنیادی
( قانون تازی نیست، گرچه یونانی است ولی در سالیان بلندی در زبان ما بوده و از یک زبان همریشه و آریایی آمده )
در جستجوی با گوگل ترانسلیت برای برابر عربی "قانون اساسی" واژه "دوستور" به دست آمد!
شاید خود واژه قانون به نیکاس گانون یا کانون یک واژه پهلوی بوده باشد چه ایران و ایرانشهر سده ها پیشتر از اعراب مسلمانی که زدن سکّه و پول، راییشنکَتَگ ( مجلس ) مَهیستان، فرمانروایی هخامنشان و اَشکانیان و ساسانیان را کارآزمایی کرده بودند و برای دیدارهای آیینیگ ( رسمی ) و میهمانی ها و برای دینداری آیین ها و فرهنگ داشتند، نمی توانستند این سرزمین گسترده را با بی قانونی رایینیتاری ( مدیریّت ) نمایند و نیازمند قانون بودند. در آن زمان یا اعراب در بیابان های گرم و سوزان در دسته هایی پراکنده به پرورش رمه می پرداختند و یا بخشی از شاهنشاهی ایران و یا بخشی از امپراتوری روم بودند. از این روی، به گمان می رسد که واژه قانون خود ریشه پهلوی دارد و معرّب کانون یا گانون است. به جای قانون اساسی می توان کانون مادَیان یا ماتکانون ( با چیم کانون مادر ) را به کار برد.
...
[مشاهده متن کامل]

یکی از چیم های واژه داد در زبان پهلوی قانون است و به قانون اساسی می توان بونداد گفتَ که شاید با بوندَهیشن یا آفرینش بُنیادین یکی گرفته شود. واژه دیگر مَسدات یا مَهداد می باشد که به چیم قانون بزرگ است و می تواند جایگزینی شایسته به جای قانون اساسی باشد و به جای این واژگان به کار گرفته شود. از دیدگاه من مَسدات واژه جایگزین بهتری است چون نه با بوندَهیشن ( آفرینش نخستین ) در پیوند است و هم آوایی روشن و ناهمگونتر از دیگر واژگان دارد و انگیزه ای برای به کار گیری واژه کهن مَس نیز می شود.
کانون مادَیان: قانون اساسی
ماتکانون یا مادکانون: قانون مادر، قانون اساسی
ماتکانونیگ یا مادکانونیک: دارای قانون اساسی؛ بسته به قانون اساسی
مَسدات: قانون بزرگ، قانون اساسی
مَسداتیگ: بسته به قانون اساسی؛ دارای قانون اساسی
مَ

درود ،
دادنامه بنیادین
جامعه
هیأت رئیسه
قوه مجریه
| Executive |
نهاد اجرایی کشور
قانون اساسی
| Constitution |
نطام نامه
چهارچوب بنیادین حکومت ( چهارچوب و چارچوب هر دو شکل درسته )
نظام نامه
سند بنیادین
قوانین کشور
قانون اساسی
|Constitution
اساسنامه
پارسی قانون اساسی بنداد است
بنچک/بنگاه/بنواژ/بنداد
قانون واژ یونانی است و پارسی ان داد است و قانون اساسی به پارسی بنداد میشود .
به بنداد ایرانیان امدست
که ایران بود شهر ایرانیان
شهنشاه میهن سر میهنست
چنین یادگاری بود از کیان
بایستار: قانون.
بایستار چیزی است که از بایستگی ها و نابایستگی ها پرده برمی دارد و به ما ( باید و نبایدها ) را به ما می گوید: قانون.
بایستار: بایستن، بایست ار؛ به مانند: گفتار، پندار، کردار، ساختار و. . .
پارسی توان واژه سازی بالایی دارد، پارسی را پاس بداریم: )
قانون:دات، آسا، رَستَک، آتین ( برگرفته از اوستایی ) ، داتَک.
اساسی:بنیک.
قانون اساسی:رَستَک بنیک، داتَک بنیک.
قانون بنیادین
پیشنهاد من برای این واژه عربی واژه پارسی "دادبرگ بنیادین" است.
قانون اساسی = کانونیک بنیادی
دات یا داتا = قانون
بُندات یا بُنداتا = قانون بنیادی یا اساسی
{برساخته از �دات� پهلوی به معنای قانون}
بن مایه: فرهنگ فارسی به پهلوی، استاد فره وشی
the constitution
Tommy Tuberville, meet the Constitution
آقای Tommy Tuberville رجوع کرد به قانون اساسی

پارسیش میشه
دادیک پایه ای ، دادیک بنیادی ، دادیک بنیادین ، دادیک زیرساختی
فردید پایه ای ، فردید بنیادی ، فردید بنیادین ، فردید زیرساختی ، فرسار پایه ای ، فرسار بنیادین و. . . .
دادآسا ، دادیک آسا ، فردید آسا ، فرسار آسا
...
[مشاهده متن کامل]

دادپایه، دادبنیاد، دادبنیادین، دادبنیادی،
فردیدپایه، فردیدپایه ای ، فردیدبنیاد ، فردید بنیادین ، فردید بنیادی

قانون اساسی Constitution : [ اصطلاحات مجلسی ] قانونی که اصول و مقررات نظام حکومتی، چگونگی حکومت و حدود و اختیارات آن، اساس قوای اداره کننده کشور و حقوق و وظایف افراد را معین می سازد.
این دو واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
1 ـ چژاپگ cažãpag ( سغدی: caxŝãpaż )
2ـ رازَر rãzar ( اوستایی: rãz - are )
فرچم ( زبر " ف" و " چ" )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٢)